ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو خورشیدی به تمامی هموطنان عزیز، به اطلاع می رسانیم فعالیت این وب سایت با آغاز سال جدید متوقف خواهد شد. از همراهیتان در این مدت از سپاسگزاریم.

سوگواری زنان بنی هاشم

سوگواری زنان بنی هاشم

قدس آنلاین/ از امام باقر(ع) نقل شده است که ایشان فرمودند: هنگامی که حسین (ع) در صدد سفر از مدینه برآمد، زنان بنی ‌عبدالمطلب آمدند و به نوحه ‌سرایی پرداختند، تا آن‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏که حسین (ع) میان آنان رفت و فرمود: شما را به خدا سوگند، مبادا کاری کنید که نافرمانی خدا و رسول او باشد و از شما سر بزند. زنان بنی‌ عبدالمطلب گفتند: چرا نباید چنین گریه و نوحه‌سرایی کرد؟ که این روز برای ما درست مانند همان روزهایی است که رسول خدا (ص)، علی (ع)، فاطمه (س)، رقیه، زینب و ام‌کلثوم (س) از دنیا رفتند. پس خدا یارت باد و ما را فدایت گرداند. در این لحظه یکی از عمه ‌های امام آمد و گفت: ای حسین، گواهی می‌دهم که از جنّیان شنیده ‌ام که در عزایت نوحه ‌سرایی می‌کردند و می ‌گفتند: و اِنَّ قَتیلَ الطَّفِّ مِن آلِ هاشِماَذَلَّ رِقاباً مِن قُرَیشٍ فَذَلَّتحَبیبُ رَسُولِ الله لَم یَکُ فاحشاً اَبانَت مُصیبَتُکَ الأنوفِ وَ جَلَّت؛ کشته دشت کربلا از بنی‌هاشم است، همان خاندانی که سران [مشرک] قریش را خوار کردند و آنان چنین شدند. ای حبیب رسول خدا (ص) [هیچ‌گاه] خطاکار نبوده ‌ای. مصیبت تو [بر ما] سخت گران آمد و نیز گفتند: برای حسین، آن سَرور و سالار بگریید، که در شهادتش موی سپید گشت و از جان باختنش ارکان [شما] لرزید و ماه گرفته شد. کرانه آسمان از شامگاه تا بامداد به سرخی نشست و خورشید عالم ‌تاب تیره و قیرگون گشت و همه‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ جا ظلمانی گردید. او فرزند فاطمه است که اینک همه خلایق به سوگ او نشسته‌اند. [بدان] اندوهی برای ما برجای نهادی که هر کس آن را فراموش کند، سزاوار عذاب است.
همچنین نوشته‌اند: آن‌گاه زنان بنی‌هاشم، نزد امّ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‌ هانی، عمه امام حسین (ع) رفتند و گفتند: ای امّ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‌هانی، چه نشسته ‌ای که حسین با زن و فرزندش آهنگ رفتن دارد. امّ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‌هانی نزد امام آمد و چون چشم حسین (ع) به وی افتاد، فرمود: آیا این عمّه‌ام، امّ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‌هانی است؟ گفتند: آری. فرمود: عمّه‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ جان، تو چرا با این حال آمده‌ای؟ گفت: چگونه نیایم، شنیده‌ام که سرپرست مان از پیشم می‌رود؟ آن‌گاه گریست و برخی از اشعار پدرش ابوطالب را خواند.

سوگواری ام‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ سلمه
چون امام حسین (ع) قصد خروج از مدینه کرد، امّ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‌ سلمه نزد آن حضرت آمد و گفت: از رفتن به عراق اندوهگین نیستم، چرا که از جدّت شنیدم که فرمود: فرزندم حسین، در سرزمین عراق در جایی به نام کربلا کشته می‌شود. امام به وی فرمود: مادرجان! به خدا سوگند، من نیز این مطلب را نیک می‌دانم و به ناچار کشته خواهم شد و هیچ راه گریزی ندارم، به خدا سوگند، که می‌دانم در چه روزی کشته می‌شوم و چه کسی مرا می‌کشد و می‌دانم که در کجا به خاک سپرده می‌شوم و می‌دانم کدام‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ یک از اهل بیت و خویشاوندان و شیعیانم کشته می‌شوند. مادرم، اگر بخواهی قبرم را به تو نشان می‌دهم! آن‌گاه به سوی کربلا اشاره کرد و زمین چنان هموار و پست شد که امام (ع) جای دفن و لشگر‌گاه و نیز جایگاه و محل شهادتش را به ام‌ سلمه نشان داد. در این هنگام ام سلمه بسیار گریست و کار حسین (ع) را به خداوند سپرد. پس امام فرمود: مادرجان! خداوند خواسته است که مرا کشته و سربریدهِ ظلم و ستم ببیند و خواسته است تا عیال و قوم و کسانم را آواره و کودکانم را مظلومانه سربریده و اسیر و در بند ببیند که فریاد دادخواهی برآورند و کمک و یاوری نیابند.
در روایت دیگری نقل شده، امّ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‌سلمه گفت: نزد من خاکی است که درون ظرفی است و جدّ تو آن را به من سپرده. فرمود: به خدا سوگند، من همین‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏گونه کشته می‌شوم و اگر به عراق نروم، باز هم مرا خواهند کشت، آن‌گاه مشتی خاک برگرفت و درون ظرفی نهاد و به امّ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‌سلمه داد و فرمود: این را همراه آن ظرف نگه‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏دار و آن‌گاه که پر از خون شدند، بدان که من کشته شده‌ام.

امّ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‌سلمه و خداحافظی
آن‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏گاه که امام حسین (ع) مهیای حرکت به سوی عراق شد، وصیت ‌نامه، نوشته ‌ها و دیگر چیزها را به امّ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‌سلمه داد و گفت: آن‌گاه که بزرگ‌ترین فرزندم آمد، آن‌چه به تو سپرده‌ام، به او بسپار. مدتی بعد از این امام حسین (ع) به شهادت رسید و علی بن حسین(ع) نزد ام سلمه آمد و او آن‌چه را که امام حسین (ع) به وی داده بود، به امام سجاد (ع) سپرد. در روایت دیگری آمده است: حسین (ع) وصیتی نوشت و آن را به امّ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‌ سلمه سپرد و آن را نشان امامت کسی قرار داد که از وی آن را طلب کند و امام سجاد (ع) آن را درخواست و طلب کرد.
منابع:
۱-ابن قولویه، کامل الزیارات: ۹۶.
۲-مازندرانی حائری، معالی السبطین، ج ۱: ۲۱۴.
۳-راوندی، الخرائج و الحرائج، ج ۱: ۲۵۳.
۴-بحرانی، مدینة المعاجز، ج ۴: ۲۲۴.
۵-علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴: ۲۳۱.
۶-طوسی، الغیبه: ۱۹۵.

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabarkhan0511@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات




جدیدترین اخبار منتشر شده

X