شاید برای شما هم اتفاق بیفتد...

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد...

رپرتاژ آگهی/ خدا برای هیچ کس نخواهد، اما گاهی اتفاق می افتد که خبردار می شویم یکی از نزدیکانمان در بیمارستان یا کلینیکی تحت مداواست.

مثلن عمه ی خانم ما چند وقتی است که در بیمارستانی همان نزدیکی خودشان بستری شده. بنده خدا با 92 سال سن، خیلی مریض حال بود و شاید همین، دیدار آخرمان می شد.
عزا گرفته بودم چطور برویم! بعد از 15 سال، هنوز برای پیدا کردن مسیر خانه شان کلی مشکل داشتم. پیدا کردن این بیمارستان در آن محله ی شلوغ خودش داستانی بود! چاره ای نبود. راه افتادیم.

به حساب خودم باید 1 ساعته می رسیدیم، اما حالا بعد از نیم ساعت حرکت آهسته در ترافیک وسط روز، حتی نزدیک هم نشده بودیم! خانمم که کم کم داشت عصبی می شد، طبق معمول سر اینکه مسیرها را بلد نیستم، غر زدن را شروع کرده بود که پسرم مثل یک فرشته ی نجات گفت بابا من بگم از کدوم طرف بری؟ گفتم تو بلدی؟!

موبایل قدیمی خودم را نشانم داد. وروجک یک ریخته بود رویش که هرجا را جستجو می کردی روی نقشه نشان می داد. با کروکی و آدرس دقیق از روی نقشه!

زودتر از حساب و کتاب من رسیدیم! رهایی از غر شنیدن، نپرسیدن آدرس از دیگران و گیج شدن بیشتر و از همه مهم تر، رسیدن سریع به مقصد خیلی لذت بخش بود. تازه در مسیرمان یک گل فروشی هم از روی همان پیدا کردیم! که دست خالی نباشیم.

ما که راضی بودیم. شما هم کنید. ضرر نمی کنید. "راستی اسمش است"


[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد...» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات