سرمقاله شرق آب به آسیاب رقیب

سرمقاله شرق/ آب به آسیاب رقیب

شرق/ « آب به آسیاب رقیب » عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم احمد غلامی(سردبیر) است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

این بار می‌خواهم آب به آسیاب رقیب بریزم و با برخوردی به‌ظاهر صادقانه و از سر خیرخواهی، اصولگرایان و رسانه‌هاشان را نقد و تحلیل کنم، تا بگویم چرا جایگاه و به‌معنای دقیق‌تر اثرگذاری سابق را ندارند. شاید این‌دست تحلیل‌ها به فکرشان وادارد و دست از برخوردهای گذشته بردارند. گرچه بعید است چنین شود و هنوز که هنوز است آنها بی‌بدیل در عرصه‌های ممنوعه سیاست، یکه‌تازی می‌کنند و ممکن نیست در همین دوران هم از میان رسانه‌های منتقد و مخالفِ آنها کسی جرئت کند یا هوس هماوردی با این‌ رسانه‌ها به سرش بزند. از همین‌جا می‌توان نتیجه گرفت که ضعف موجود در اصولگرایان و رسانه‌هاشان با دولت یازدهم ارتباطی ندارد. آنها از این لحاظ، همان اقتدار سابق را دارند که درست یا غلط در تمام دولت‌ها حرف‌شان را به کرسی بنشانند. اما در مواجهه با دولت یازدهم در این امر ناکارآمداند و این ناکارآمدی به قدرت دولت روحانی بازنمی‌گردد، بلکه تماما ناشی از ضعف حاکم بر اصولگرایان و رسانه‌هاشان است. به‌راستی چه چیز این‌گونه ضعیف‌شان کرده است؟ برای اصولگرایان و رسانه‌هاشان، دوران اصلاحات، دورانِ طلایی محسوب می‌شود و جالب اینکه اصلاح‌طلبان و روزنامه‌هاشان نیز همان روزگار را دوران طلایی خود می‌دانند. بالاخره اصولگرایان و اصلاح‌طلبان در این نکته نوستالژیک اتفاق‌نظر دارند که در دولت اصلاحات، اثرگذارتر بودند. ناگفته پیداست که اصلاح‌طلبان و رسانه‌هاشان در مقایسه با اصولگرایان، در وضعیت بهتری قرار دارند.
اما اگر بخواهیم از مقایسه‌های کلاسیک، یعنی «قیاس» بین خود و دیگری دست برداریم و به «تفاوتِ» خود با خود بپردازیم، نتیجه‌ای دیگر به‌دست می‌آید، اینکه اصلاح‌طلبان امروز با اصلاح‌طلبان دیروز در اثرگذاری بسیار ناتوان‌تر شده‌اند. اصلاح‌طلبان همیشه در عقبه خود مردمی را داشته‌اند. این مردم، به‌دلیل مواضع و برخوردهای آنها در این سالیان کم‌وزیاد شده‌اند اما به‌کلی از بین نرفته‌اند. اصولگرایان هم «ما نیز مردمی» بوده‌اند که طرفدارانشان را با شمایلی هویتی و گاه منفعتی سر‌و‌سامان داده و وارد کارزارهای انتخاباتی کرده و برخی مواقع هم در برابر مخالفانشان قرار داده‌اند. اصولگرایان و رسانه‌هاشان تا قبل از خرداد نودودو، همواره کم‌وزیاد قدرتِ هژمونیک‌کردن افکار و خواسته‌هاشان را داشته‌اند اما اینک قادر نیستند جریانی را در جامعه راهبری کنند، حتا جریانی کاملا کلاسیک و گوش‌به‌فرمان را. زمان زیادی از دورانی نگذشته که رسانه‌های اصولگرا می‌توانستند فکر یا موضعی سیاسی را تبلیغ و طرفدارانشان را تهییج کنند تا ایده‌ای سیاسی عملیاتی شود، یا برعکس اگر طرفدارانشان دست به عمل سیاسی خودانگیخته یا برساخته زدند، به‌سرعت آن را تئوریزه کرده، شکل و محتوایی جدی به آن بدهند تا از آنِ خود کنند. اگر اصولگرایان و رسانه‌هاشان بپذیرند که اثرگذاری‌ خود را از دست داده‌اند باید علت را در درون خود جست‌وجو کنند. پرتاب این پرسش به بیرون از دایره خودی‌ها فقط ناامیدی و یأس‌شان را تسکین خواهد داد، وگرنه واقعیت همواره پابرجاست. این روزها اصولگرایان از سیاست، بسیار آموخته‌اند و گرچه این تجربیات را به‌کار نمی‌بندند، اما آموخته‌اند که سیاست، تنها شناختِ سیاست یا نیروهای سیاسی نیست، که ابداع و خلق سیاست است؛ ایده‌ای که هم اصولگرایان و هم اصلاح‌طلبان به آن نیازی جدی دارند. اصولگرایان تا دیروز با تئوری دوگانه‌سازی ارزش‌ها و ضدارزش‌ها توانستند هر از چند گاهی در رقابت‌ها و جدل‌های سیاسی پیروز میدان باشند، اما اصرار و استفاده بیش از حد از این تئوری در گذر زمان، نتیجه‌ معکوس داد. از نمونه‌های بارز آن هم، کُدگذاری روزنامه‌های اصلاح‌طلب به روزنامه‌های «زنجیره‌ای» بود. این کدگذاری‌ها ابتدا موجب شد اصولگرایان به رسانه‌های اصلاح‌طلب بی‌اعتماد شوند و بر آنها خشم گیرند، اما در گذر زمان و با پافشاری این روزنامه‌ها بر مواضع‌شان و از سوی دیگر عملکرد اصولگرایان خصوصا در دوره احمدی‌نژاد، موجب شد کدگذاری زنجیره‌ای نه‌تنها ضدارزش‌بودن را تداعی نکند، که ‌نوعی ارزش را نیز نشان دهد. دامنه این رویکرد به جایی رسید که اصولگرایان با گرته‌برداری از کدگذاری روزنامه‌های اصلاح‌طلب، دست به برخوردهای زنجیره‌ای با رویدادهای داخلی و خارجی زدند.
سیاست، شناختِ سیاست و تبعات و نیروهای تأثیرگذار در آن نیست. سیاست، ابداع و خلق آن است. در این زمینه پیامد ناخواسته رفتار رسانه‌های اصولگرا، سیاستی خلق کرد به نفع اصلاح‌طلبان. وقت آن رسیده که اصولگرایان و رسانه‌هاشان بدانند با برخوردهای پوزیتیویستی نمی‌توانند سیاستی ابداع کنند. زیرا همواره در مسائل به‌دنبال علت می‌گردند و بعد که علت را یافتند به اثبات آن می‌پردازند. در کوتاه‌مدت با درشت‌نمایی و حذف معلول‌ها می‌توان به نتیجه دلخواه رسید اما معلول‌ها همواره یک علت یا علت‌های ثابت ندارند. دل‌دردِ یک بیمار تنها به‌خاطر پرخوری نیست و می‌تواند چند علت دیگر داشته باشد. کمتر زمانی پیش آمده که اصولگرایان دست به تبیین و تحلیلِ علت‌ها بزنند. هرکس هم که نقدشان کرده و بر آنها خُرده‌ای گرفته، با شبیه‌سازی و تک‌صداکردنِ صداهای متفاوت در مقام پاسخ برآمده‌اند. یعنی علت‌ها را مقایسه کرده‌اند اما از این قیاس به تفاوت‌ها نرسیده‌اند، بلکه به مشابهت دست یافتند. با کنارگذاشتن تفاوت‌ها و چنگ‌زدن به تشابهات ساده‌تر، می‌توان معلول‌ها را حذف کرد. رسانه‌های اصولگرا پر از شبیه‌سازی منتقدان و مخالفانِ آنها با چهره‌ها و جریان‌های منفی صدر اسلام است. به نظر می‌رسد این روش هم اثرگذاری خود را حتا میان موافقان اصولگرایان از دست داده است. دیگر کمتر کسی است که به این شبیه‌سازی‌ها باور داشته باشد یا آن را جدی بگیرد.
سیاست شناختِ سیاست نیست، خلق و ابداع آن است. مسئله‌ای که اصولگرایان و اصلاح‌طلبان باید بدانند. اینک پرسشِ دیگری پیش می‌آید: اگر اصولگرایان و رسانه‌هاشان قادر نیستند جریانی را راهبری کنند و تئوری‌ای را عملیاتی سازند، پس حیات آنها به چه چیزی وابسته است؟ شاید اصولگرایان و رسانه‌هاشان دیگر هژمونی پیشین را نداشته باشند، اما هنوز از اتوریته‌ای جدی برخوردارند؛ اتوریته‌ای که می‌تواند جایگاه آنها را حفظ کند و طرفداران‌شان را مجاب و مخالفان‌شان را مرعوب کند. اما اگر آنها به همین نیرو (اتوریته) بسنده کنند، در آینده‌ای نزدیک پشیمان خواهند بود. با اتوریته، نه سیاستی خلق می‌شود و نه حتا شناختِ سیاست رخ می‌دهد. تکیه بر اتوریته، آخرین تیر ترکش سیاست است.



[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «سرمقاله شرق آب به آسیاب رقیب » اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات