داستانک زبان تبر!

داستانک/ زبان تبر!

خراسان/ هیزم شکن تنومند اما بدخلقی در دهکده ای زندگی می کرد. هیزم شکن بسیار قوی بود و می توانست در کمتر از یک هفته یک صد تنه تراشیده درخت قطور را تهیه و تحویل دهد؛ اما چون زبان تلخ و تندی داشت با اهالی شهرهای دور قرارداد می بست و برای مردم دهکده خودش کاری نمی کرد. برای ساختن پلی روی رودخانه نیاز به تعداد زیادی تنه درخت و الوار بود و چون فصل باران و سیلاب هم نزدیک بود، اهالی دهکده مجبور بودند به سرعت کار کنند و در کمتر از دو هفته پل را بسازند. به همین خاطر لازم بود کسی نزد هیزم شکن برود و از او بخواهد که کارهای جاری خودش را متوقف کند و برای پل دهکده تنه درخت آماده کند.
پیرمردی صبح روز بعد اول وقت لباس کارگری پوشید. تبری تیز را روی شانه گذاشت و به سمت کلبه هیزم شکن رفت. مردم از دور نگاه می کردند و می دیدند که پیرمرد همپای هیزم شکن تا ظهر تبر زد و درخت اره کرد و سرانجام موقع ناهار با او سر گفت وگو را باز کرد و در خصوص نیاز اهالی به پل و باران شدیدی که در راه است برای او صحبت کرد. بعد از صرف ناهار هیزم شکن با شادی و خوشحالی درخواست پیرمرد را پذیرفت و گفت از همین بعدازظهر کار را شروع می کند. پیرمرد هم تا شب کنار او ماند و کمک کرد. شب که به دهکده بازگشت مردم دلیل موافقت هیزم شکن یکدنده و لجباز را از او پرسیدند. پیرمرد با لبخند اشاره ای به تبر کرد و گفت: این هیزم شکن قلبی به صافی آسمان دارد. منتهی مشکلی که دارد این است که فقط زبان تبر را می فهمد. بنابراین اگر می خواهید از این به بعد با هیزم شکن هم کلام شوید چند ساعتی با او تبر بزنید.

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «داستانک زبان تبر!» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات