تفاوت های راهبردی ۵دوره تاریخی تعاملات تهران ریاض

 تفاوت های راهبردی ۵دوره تاریخی تعاملات تهران ریاض

رصد/ متن پیش رو در سایت تحلیلی "رصد" منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست.


سودای قدرت منطقه ای پس از فروپاشی حیات عثمانی ها همواره دغدغه سعودی ها برای رسیدن به آن بوده است. در این راهبرد سعودی ها عمدتا به ایفای نقش های قدرت های منطقه ای پرداخته است و دوئل های خود با بازیگران منطقه ای غرب آسیا از جمله تهران و آنکارا را با گره زدن مساله اسلام به حیات سیاسی ریاض و بهره برداری سیاسی از آن پیش رانده است.

در مسیر این ایفای نقش، نگاه سعودی ها به مسائل کلان غرب آسیا با دشمن پنداری، ایران هراسی، اختلافات سنی و شیعه همراه بوده است. نتایج به دست آمده در این استراتژی ها برای سعودی ها بسیار ناگوار بوده است و آن ها را بیش از آنکه به سمت قدرت منطقه ای سوق دهد به سمت بحران ها و ناکامی های راهبردی سوق داده است. از جمله این ناکامی ها می توان به مواردی نظیر قدرت گیری جریانات شیعه و مردمی در کشورهای نظیر بحرین و یمن، نمایان تر شدن هویت و نیات واقعی سعودی ها در مخالفت با دولت های عراق و سوریه، کشانده شدن دامنه بیداری اسلامی به داخل عربستان و در ادامه آن اعتراضات شیعیان عربستان و بحران های داخلی، نمایان شدن تاثیرات انقلاب اسلامی ایران بر حیات کشورهای منطقه و انزوای مردمی و منطقه ای عربستان در آینده و ناکامی در ایجاد شکاف بین مسلمانان اشاره کرد.

روزنامه «براودا» روسیه روزنامه نوشته بود اوباما در سفر ابتدای سال ۲۰۱۴ خود به عربستان از ریاض خواسته بود طی گام‌های هماهنگ با واشنگتن از قیمت نفت برای ضربه زدن به اقتصاد روسیه استفاده کند
از طرفی الگوی رفتاری سعودی ها در ارتباط با رژیم صهیونیستی نیز باعث تقلیل جایگاه عربستان در میان ملت های مسلمان و افزایش حمایت از جمهوری اسلامی ایران شده است. بحران های داخلی عربستان نیز ریشه در موضوعات و نگرش های بنیادین نخبگان این کشور دارد که غیر مردمی بودن و اقتدارگرایی سنتی حکومت منجر به بحران های جانشینی خواهد شد و با تغییرات در سطح نخبگان می توان شاهد تحولات عظیمی در مولفه های منطقه ای عربستان بود.

از دکترین «آیزنهاور» تا «نیکسون» برای غرب آسیا

در دوران پهلوی رابطه این دو قدرت سنتی براساس نقش قدرت ها و فضای دو قطبی تعریف می شد. پس از دکترین آیزنهاور مبنی بر یکسان شدن سیاست های تهران و ریاض در دگرگونی های غرب آسیا، نیکسون در ۲۳ ژوئیه ۱۹۶۹ در جریان سخنرانی در جزیره گوام اعلام کرد که آمریکا در آینده از دولت هایی حمایت خواهد کرد که بتوانند ضمن همکاری با واشنگتن، مسئولیت های رهبری منطقه ای را بر عهده گیرند. به نظر برخی از پژوهشگران این دکترین به معنای تعیین شرکایی در مناطق راهبردی خاص جهان بود. موقعیت منطقه خلیج فارس فرصت مناسبی برای آزمایش این دکترین نوین بود. جیمز نویز از اعضای کنگره آمریکا این سیاست را چنین تشریح کرد:

«در پرتو روح دکترین نیکسون، ما مایل هستیم به کشورهای خلیج فارس کمک کنیم، اما از آن ها انتظار داریم تا مسئولیت های اصلی برای دفاع از خود را به عهده بگیرند و برای تامین صلح و ثبات منطقه ای با یکدیگرهمکاری کنند. ما به ویژه چشم به سوی کشورهای پیشروی منطقه، یعنی ایران و عربستان داریم تا به این منظور به هم همکاری کنند.».[i]

با انقلاب ۱۹۷۹ و در ادامه تحولات جهان عرب از ۲۰۱۱ به بعد این همسویی به سمت حاصل جمع صفر کشانده شد. اختلافات شدید هویتی، تفاوت در نظام سیاسی، تعلق داشتن ریاض به قدرت های متخاصم با تهران، داعیه رهبری جهان اسلام و نوع تعاریف متناقض نخبگان هر دو کشور مدارهای جمع صفری را سامان می بخشد. کانون تعارضات این دو قدرت را می توان در نمونه هایی نظیر حمایت از صدام توسط سعودی ها و تقابل در سوریه و عراق مشاهده کرد.

دو تفاوت عمدۀ قیام عربستان با سایر قیام ها (به خصوص در مصر و تونس)، مذهبی بودن و نیز مواجهۀ آن با توانمندی دولت است
رفتن ایران به سمت قدرت مسلط منطقه ای با غنی سازی هسته ای، تولید نظامی بومی و توان موشکی بالا، رهبری معنوی جریانات آزادی خواهی و مردمی، افزایش توان ایران در لبنان، فلسطین، سوریه و عراق با تاکید بر نیروهای پراکسی در شامات باعث تهدید پنداری سعودی ها با حمایت غرب علیه تهران شده است.

آن ها در راهبردهای خویش تمام مواضع تهران را چه در ابعاد داخلی و چه منطقه ای نشانه رفته اند تا حداقل تقلیلی در روند صعودی تهران پدید آورند. در میان مقامات تصمیم‌گیر و تأثیرگذار در رابطه سیاست‌های منطقه‌ای عربستان سعودی می‌توان به «ترکی الفیصل، بندر بن سلطان و سعود الفیصل» اشاره کرد که در ترجمه تحرکات و قدرت‌یابی ایران به تهدید علیه پادشاهی سعودی بسیار تأثیرگذار بوده‌اند. برای نمونه سال‌ها قبل بندر بن سلطان در گفتگویی با «ریچارد دیرلاو» رئیس سابق MI6 اعلام داشته بود که «در آینده فقط خدا باید به داد شیعیان برسد چراکه ما به‌اندازه کافی آن ها را تحمل کرده‌ایم».[ii]

یکی از راهبردهای سعودی ها برای فشار بر تهران استفاده از کاهش قیمت در شرایط تحریمی تهران و مسکو می باشد. در حقیقت سعودی ها در یک جنگ نیابتی با تهران رقابت کرده و در نقش جهانی خویش بنابر خواست واشنگتن به دنبال فشار بر مسکو به عنوان رقیب واشنگتن و متحد تهران خواهند بود.

در جریان بازی نفتی اخیر عربستان سعودی ردپای آمریکا به روشنی قابل مشاهده است. هفت ماه پیش از سقوط قیمت نفت، آوریل ۲۰۱۴، روزنامه «براودا» روسیه در سرمقاله خود به خبر مهمی اشاره کرده بود؛ این روزنامه نوشت: اوباما در سفر ابتدای سال ۲۰۱۴ خود به عربستان از ریاض خواسته بود طی گام‌های هماهنگ با واشنگتن از قیمت نفت برای ضربه زدن به اقتصاد روسیه استفاده کند.[iii]


شیعیان؛ قربانی ” اتفاق” شوم

افرا بن گیو «پژوهشگر بخش مطالعات» خاورمیانه و آفریقا در دانشگاه تل آویو گفته برای همة دولت های خاورمیانه، به جز سوریه، دلایلی برای ترسیدن از ایران وجود دارد. آن ها تهدید ایران را از سه جنبة ایدئولوژیک، سیاسی و استراتژیک، جدی ارزیابی می کنند. از دیدگاه آن ها قدرت گرفتن ایران و نیروهای طرفدار این کشور در عراق و لبنان، می تواند باعث تشدید مسائل ناشی از حضور اقلیت های شیعی در کشورهای عربی شود. [i]

بی توجهی هویتی و سیاسی به شیعیان عربستان، اختناق شدیدی در فضای شیعیان این کشور ایجاد کرده است، حتی سعودی ها برای نشان دادن چهره ضد تروریستی خود پس از ائتلاف ساختگی علیه داعش، مناطق شیعه نشین را هدف این سناریوی ساختگی قرار دادند.

تعارضات شدید ایران و عربستان را می بایست تا اندازه ای ناشی از سیاست های اعمال شده قدرت های بزرگ به ویژه ایالات متحده آمریکا در منطقه دانست
در حقیقت فرایند امواج بیداری اسلامی، سعودی ها را با بحران مشروعیت به سبب نوع حکومت وراثتی و اقتدارگرایی روبرو ساخته است. از طرفی دنباله روی شیعیان عربستان برای مطالبات و مناصب سیاسی و اقتصادی تناقض بسیار شدیدی را برای ادامه روند در برخورد با آن ها رقم زده است. سعودی ها به دلایل حفظ وضع موجود، حفظ متحدان منطقه ای و تاثیرات تهران بر حیات اندیشه ای غرب آسیا سعی دارند تهران را سبب تحریک شیعیان معرفی کنند که این روند جز در فضای رسانه ای و تک بعدی عربستان در جای دیگر محلی از اعراب ندارد.

منطقه شرق عربستان و استان نفت خیز القطیف که اکثریت شیعیان را در دل خود جای داده است، پیشتازان تظاهرات اعتراض آمیز بوده و همواره مورد سرکوب قرار می گیرند.[ii]

دو تفاوت عمدۀ قیام عربستان با سایر قیام ها (به خصوص در مصر و تونس)، مذهبی بودن و نیز مواجهۀ آن با توانمندی دولت است. اگرچه بسیاری از غیرشیعیان نیز در قیام محدود عربستان نقش داشتند، اما در واقع جغرافیای قیام به خوبی گویای آن بود که شیعیان، فعالان اصلی آن هستند. افزون بر این، رژیم سعودی از نظر توان مالی قابل مقایسه با رژیم های بن علی و مبارک نیست؛ به همین دلیل قابل پیش بینی بود که تحولات در عربستان سیر متفاوتی به خود بگیرد.

این دو تفاوت در سطح قیام و نیز مدیریت بحران، تفاوت هایی بین عربستان و سایر کشورهای عربی رقم زد. به دلیل محدودیت قیام به مناطق شیعی )به استثنای چند تجمع کوچک در ریاض(، دولت با متهم ساختن عوامل خارجی به توطئه و نیز متهم کردن شیعیان سعودی به همکاری با بیگانگان علیه وحدت ملی، به سرکوب قیام دست زد. در واقع سعودی ها همواره در رویارویی با اعتراضات و بحران های داخلی، با اتخاذ گفتمانی فرقه ای، در تلاش بوده اند سرکوب معترضان را توجیه کنند. گفتمان فرقه ای عربستان در جریان جنگ ایران – عراق، جنگ صعده و نیز بحران های اخیر به ویژه در بحرین، شاهدی بر این مدعاست. بنابراین طبیعی بود که سعودی ها، با تکیه بر توان مالی و خرید وفاداری گروه های مختلف، بسان گذشته با اتخاذ گفتمانی فرقه ای دست به سرکوب بزنند.[iii]

فرجام

تعارضات شدید ایران و عربستان را می بایست تا اندازه ای ناشی از سیاست های اعمال شده قدرت های بزرگ به ویژه ایالات متحده آمریکا در منطقه دانست. آمریکا از نفوذ سیاسی، عقیدتی و ایدئولوژیک ایران در منطقه نگران بوده، زیرا مردم منطقه زمینه پذیرش ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران را داشتند. از طرفی اظهارات نخبگان ایرانی در مورد اتهامات ایدئولوژیک علیه رژیم های منطقه مبنی بر کنار نهادن شئون اسلامی و آلت دست ابرقدرت ها شدن موجب عدم اعتماد رهبران سعودی به مقاصد ایران شده است.[iv] از طرف دیگر سعودی ها خود نیز سودای خلافت دیرین را همواره مولفه هویتی خویش دانسته با توجه به افق حل احتمال مساله هسته ای و توان نظامی و منطقه ای ایران، سعی خواهد کرد که در کنار نقش های نیابتی از غرب، اهداف بنیادین خود را به جلو براند.

رویکرد سعودی ها در برابر شیعیان با یک نگاه سطحی نگرانه همراه بوده است. آن ها با گره زدن موضوع به ابعاد خارجی آن نظیر ایران هراسی، فقط مشروعیت خویش را به شمارش معکوس خواهند سپرد. تاریخ خواهد گفت که سیاست مقاومت حداکثری در برابر حقوق اقلیت ها و پاسخگویی حداقلی در شرایط بحرانی، نمی تواند چیزی جز یک فاتحه موقتی بر بحران ها باشد. از طرفی نبود مکانیسم های دموکراتیک و مردم سالار، روند آگاهی های مدنی، تقابل های جانشینی را در نبود کاریزماهای سنتی به بحران و فروپاشی نزدیک می کند.

در حقیقت آخرین دودمان های اقتدارگرایی شتابان مسیرهایی را طی می کنند که شاید به معنای گفتمانی بحران یا دال ها را به کما ببرد اما نمی تواند برای همیشه آن را نادیده بگیرد.



[i] – هویدی، فهمی، هلال شیعی و ستاره داوودف ترجمه فرزان شهیدی، باشگاه اندیشه، ۲۶ / ۷ / ۱۳۸۵

[ii] – بردلی، جان، دست نامرئی عربستان سعودی در انقلا بهای بهار عرب ، ترجمه نسیم کلانی، خبرگزاری فرار، ۱۳ اکتبر ۲۰۱۱

[iii] – احمدیان، حسن؛ زارع محمد، استراتژِی عربستان سعودی در برابر خیزش های جهان عرب، فصلنامه ره نامه سیاستگذاری، سال دوم، شماره دوم، تابستان ۱۳۹۰، ص ۸۵

[iv] – حافظ نیا، محمد رضا؛ رومینا، ابراهیم، تحول روابط ایران و عربستان، و تاثیر آن بر ژئوپلتیک خلیج فارس، فصلنامه مطالعات جغرافیایی، شماره ۷۷، صص ۷۳ -۷۱


[i] – احمدی، حمید، روابط ایران و عربستان در سده بیستم ( دوره پهلوی )، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، پاییز ۱۳۸۶، ص ۲۰۶

[ii] – http://tabyincenter.ir/index.php/research

روابط جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی

[iii] – http://tabyincenter.ir/index.php/research

نگاهی آینده پژوهانه به جنگ نفتی عربستان

* احسان معنوی، مظفر حسنوند


[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان « تفاوت های راهبردی ۵دوره تاریخی تعاملات تهران ریاض» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات