گپی با عطاران و تنابنده پس از یک تجربه موفق

گپی با عطاران و تنابنده پس از یک تجربه موفق

برترین ها/ «بیشتر از هر چیزی کله‌های‌مان شبیه هم است.» این جمله را محسن تنابنده وقتی می‌گوید که از او درباره علت انتخاب رضا عطاران برای حضور در نقش یکی از برادرانش در اولین تجربه کارگردانی او یعنی «گینس» می‌پرسند. یک نگاه اجمالی به سر کم موی این دو بازیگر با ساختار جمجمه‌ای مشابه دقت نظر تنابنده ریزبین را در یک انتخاب آگاهانه بیشتر نمایان می‌سازد. اما اگر بخواهیم از منظر شباهت به این دو چهره نگاه دقیق‌تری بیندازیم به نقاط مشترک قابل‌توجهی می‌رسیم که بیشتر نشات گرفته از محتویات «کله» آنهاست؛ هر دوی آنها نه‌تنها بازیگر بلکه نویسنده و کارگردان نیز هستند، هر دوی آنها باوجود شروع با کارهای جدی با آثار طنز شناخته شدند، هر دوی آنها در عین شهره شدن به عنوان بازیگران درجه یک طنز همچنان تجربه‌های موفقی در آثار جدی از کارگردانان شاخص دارند، هر دوی آنها بخش قابل توجهی از محبوبیت و موفقیت کاری خود را مدیون تلویزیون هستند،
دقیق‌تر که شویم می‌بینیم چقدر به جزئیات کار پایبند هستند و ساختار کار طنز را سطح پایین نمی‌گیرند. آنها در خلق کاراکترهای مختلف که برای مخاطبان عام و خاص جذاب باشد، قدرت فوق‌العاده‌ای دارند و آثارشان به زندگی جامعه متوسط بسیار نزدیک بوده و جنسی کاملا قابل درک و صمیمی دارند. میمیک صورت آنها هنگام ادای دیالوگ‌های طنز چاشنی شیرین بالفطره‌ای دارد و اگر قرار باشد لهجه بگیرند لهجه ‌شان نه‌تنها توی ذوق نمی‌زند بلکه در خاطره‌ها ماندگار می‌شود. آنها حالا به همه ویژگی‌های مشترک‌شان یک نقطه تلاقی الحاق کرده‌اند و آن هم «گینس» است. یک نکته مشترک جالب دیگر آنکه هر دوی آنها پیش از استارت گینس قرار بوده بازیگران اولین فیلم مهدی مظلومی با عنوان «سه‌بیگانه» باشند که به عللی از آن پروژه بیرون آمدند تا رکورد افسانه‌ای خود را با گینس به ثبت برسانند.

شاید در نگاه اول باورکردنی نباشد که عطاران بیش از یک دهه جلوتر از تنابنده به دنیا آمده است و هنگامی که آنها را در کنار هم می‌بینید مدام در پی کشف این فاصله هستید. عطاران راه بسیار دشواری را برای برند شدن طی کرده و به فاصله همین اختلاف سنی هم طول کشید تا تنابنده از سالن‌های نمایش سربلند کند و جلوی دوربین بایستد. به نوعی آنها در رسیدن به جایگاه فعلی خود هم نقاط مشترک زیادی دارند و تلاش، وجه اشتراک و کلید پیروزی آنها در این مسیر بوده است. هم عطاران و هم تنابنده سری پرمشغله دارند و بارها نشان داده‌اند نتیجه اعتماد به توانایی‌های‌شان در هر کاری چه کوتاه و چه بلند و چه جدی و چه کمدی به سرانجامی جز موفقیت نرسیده است. تنابنده برای عامه مردم با سریال «مامور بدرقه» شناخته شد اما این فیلم «سن‌پترزبورگ» بود که او را به عرصه‌ ستاره بودن نزدیک کرد و بعد با نقش «نقی معمولی» تبدیل به یک «حضور غیرمعمولی» و خاص شد.

آنهایی که فیلم‌هایی چون «هفت دقیقه تا پاییز» را دیده‌اند، محال است صحنه انفجاری بیمارستان را با آن حضور غیرمنتظره از یاد ببرند یا نقش روحانی در «استشهادی برای خدا» هیچ نشانه‌ای از حضور نامرئی و ناخواسته نقی معمولی در خود ندارد. به عبارتی تنابنده در کارهای جدی آدم دیگری است؛ طوری‌که کارهای طنز و جدی او دو روی متفاوت یک سکه می‌شوند. همین مساله را در مورد عطاران با کارهایی چون «اسب حیوان نجیبی است» ‌و «دهلیز» می‌توان عنوان کرد. آنها در عین جدیت می‌توانند مخاطب را بخندانند و در عین حال وقتی انتظار دارید شما را بخندانند، از جدیت شما را شوکه می‌کنند. کافی است به عطاران «استراحت مطلق» و تنابنده «لامپ صد» نگاهی دوباره بیندازید تا بازیگرانی تازه متولد شده را از دل آنها ببینید؛ تازه متولدانی که شباهتی به آن چهره‌هایی که خلق شده‌اند برای ثبت شادترین لحظات سینما و تلویزیون در سال‌های اخیر ندارند.

اگرچه تنابنده به‌تازگی پا در کفش کارگردانی کرده اما به نظر می‌رسد او هم مسیر هم‌بازی خود را در پیش بگیرد و مانند عطاران از این جای کار همچنان به بازی برای کارگردانان دیگر ادامه دهد؛ کاری که عطاران با جدیت و انتخاب‌هایی آگاهانه ادامه می‌دهد و هرگز خودش را محدود به یک حوزه کاری در این عرصه نمی‌کند و می‌گوید بین کارگردانی، نویسندگی و بازیگری او هر سه تای آنها را انتخاب می‌کند.

همین‌جا خوب است به یک مورد از شباهت‌های دیگر آنها هم اشاره کنیم و آن هم اعتراض به وقت لزوم است؛ روزگاری تنابنده به خاطر درگیری با دوست قدیمی‌اش علیرضا امینی در یک برنامه تلویزیونی جنجال‌ساز شد و چند سال بعد از او، یک شوخی عطاران در جشنواره به جنجال رسانه‌ای بدل شد. آنها به زعم و به رغم همه این شباهت‌ها یک ویژگی کاملا خاص دارند و آن هم آشنایی با رگ جلب مخاطب است.

کسی را پیدا نمی‌کنید که مشتاق نباشد کاری را که نام یکی از آنها یا هر دوی آنها در آن باشد، ببیند؛ البته این مساله کار را برای هر دو نفرشان بسیار سخت کرده چون حالا این وجود نام آنهاست که بر کلیت کار می‌چربد و اگر مخاطب در نهایت با کاری مواجه شود که سطح خوبی نداشته باشد، آنها را مقصر می‌داند چون به نشان تجاری تنابنده و عطاران اعتماد کرده است؛ مساله‌ای که خود عطاران می‌گوید: «این به نظرم نوعی آفت است.»

دشواری دیگر برای آنها این است که حالا مردم عمدتا از آنها کار کمدی می‌خواهند حتی اگرچه آنها در کارهای جدی درخشیده‌اند اما باز هم چیزی که مخاطب کارهای‌شان را صددرصد فراهم می‌کند تماشای اثری مفرح است و شاید به همین علت باشد که در جدال و دوئل نوروزی بین دو اثر «ایران برگر» و «استراحت مطلق» کفه ترازو به نفع کمدی ایران‌برگر بالا می‌رود. مفرح بودن به بخشی از شناسنامه حرفه‌ای این دو هنرمند تبدیل شده و آنقدر به درک این موضوع رسیده‌اند که با سیاست یکی به نعل و یکی به میخ هر دو کفه را متعادل نگه می‌دارند.

این مساله که هر دو نفرشان در کنار بازیگری، قدرت نویسندگی خوبی دارند باعث شده هم بر کارشان تسلط بیشتری داشته باشند و هم با بررسی پیشنهادهای متعددی که در طی سال به آنها می‌شود، انتخاب بهتری داشته باشند. گرچه گاهی محاسبات آنها صددرصد درست از آب درنمی‌آید و نتیجه کلی کار چندان رضایت‌بخش نیست اما باز هم آنها در جایگاه خودشان به بهترین شکل ممکن ظاهر شده‌اند.

این یعنی آنها اصول حرفه‌ای را خوب می‌شناسند و قواعد بازی را بلدند تا دست‌کم انگ کم‌کاری دامن‌گیرشان نشود. در این بین تجربیات کارگردانی عطاران قطعا او را چهره شاخص‌تری کرده است و دیگر او را بیشتر یک کارگردان می‌شناسند که گاهی بازی هم می‌کند اما تنابنده هنوز بازیگر و مشاوری است که تازه گام‌های نخستین خود را برمی‌دارد و قرار است خود را در مواجهه با محک‌های جدید بیازماید. گینس بی‌شک با مجموع المان‌هایی که در خود جای داده شانس موفقیت بسیار بالایی دارد و نقطه عطفی مهم و بسیار تاثیرگذار در کارنامه تنابنده خواهد شد. باید دید او در ادامه این مسیر آن هم با اوج گرفتن از چنین سکوی پرتابی چگونه عمل می‌کند.

یکی دیگر از وجوه اشتراک آنها متعلق بودن‌شان به یک جمع حرفه‌ای است. قطعا قرار گرفتن تنابنده در کنار نام‌هایی چون علیرضا امینی، سیروس مقدم، سامان سالور و پیمان قاسم‌خانی در شکل‌گیری آنچه امروز از سوی مخاطب پذیرفته شده بی‌تاثیر نیست و این ربطی به توانایی‌های فردی او ندارد یا نافی قدرت خلاقه او نیست. برای عطاران هم تجربه کار با حلقه‌ای از دوستان مشترک به‌خصوص در تلویزیون و بعدها در کنار چهره‌هایی چون عبدالرضا کاهانی مسیر روشن‌تری را رقم می‌زند؛ مسیری که کاملا می‌توانید رو به رشد بودنش را در سال‌های اخیر به خوبی مشاهده کنید.

در کنار این شباهت‌های ریز و درشت آنها تفاوت‌های ویژه‌ای هم دارند که باعث شده هر یک چهره‌ای مستقل و خاص پیدا کنند؛ چهره‌هایی که به‌تنهایی یک برگ برنده در هر کاری به حساب می‌آیند. عطاران خلاقیت عجیبی در پیدا کردن چهره‌های جدید با استعداد و معرفی آنها به جامعه هنری طنز دارد و در کنارش تنابنده به خوبی شخصیت‌های مختلف از خودش می‌سازد که نمونه آن را در کارهایی چون «پایتخت»، «شاهگوش» و «ابله» در دل گریم‌های متفاوت و کاریکاتورگونه بعضا قابل مشاهده است.

اینکه عطاران با سابقه موفق کارگردانی‌اش حاضر شده در اولین ساخته تنابنده ایفای نقش کند، خودش موید این نکته است که حتما گینس پروژه خاصی است؛ خاص‌تر از اینکه فقط اولین فیلم تنابنده باشد.کاری با سوژه‌ای بکر و ساختاری به نسبت دشوار که به زعم عطاران یکی از سختی‌های عجیب و نامتعارف کار حفظ راکورد شترمرغ‌ها بود، برای هر دو نفر آنها تجربه‌ای متفاوت و ارزشمند است؛کاری که ما را با وجوه تازه‌ای از قدرت بازیگری و توانایی کارگردانی تنابنده آشنا می‌کند.

امسال با پخش سری جدید پایتخت و اکران گینس و رکورد حیرت‌آور ایران‌برگر می‌تواند به نوعی سال تنابنده باشد و او هم به نوعی در ترازی برابر با رضا عطاران سال گذشته که ستاره پرفروش سال شد، قرار بگیرد. صحبت‌های خواندنی این دو ستاره سرگرمی‌ساز عرصه فان و شادی بااستعداد ذاتی‌شان را می‌خوانیم.

گینس؛ دشواری‌های شترمرغی


تنابنده: انتخاب عطاران برای بازی در فیلم تنها نگاه به افزودن وزنه برای جذب مخاطب نبود. در اینکه او پتانسیل بالایی برای جذب مخاطب دارد و در هر کاری باشد برد می‌کند، شکی نیست اما من بیشتر دنبال این بودم بازیگری را پیدا کنم که به جنس کارم بخورد؛ یعنی هم طنز را آن هم به این شکل روایی بشناسد و هم اینکه چون یکی از سه برادر ماجراست، چهره‌اش در شکل آناتومی سر به من و حسین اسکندری نزدیک باشد.

این شباهت ظاهری کار را باورپذیرتر می‌کند تا حواس مخاطب به پیدا کردن شباهت‌ها و تفاوت‌ها نباشد و کار را دنبال کند. ضمن آنکه چه کسی بهتر از عطاران می‌توانست این کار را بازی کند. این جنس کمدی متاثر از کارهای عطاران نیست اما دور از آن فضای آشنای او هم نیست. حس می‌کردم یک نگاه مشترک به فان بودن و نوع طنز در کارهای نمایشی داریم.

عطاران: قطعا مهم است شما آدم‌هایی را برای کارتان انتخاب کنید که درک درستی از نوع نگاه شما به کار داشته باشند. در این شرایط کار کردن برای شما ساده‌تر می‌شود. به هر حال من درک می‌کردم که کار محسن تنابنده به عنوان کارگردانی که خودش هم بازی می‌کند، چقدر سخت می‌شود. خود من تجربه‌هایی از این دست داشته‌ام و می‌دانم چه انرژی زیادی طلب می‌کند. به همین علت وجود آدم‌هایی که از جنس نوع کار شما باشند خودش یک گام رو به جلوست.

تنابنده: بخشی از کار که بسیار هم سخت بود استفاده از شترمرغ‌ها در صحنه‌های مختلف بود. حالا اگر قرار بود بازیگرها هم شما را به راحتی درک نکنند معضل شما دوچندان می‌شد.

عطاران: سخت‌ترین بخش کار همان شترمرغ‌ها بودند چون گاهی راکورد داشتند و کار شما را در ادامه صحنه‌ها و فیلمبرداری بسیار سخت می‌کردند. شرایط ساخت گینس اصلا شرایط ساده و راحتی نبود.

خنداندن به شرط تلنگر


عطاران: خیلی‌ها بارها گفته‌اند که خنداندن مخاطب ایرانی کار سختی است اما به نظرم کار شما وقتی سخت است که بخواهید در کنار این خنداندن حرف مهمی را به تماشاگر بزنید که او را تکان دهد وگرنه اتفاقا با ساده‌ترین تمهیدات می‌توان خنده را از مخاطب گرفت.

تنابنده: کارهای بسیاری به اسم کمدی ساخته می‌شوند اما واقعا چند درصد آنها می‌توانند واقعا بدون لوده‌بازی یا تمسخر همچنان یک کمدی سرپا بماند. من کارهای عطاران را دیده‌ام. قصدش فقط خنداندن نیست. پایتخت فقط در سطح یک کمدی موقعیت است. این کارها حرف‌های مهمی برای ارائه دارند. طنز، تنها قالب ارائه آن حرف‌هاست؛ البته بحث فلسفی کردن کار نیست اما مهم است شما با یک شوخی عوامانه و گاه بی‌ادبانه مخاطب را بخندانید یا تلنگری به او بزنید.

عطاران: من بارها گفته‌ام که جامعه و مردم ما نیاز به شادی دارند و من افتخار می‌کنم کاری انجام دهم که باعث شادی آنها شود اما این هم شرایطی دارد. در «ردکارپت» شما گاهی به خاطر کارهای عجیب آن شخصیت می‌خندید و رفتارهای بعضا احمقانه‌اش به نظرتان چقدر بامزه می‌آید اما آنجا نمایشی از یک درد بود؛ چیزی که شاید فقط عده‌ای که آن را تجربه کرده باشند درک می‌کنند. اینکه شما و استعدادی که فکر می‌کنید دارید، دیده نمی‌شود و تحویل گرفته نمی‌شوید برای خودتان خنده‌دار نیست. طنز درست همین شکلی است.

هرچیزی سر جای خودش


تنابنده: بعضی‌ها فکر می‌کنند کارگردانی یعنی وقتی همه‌چیز آماده شد، شما می‌آیید و دستور برداشت می‌دهید و اگر راضی نبودید کات می‌دهید و... . من سال‌هاست در پروژه‌های مختلف دیده‌ام و یاد گرفته‌ام که اگر هر کسی به مسوولیتی که در پروژه‌ای دارد درست نگاه کند و کاملا حرفه‌ای آن را انجام دهد، باز هم چیزی از مسوولیت اصلی کارگردان کم نمی‌شود و واقعا احاطه به همه اموری که در روند فیلم نقش دارد، کار بسیار سختی است. حالا اگر قرار باشد خودتان هم در کار بازی کنید این مساله سخت‌تر هم می‌شود. گینس از هر نظر برای من تجربه بسیار خاصی بود تا سختی بعضی مسائل را کاملا درک کنم.

عطاران: من و محسن تنابنده سابقه مشاوره در پروژه‌ها را هم داریم و چه بسا اگر در کاری از نظرمان بخواهیم استفاده کنیم در همان راستای نظر سازنده کار است؛ مگر آنکه مسوولیت خاصی را به شما بسپارند. خودم شخصا وقتی در کاری به عنوان بازیگر دعوت می‌شوم فقط بازیگر هستم حتی اگر جایی ببینم کاری که انجام می‌شود، اگر من بودم جور دیگری انجام می‌شد باز همان چیزی را انجام می‌دهم که کارگردان می‌خواهد. در گینس قرار بوده بازیگر باشم اگر بنا بود که مدام در کار کارگردان دخالت کنم چون خودم کارگردانی می‌کنم، قطعا می‌رفتم گینس خودم را می‌ساختم. هر داستانی با نگاه سازنده‌اش ساخته می‌شود این‌طور نیست که بگویم چون نگاه من نیست، اشتباه است.

واکنش‌های منطقی و غیرمنطقی

تنابنده: همیشه وقتی کاری انجام می‌دهید دو نوع واکنش نسبت به کار شما وجود دارد یا آن را می‌کوبند یا تشویق می‌کنند. به نظرم هر دوی آنها اگر بدون فکر انجام شود می‌تواند روی کارهای بعدی شما تاثیر بگذارد. همانقدر که تحسین غیرواقعی می‌تواند شما را بی‌جهت غره کند، نقد غیرمنصفانه و مغرضانه هم انگیزه شما را از بین می‌برد. در مورد گینس من برخوردهای خوب زیادی دیدم. آدم‌های بسیاری کار را دوست داشتند و در کنارش بعضی‌ها هم ایراداتی به کار وارد کردند. هر دوی آنها لازم است اما به شرطی که از سر رفاقت یا عناد نباشد.

عطاران: هنوز هم وقتی کاری می‌سازم بعضی‌ها دنبال ایراد گرفتن هستند. ایراد وجود دارد و هر کسی کار بی‌نقص نمی‌سازد اما اینکه چه چیزی را شما دوست ندارید با اینکه واقعا ایراد کار باشد دو چیز متفاوت است. بارها به من گفته‌اند چرا در کارهایت سکانس دستشویی داری یا چرا گاها بی‌ادبی می‌کنی، من نمی‌دانم آیا سکانس دستشویی ایراد ساختاری فیلم است.

تنابنده: بارها سر پایتخت به اشکال مختلف جلوی کار را خواستند بگیرند. از ادعای تمسخر لهجه تا توهین به قومیت‌ها و فرهنگ و... . در حالی که این چنین نیست یکسری هستند که فقط منتظرند شما کاری انجام دهید تا آن را زیر سوال ببرند. چرا می‌روید چین؟ چرا می‌روید شمال؟ چرا می‌روید جنوب؟ چرا؟. . . اینکه ما نمی‌توانیم سلیقه و نگاه شخصی خودمان را از نقد جدا کنیم باعث شده همیشه بخواهیم هر کاری را بی‌جهت خوب یا بد جلوه دهیم. نتیجه‌اش این می‌شود که خستگی بر تن شما می‌ماند.

هر بار رخی تازه

تنابنده: گاهی گریم کار شما را در رسیدن به یک قالب از کاراکتر جدید ساده می‌کند اما گاهی اجازه خطر کردن ندارید و مسوولیت شما را چندبرابر می‌کند. در سریال شاهگوش یا ابله آنچه کار مرا سخت می‌کرد، این بود که سهل‌انگاری من در اجرای درست نقش زحمات بسیار قابل ستایش طراحان گریم را ضایع می‌کرد؛ البته این خودش برای بازیگر یک شیرینی هم همراه دارد که می‌تواند از ظاهر همیشگی‌اش بسیار دور شود.

همکاری با چاشنی رفاقت

عطاران: در کارهایی که انجام داده‌ام همیشه این موضوع برایم اهمیت داشته که شما با رفاقت و دلی کار کردن راحت‌تر جلو می‌روید؛ البته رفاقتی که به کار آسیب و لطمه نزند. رفاقت باید به شکل درستش اتفاق بیفتد و ادامه پیدا کند؛ اینکه از هم انتظار داشته باشیم چون رفیق هستیم، لطمه زدن به کار یکدیگر است. من سعی کرده‌ام در کارها با کسانی باشم که برای آن پروژه مناسب هستند و بعد با هم صمیمانه کار را ادامه دهیم.

زبان ویژه یک فیلم تاثیرگذار


عطاران: ردکارپت به شکل فیلمسازی ذهنی خودم نزدیک‌تر است اما در بازی ترجیح می‌دهم چیزهایی را که مردم دوست دارند، حفظ کنم. به هر حال بخشی از من در کارها تکرار می‌شود که آن قالب و نوع بازی عطاران است. من که نمی‌توانم در هر کاری سبک بازی خودم را عوض کنم و تبدیل به بازیگر دیگری شوم حتی در بعضی جاهای دهلیز یا فیلم‌هایی که در آنها نقش جدی داشتم گوشه‌هایی از نگاه و لحن حرف زدنم همانی است که همیشه بوده است.

مخاطب عطاران را می‌خواهد؛ عطارانی که در جهت فیلم باشد نه اینکه بی‌توجه به داستان، نقش و نگاه کارگردان، کار خودش را انجام دهد. من در «قلب یخی» با سامان مقدم کار کردم جدا از هر چیزی شما به نگاهی تازه از آدم‌هایی که با آنها کار می‌کنید، می‌رسید؛ اینکه آیا این آدم‌ چیزهایی که مورد نظر شماست را برای همکاری دیگر در وقت مناسبش دارد یا نه. قطعا هم من و هم سامان مقدم به این نگاه مشترک رسیدیم که «نهنگ‌عنبر» کلید خورد.

تنابنده: این همان زبان مشترکی است که در کار بین اعضا پیدا می‌شود و می‌تواند به موفقیت کار کمک کند؛ مثلا باعث می‌شود سریالی مانند پایتخت به دنباله‌هایی بکشد که باز هم مورد توجه مخاطب باشد.

عطاران: برای همین بعضی آدم‌ها در کارهای شما تکرار می‌شوند اما تکراری نمی‌شوند یا شما متوجه می‌شوید که قابلیت‌هایی دارند که در همکاری‌های بعدی بیشتر روی آنها مانور می‌دهید.
تنابنده: در پایتخت اگر نگاه کنید، طی این چند سری که ساخته شده یکسری کاراکترهای مرکزی حفظ شده‌اند و در کنارش شخصیت‌هایی که مورد توجه واقع شده‌اند هم بیشتر به کار گرفته می‌شوند. حالا شما می‌روید سراغ کاتالیزورهایی که می‌توانید در شخصیت‌های جدید به آنها برسید.

سهم منطقی رسانه‌ها


تنابنده: سینما حیطه جدی‌تری است و شاید در نگاه کارشناسانه بسیار بیشتر مورد توجه باشد اما تلویزیون مخاطبان خاص خودش را دارد. من به تناوب این دو رسانه را خواهم داشت و آنها را تفکیک نمی‌کنم. تفکیک برای من در کار خوب و بد است.

عطاران: شرایط کار در تلویزیون باوجود گستـــــردگی مخاطبــــانش و تاثیرگذاری‌هایش شرایطی است که با روحیات من جور نیست. از تلویزیون نبریده‌ام اما فعلا در پی این هستم که در سینما جایگاه خودم را پیدا و تثبیت کنم و کارهایی بسازم که مورد نظر و خواست خودم است.

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «گپی با عطاران و تنابنده پس از یک تجربه موفق» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات