معمای واقعی زندگی «کارآگاه واقعی»

معمای واقعی زندگی «کارآگاه واقعی»

چلچراغ/ معرفی کردن یک فیلم یا سریال به یک دوست (یا مخاطب) همان اندازه که آسان است، پیچیده هم هست. یکی از مهم ترین نکات درباره این که هر فرد از چه فیلم یا سریالی خوشش بیاید، به سلیقه افراد باز می گردد. چه مخاطب عادی و چه مخاطب حرفه ای سینما باشیم، تفاوتی نمی کند.
معرفی کردن یک فیلم یا سریال به یک دوست (یا مخاطب) همان اندازه که آسان است، پیچیده هم هست. یکی از مهم ترین نکات درباره این که هر فرد از چه فیلم یا سریالی خوشش بیاید، به سلیقه افراد باز می گردد. چه مخاطب عادی و چه مخاطب حرفه ای سینما باشیم، تفاوتی نمی کند. سلیقه ما اولین مرحله ای است که یک اثر هنری باید از آن بگذرد تا بتواند به دلمان بنشیند. این نکته حتی برای منتقدان بسیار حرفه ای و تئوریسین های سینما نیز صدق می کند.

با این تفاسیر انکار نمی توان کرد زمانی که در این صفحه سینمای جهان، فیلمی یا سریالی را معرفی و بررسی کرده ایم، اعمال سلیقه نکرده باشیم. اما تلاش هم کردیم تا اگر فیلم و سریالی را نقد منفی یا مثبت می کنیم، با استفاده از دلایل و براساس نظریه ها و اصولی باشد که در تئوری فیلم مورد اتفاق نظر است و صرفا اعمال سلیقه نبوده باشد. برای مثال سریال «بازی تاج و تخت» مورد پسند سلیقه نگارنده بوده است، اما از نظر تئوریک و زیبایی شناسی و اصول روایت و مفاهیم دیگر ایرادهای زیادی داشت که اجمالا به بعضی اشاره کردیم. در این مطلب به علت پخش فصل دوم سریال «کارآگاه حقیقی»، نگاهی به فصل نخست و نیم نگاهی نیز به قسمت اول فصل دوم می اندازیم.

ژانر معمایی به خاطر ویژگی های بسیاری که دارد، همواره با سلیقه اکثر مخاطبان جور درآمده است. اگر مروری بر تاریخ نقد ادبی و نقد فیلم (منظور از نقد، علم نقد به مفهوم تئوریک و آکادمیک و تقریبا نوعی فلسفه زیبایی شناختی است، نه آن چه به نام نقد به عنوان یک ژانر خبری در مطبوعات می شناسیم) نیز بیندازیم، خواهیم دید که نظریه پردازان ابتدا ادبیات و سپس سینما نیز از نظر سلیقه ای به ژانر معمایی (در یک زیرمجموعه مرتبط با ژانرهای Mystery، Crime در کنار Thriller و غیره) گرایش داشته اند که امروزه انبوه کتاب های بررسی و ساختارشناسی نوع روایت و فرم در داستان ها و فیلم های جنایی- معمایی را شاهدیم. بنابراین فارغ از همهمه رسانه ها درباره سریال کارآگاه حقیقی، به این دلیل ساده که به احتمال زیاد، سلیقه مخاطبان نیز بر می دارد و به این دلیل پیچیده که این سریال یکی از مهم ترین و موفق ترین نمونه های ژانر مذکور محسوب می شود، به افتتاحیه فصل دوم می پردازیم.

ستاره های چشم های تو در نسیم دست های من

تیزر فیلم نخست سریال به صورتی عجله ای در یک دقیقه بازیگران و حال و هوای کارآگاه واقعی را معرف می کرد. این تیزر چندان جاذبه ای برای تماشای سریال ایجاد نمی کرد. بنابراین بدون ذهنیت قبلی به تماشای آن می نشینید. تیتراژ اما نفس گیر آغاز می شود. تصاویر گرافیکی که تم آن ها بر مفهوم ذهنیت متمرکز است، به خوبی حال و هوایی معمایی ایجاد می کند و ترانه «دورتر از هر جاذبه ای» که با این سریال به شهرت جهانی رسید، به این حال و هوای معمایی شدیدا می افزاید. اما تیتراژ تاثیرگذار از نظر گرافیکی و اشعار انتزاعی ترانه آن تنها یک احساس مخلوط از اندوه، عشق، حسرت و راز ایجاد می کند. ضربه بعدی سریال بلافاصله پس از پایان تیتراژ فرود می آید. صحنه تاریک است و صدای خش دارد تیو مک کانهی چند ثانیه ای توجه شما را جلب می کند تا تصویر باز می شود و او را با گریم و شکل و قیافه ای بسیار عجیب و غریب می بینیم.
این بازیگر که یک سال پیش از پخش کارآگاه حقیقی جایزه اسکار برده بود، ستون سریال محسوب می شود و کاراکتر پیچیده و درون گرا با منشی فیلسوف مآبانه و ذهنیتی پوچ گرا و ناامید اما در عین حال امیدوار و سخت کوش، یکی از ماندگارترین کاراکترهای تاریخ سینما خواهدبود. شیوه بازیگری و شکل ساخت سینمایی و تدوین همراه با قصه پرکشش و پررمز و راز در همان 20 دقیقه اول گواه از یک مجموعه کاملا متفاوت می دهد و بعید است بیننده ای هشت قسمت سریال را پشت سر هم و هم چون یک فیلم سینمایی هشت ساعته نگاه نکند! زوج مک کانهی و وودی هرلسن که دقیقا نقطه مقابل شخصیتی اوست، غیر از لحظات جالبی که تضاد رفتاری آن ها می آفریند، دست مایه خوبی برای شیوه سه لایه ای روایت قصه می شود. دو روایت از زبان دو کارآگاه و یک روایت از نگاه دوربینی که در دو قسمت نهایی از دو روایت دیگر عبور می کند.

این شیوه سه لایه در فیلمنامه به صورت فلاش بک و فلاش فوروارد تعبیه شده و کارگردان توانسته با گریم دقیق و تدوین بی نقص روایت را به بهترین نحو به بیان بصری برساند. جدای از بازی پرقدرت این دو و دیگر بازیگران، صدای مک کانهی نقش ویزه ای در بعضی بخش ها که دارای نریشن هستند، ایفا می کند.

نیک پیتزولاتو با داشتن مهارت زیاد در فرم دادن به ساختار فیلمنامه و داشتن استعداد یک رمان نویس برای نقل داستان، نگارش متن کل هشت قسمت فصل اول سریال را برعهده داشت و ساخت تمامی اپیزودها به کر جوجی فوکاناگا سپرده شد که کارگردانی فیلم های سینمایی «بی نام» (2009) و «جین ایر» (2011) را در پرونده اش دارد. پیتزولاتو و فوکاناگا در متن و کارگردانی از تمامی تکنیک های اصولی پیش از خود با دقت فراوان استفاده کرده و با ترفندهای خلاقانه شخصی به شیوه روایت و نوع تصویربرداری توانسته اند بار هنری تاریخ این ژانر را پربارتر کنند.

دستگیر نشده ام، تغییر قیافه داده ام


دو ماه پیش زمانی که تیزر فصل دوم سریال «کارآگاه واقعی» منتشر شد، برای کسانی که عاشق فصل نخست بودند هم شادی آور بود و هم حسرت بار. حسرت به خاطر این که دیگر خبری از مک کانهی و هرلسون نیست و داستان چیز دیگری است که ارتباطی با فصل اول ندارد. اما شادمانی از حضور بازیگرانی جدید و داستانی جدید که قرار نیست یک تکرار از رقم افتاده فصل قبل را تحویل مخاطب بدهد. به خصوص حضور بازیگری چون کالین فارل که یکی از قدرتمندترین بازیگران امروز سینما محسوب می شود، به عنوان یکی از سه شخصیت اصلی نوید یک کلاس بازیگری جدید در این سریال می داد.

کالین فارل را فیلم بازها در فیلم های «باجه تلفن» و «در بروژ» و «هفت روانی» به خوبی به یاد دارند.کسی که معقتد است آل پاچینو اسطوره بازیگری است و آل پاچینو نیز معتقد است او اسطوره بازیگری سینمای امروز است! حضور او بدون شک می تواند یاد مک کانهی را در فصل دوم مخدوش کند.

اما بالاخره طرفداران این سریال توانستند قسمت نخست آن را مشاهده کنند و خیالشان از همان قسمت اول راحت شد که یک مجموعه قدرتمند هم چون فصل نخست، اما بسیار متفاوت و جدید خواهند دید.

تیتراژ فصل دوم نیز همانند فصل اول با تصاویر گرافیکی انتزاعی همراه است، اما برخلاف فصل اول که تونالیته خاکستری به نشانه سرد و بی رنگ بودن فضای قصه کل تصاویر را پوشانده بود، این بار تونالیته را رنگ قرمز احتمالا به نشانه خون و قتل و احتمالا عشق تصرف کرده است که همراه با ترانه «خودت را ناراحت نکن» با صدای لئونارد کوهن مشهور، اندکی غافل گیرکننده است.

این غافل گیری با آغاز قسمت اول دوچندان می شود، وقتی می بینیم کالین فارل در کنار پسر دست و پا چلفتی اش نشسته و دیالوگ کاملا عادی ای رد و بدل می شود. سکانس او را با سکانس اول فصل نخست که با جملات و صدا و چهره عجیب و غریب مک کانهی آغاز می شد مقایسه کنید.این شروع و کل قسمت اول اندکی دلهره آور است که آیا تجربه لذت بخش فصل اول تکرار می شود یا نه؟

در نگاه نخست به نظر نمی رسد، ولی اگر با دقت ببینید، رگه هایی از امید را در دل بیننده ایجاد می کند. موضوعات و روابط بین افراد تکراری است و تا حدی حوصله سربر، اما کاراکترهای پیچیده ای نسبت به موضوعات و روابط تکراری و حوصله سربر خواهند داشت.

دیدن تمامی قسمت های فصل قبل آن هم پشت سر هم و تجربه دیدن یک فیلم بلند هشت ساعته خیلی با این تجربه که هفته ای یک قسمت از مینی سریال های مشابه را ببینید، فرق می کند. این که امثال ما مخاطبان این ور آبی که سریال ها را مجموعه ای تهیه کرده و به سرعت می بینیم، تاثیر زیادی در جذب شدن و لذت بردن از یک سریال دارد. احتمالا این نوع دیدن در ماندگاری فصل اول این سریال در ذهن ما بی تاثیر نیست و می توان توصیه کرد فصل دوم را هم به همان شکل ببینیم و صبر کنیم تا تمام اپیزودهای آن منتشر شود.

معمای واقعی زندگی «کارآگاه واقعی»

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «معمای واقعی زندگی «کارآگاه واقعی»» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات