داستان های واقعی باید ترانه بخوانی!

داستان های واقعی/ باید ترانه بخوانی!

آزادگان دفاع مقدس/ در اردوگاه تکریت ۱۱ ؛ یک نگهبان عراقی داشتیم بنام «قیس». یک روز «قیس» پشت پنجره آسایشگاه ما آمد ؛ یکی از اسرا را بلند کرد و گفت که باید ترانه بخوانی .
این آزاده در پاسخ گفت که من ترانه بلد نیستم . اسیر دیگری را بلند کرد و دومی هم همین جواب را داد . تا اینکه مرا بعنوان نفر سوم بلند کرد و گفت تو هر طور شده باید ترانه بخوانی . من هم گفتم که بلد نیستم ؛ ولی نگهبان از این پاسخ من قانع نشد و گفت که شما دروغ می گوید ؛ مگر می شود که ۳ نفر جوان ایرانی ترانه بلد نباشند ؟ به همین دلیل عصبانی شد و اعلام کرد که یا باید ترانه بخوانی و یا فردا صبح کل آسایشگاه تنبیه خواهند شد . معمولاً تهدیدهای که عراقی ها می کردند ؛ خیلی راحت نیز اجرا می شد ؛ بدلیل اینکه ما مفقودالاثر بودیم و آنها هر طور که می خواستند ؛ رفتار می کردند .
احمد دهباشی
مترجم آسایشگاه یک آزاده ای بود بنام « توفیق » . ایشان به من علامت داد که شعر « یک توپ دارم قلقلیه / سرخ و سفید و آبی .... » را بخوانم . من هم با ترس و دلهره شروع کردم به خواندن و بچه های آسایشگاه نیز شروع کردند به دست زدند . « قیس » از این شعر و یا به اصطلاح خودش ترانه ؛ بسیار خوشش آمد .
ولی من در آن لحظه متوجه نشدم که چرا « قیس » خوشحال شد . بعد که علت آن را از مترجم سئوال کردم ؛ متوجه شدم که ایشان شعر را به گونه ای ترجمه می کرده که نگهبان عراقی خوشش بیاید و او هم از این موضوع مطلع نگردیده بود . حال اگر کسی این موضوع را به او می گفت ؛ خدا می داند که چه بلایی بر سر من و مترجم می آمد .

راوی: آزاده اکبر دارابی

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «داستان های واقعی باید ترانه بخوانی!» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات