کلید خوشبختی خانواده ‌آقای‌ «حنیفی»

کلید خوشبختی خانواده ‌آقای‌ «حنیفی»

خراسان/ آن روزها رادیو تنها رسانه ای بود که گاهی آن هم نه مثل رادیو قرآن امروزی صدای قاریان برجسته مصری را پخش می کرد، اما علی اکبر شش ساله آن روزها که حالا همه او را با نام استاد حنیفی می شناسند، در خانه شان حتی رادیو نداشت تا هرازگاهی صدای تلاوت قاریان بزرگ را بشنود اما جسته و گریخته از بلندگوهای مساجد صدای تلاوت قرآن را شنید و به آن دل باخت. آن طور که خودش می گوید نمی دانست چه شنیده، اما دلش رفته بود پیش همان صوت و صدا و همین شد که کم کم حرفه ای قرآن را یاد گرفت؛ قاری بین المللی که این روزها صدای دلنشین قرآنش به گوش هر علاقه مندی آشناست. همشهری «آیه» به گفت و گویی با استاد علی اکبر حنیفی، قاری و داور بین المللی مسابقات قرآن کریم پرداخته است. عفت السادات سیدیان، همسر استاد و فرزندانش فاطمه، علی و طاهره نیز در این گفت وگو پدر را همراهی کرده اند، در ادامه بخش هایی از این مصاحبه را می خوانید:

چه شد که تصمیم گرفتید قاری قرآن شوید؟

شش هفت ساله بودم که صدای عبدالباسط را از رادیو شنیدم. ما رادیو نداشتیم و خیلی اتفاقی وقتی از جلوی مغازه ای رد شدم، صدای قرائت عبدالباسط را شنیدم. خیلی از آن لحن و صوت خوشم آمد. اصلا متوجه نشدم که چه چیزی به گوشم خورده. فقط صوت آن را زمزمه می کردم. هر روز شاید نزدیک به 500 بار صوتی را که شنیده بودم تقلید می کردم. کلاس سوم دبستان روخوانی قرآن را در مدرسه یاد گرفتم. صوتی را که شنیده بودم و ملکه ذهنم شده بود روی آیات پیاده می کردم اما چیزی از تجوید و قواعد نمی دانستم.

عکس العمل خانواده تان در مواجهه با علاقه شما به قرآن چگونه بود؟

پدرم ذوق می کرد. هفت برادر بودیم اما فقط من به این کار علاقه داشتم. مادرم هم تا می توانست پیش در و همسایه از من تعریف می کرد. تشویق ها بیشتر زبانی بود نه مادی. یادم می آید مدرسه یک بسته مداد رنگی شش تایی به من هدیه داد و یکی از فامیل هایمان هم خودنویس برایم خرید. یک بار سوره قدر را در مسجد محله خواندم و تمام مسجد برایم تکبیر گفتند. همین قربان صدقه های پدر و مادر و تکبیر گفتن مستمعان در من ایجاد انگیزه می کرد.

از چه زمانی با ریزه کاری های قرائت قرآن آشنا شدید؟

دقیقا یادم نیست. سال 45 یا 46 من نوجوانی 18،19 ساله بودم که شنیدم استاد خلیل الرحمن به حسینیه ارشاد می آید و قاریان قران هم می روند از محضر او استفاده کنند. هفته ای دو سه روز جلسه داشت. پول توجیبی روزانه من یک قرآن بود باید هر روز سه چهار کورس اتوبوس سوار می شدم تا خودم را به حسینیه ارشاد برسانم. تعداد جلساتی که به آن مجلس رفتم، دو سه بار بیشتر نبود اما در همان جلسات معدود متوجه شدم چقدر از بقیه قاری ها عقب هستم. وقتی شیوه تلاوت دیگر استادان قرائت را دیدم فهمیدم من هم باید سبک و روش خاصی برای تلاوت خود انتخاب کنم. سبک منشاوی را پیدا کردم و پنج شش ماه هر روز این نوار را تمرین می کردم. در حقیقت با سوره لقمان مشاوی پیشرفت کردم و استاد خاصی نداشتم. یک بار در جلسه درس استاد پورفرزیب و استاد مروت شرکت کردم اما به دلیل شرایط خاص خانوادگی و بعد مسافت و ... نتوانستم شرکت در این جلسات را ادامه دهم و بیشتر تلاوت را به شیوه خودآموز یاد گرفتم.

فقط قرائت تمرین می کردید یا در زمینه معانی قرآن هم وارد شدید؟

به تدریج که در تلاوت قرآن پیشرفت کردم، با معانی نیز آشنا شدم. اصلا اساس کار همین است. وقتی اصول تجوید، وقف و ابتدا را کار می کنید، نمی توانید به معنی بی توجه باشید. باید با توجه به معنی بدانید کجا وقف کنید که تغییری در محتوای آیه ایجاد نشود، کجا اوج بگیرید و کجا آرام تر تلاوت کنید.

خانم سیدیان! از زمانی که آقای حنیفی به خواستگاری تان آمد، صحبت کنید.

من آن زمان فقط 14 سال داشتم. خانواده ام مذهبی بودند و خودم نیز وقتی وجاهت و ایمان حاج آقا را دیدم پسندیدم و جواب مثبت دادم. آن زمان محصل بودم. وقتی ازدواج کردم حاج آقا خیلی مرا تشویق کرد که ادامه تحصیل بدهم یا در یکی از رشته های قرآنی فعالیت کنم اما من علاقه داشتم خودم را وقف خانه داری و تربیت بچه ها کنم.

آقای حنیفی! وقتی به خواستگاری رفتید چه امکاناتی داشتید؟

من آن موقع کارمند بودم. فعالیت های قرآنی از جمله داوری مسابقات قرآنی را هم انجام می دادم. حقوق و درآمدم معمولی بود. آن وقت ها عروسی ها اینقدر تشریفات و تجملات نداشت. برای همین می شد با آن حقوق معمولی یک زندگی ساده را شروع کرد. خانواده همسرم متدین و شریف بودند و وقتی فهمیدند از نظر فکری و اخلاقی با هم تناسب داریم هیچ شرط خاصی نگذاشتند. مجلس عروسی مان هم ساده بود. خانواده عروس مبلغ کمی را به عنوان مهریه در نظر گرفته بودند پیشنهاد آن ها 40 تومان بود. من خودم مبلغی را به مهریه اضافه کردم ولی خانواده همسرم به هیچ عنوان مرا مجبور نکردند حتما مهریه زیاد باشد یا من امکانات خاصی داشته باشم. حتی برای شروع زندگی خانه مستقل نداشتم و همسرم را به منزل پدرم بردم و حاج آقا بزرگ ترین اتاق خانه را به من و همسرم داد.

خانم سیدیان! زندگی در کنار خانواده همسر سخت نبود؟

نمی شود گفت آن روزها هیچ مشکلی در زندگی نبود. ما هم سختی هایی داشتیم اما با هم می ساختیم مدارا می کردیم. حاج آقا خیلی خوب همه چیز را مدیریت می کرد.

زندگی با آدمی که عمرش را وقف قرآن کرده چگونه است؟

بعضی از مردم دیدی منفی نسبت به آدم های مذهبی دارند و فکر می کنند زندگی با آدم مذهبی سخت است. این افراد تعصب کورکورانه دارند ولی واقعیت این است که ما هم مثل همه مردم و حتی شاید بیشتر، از زندگی لذت می بریم. حاج آقا هیچ وقت ما را محدود نکرده. برای مثال هیچ وقت با سینما رفتن و تفریحات سالم و حلال مخالفت نمی کرد. زندگی شادی در کنار او تجربه کرده ام؛ شادی‌که حلال بوده و خدا آن را دوست داشته است و منکری در آن انجام نمی شود. بیشتر سعی می کنیم در کنار بچه ها باشیم. روزهای تعطیل اگر فرصتی پیش بیاید دور هم جمع می شویم و رفت و آمد خانوادگی داریم.

هیچ گاه فرزندانتان را مجبور نکردید حتما قاری شوند یا کاری باب میل شما انجام دهند؟

بچه ها خودشان چون در محیط قرآنی رشد کرده اند نسبت به این مسائل بی اهمیت بار نیامده اند. شکر خدا می توانند قرآن را بدون اشکال روخوانی کنند. حتی نوه ام که دوم دبستان است نیز می تواند راحت و روان قرآن بخواند. بیشتر سعی داشته ام تربیت شان قرآنی باشد تا این که حتما قاری یا حافظ باشند. بعضی می خواهند به زور فرزندشان را قاری کنند و حتی از روش هایی مثل تنبیه و ... نیز استفاده می کنند. این کار اشتباه است و در بعضی موارد فرزندی که تحت فشار قرار گرفته مبتلا به ناراحتی های روحی می شود.

طاهره خانم! پدر چگونه سعی می کردند شما را با قرآن مأنوس و به انجام واجبات و شعائر مذهبی علاقه مند کنند؟

پدر من هیچ وقت ما را مجبور نمی کرد. ما وقتی اخلاق و رفتارش را در خانه می دیدیم به انجام واجبات و قرآن خواندن گرایش پیدا می کردیم. من خودم هر وقت از لحاظ روحی به آرامش احتیاج داشته باشم، سراغ قرآن می روم. پدر اصرار ندارد که ما مثل خودش فعالیت قرآنی گسترده ای داشته باشیم اما همیشه می گوید سعی کنید حداقل روزی یک صفحه قرآن بخوانید.

ارتباط استاد با عروسش چگونه است؟

علی حنیفی: بسیار خوب است. پدر بین دخترها و عروسش فرقی نمی گذارد. از همان اول هم طوری رفتار کرده که همسرم در خانواده احساس غربت نکند. او عروسش را به اندازه دخترهایش دوست دارد. مثلا وقتی به مسافرت می رود، همان هدیه ای را که برای خواهرهایم سوغات می آورد، برای همسرم نیز تهیه می کند.

پدرتان در انتخاب دامادها و مراسم عروسی دخترانش سختگیری کردند؟

طاهره حنیفی: پدر بیشتر روی اعتقادات و ایمان دامادهایش تاکید داشت و از نظر مالی اصلا سختگیری نکرد. همین که مطمئن می شد شخصی که به خواستگاری دخترانش آمده، توانایی اداره زندگی را دارد و می تواند روی پای خودش بایستد، برایش کافی بود. دیگر تشریفات و تجملات زندگی برایش اهمیتی نداشت. حتی از نظر مهریه هم نخواست تفاوتی بین ما و عروسمان بگذارد و این طور نبود که چون ما دخترش هستیم، مهریه بیشتری برای ما طلب کند. همان میزان که مهر عروسمان بود، برای دخترهایش مهریه تعیین کرد.

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «کلید خوشبختی خانواده ‌آقای‌ «حنیفی»» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات