میلادحضرت علی‌اکبر(ع) درشعر آئینیمی‌ایستم امروز خدارابه تماشا

خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ: همزمان با سالروز ولادت حضرت علی‌اکبر(ع) به عنوان اشبه الناس به حضرت رسول اکرم(ص)، اهل شعر و ادب و بویژه شاعران آیینی مسلمان تلاش دارند تا با بیان لطیف و شاعرانه خود، این مناسبات را ارج نهند و کلام خود را به ذکر مدایح و مناقب خاندان عصمت و طهارت مزین کنند.

یکی از این شاعران آیینی، شاعر جوان، سید حمیدرضا برقعی است که این میلاد خجسته را با این زبان شیوا به تصویر کشیده است:

می ایستم امروز خدا را به تماشا
ای محو شکوه تو خداوند سراپا

ای جان جوانمرد به دامان تو دستم
من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا

آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را
ای عشق مینداز از امروز به فردا

آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق
یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا

با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد
لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا

تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت
«المنت لله که در میکده شد وا»

ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را
چشمان تو کانون تولا و تبرا

ای منطق رفتار تو چون خلق محمد
معراج برای تو مهیاست، بفرما!

این پرده ای از شور عراقی و حجازی است
پیراهن تو چنگ و جهان، دست زلیخا

لب تشنه لب‌های تو، لب‌های شراب است
لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا

دل مانده که لب‌های تو انگور بهشتی است
یا شیرخدا روی لبت کاشته خرما

عالم همه مبهوت تماشای حسین است
هر چند حسین است تو را محو تماشا

چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا

از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد
ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا

مجنون علی شد همه ی شهر، ولی من
مجنون علی اکبر لیلام به مولا.

شاعر دیگر اما علی اکبر لطیفیان است که حضرت علی اکبر(ع) را «رسول نما» و «بتول صدا» می‌خواند و با تعبیری شاعرانه، لطف ایشان را از شش گوشه کعبه دل مومنان جاری می‌داند.

او در شعر بلند خود ابتدا به حضرت ارباب، یعنی امام حسین علیه السلام سلامی عرض می کند و در ادامه می آورد:

داریم همه محضر تو عرض سلامی
تو شاهی و ما نیز هر آنچه تو بنامی

تا خانه ی آباد شما بنده پذیر است
نامردترینم نکنم میل غلامی

ای قامت قد قامت تو عین قیامت
قربان قدت صد قد و بالای گرامی

تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی
پس لطف بفرما و بفرما که کدامی؟

و مفترض الطاعه ترین واجب مایی
هر چند امامت نکنی، باز امامی

هر کس که هوای پدری داشته باشد
خوب است که همچون پسری داشته باشد

انگار رسول است، نمایی که تو داری
انگار بتول است، صدایی که تو داری

باید که برای تو کرمخانه بسازند
از بس که زیاد است گدایی که تو داری

از شش جهت کعبه ی دل، لطف تو جاری است
از سفره ی پر جود و سخایی که تو داری

تو آنقدَر از خویشتن خویش گذشتی
که منتظر توست، خدایی که تو داری

پایین قدم‌های حسین جای کمی نیست
جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت

اینقدر مزن آب به سرخی لب خود
حیف است که پیچیده شود اینهمه بویت

حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانند
باید که مرا عبد غلامان تو خوانند

شعر دیگر از آنِ مریم حقیقت است که در دو بیت مختصر، حضرت علی اکبر(ع) را نیمه سیبی برای حضرت رسول اعظم(ص) بر می شمرد:

از حضرت خورشید بلی می گیرد
آئینه شباهت جلی می گیرد

او نیمه ی سیبی ست که در معراجش
دستان محمد از علی می گیرد

و اما سید رضا مؤید نیز در این مناسبت خجسته سروده است:

ای رخ تو مطلع الانوار حُسن
خال لبت نقطه ی پرگار حُسن

بزم وفا را رخ ماه تو شمع
خوبی خوبان جهان در تو جمع

ای شجر علم و حیا را ثمر
وی پسر شیر خدا را پسر

اشبه مخلوق به پیغمبری
یوسف لیلا، علیِ اکبری

آینه ی صبر و کمال حسین
نور دل فاطمه را نور عین

خِلقت و خُلقت چو رسول انام
تربیت آموخته از دو امام

قافله سالار شهادت حسین
روح مناجات و عبادت حسین

گفت نظر بر رخ اکبر کنم
یاد چو از روی پیمبر کنم

پاک تر از جان ملک جان توست
خون خدا در رگ و شریان توست

نخل وجودت به کرم بارور
صه ی حُسنت همه جا مشتهر

شاخ و بُنَت از شجر طیّبات
برگ و برت معدلت و مکرمات.

او در پایان این شعر خود نیز چنین سروده است:

خلقت تو نورٌ علی نور شد
یک نظرت بارقه ی طور شد.

او همچنین در شعر دیگری، میلاد آن امامزاده همام را چنین تصویر می کند:

عقل کل را نظیر می آید
عشق کل را وزیر می آید

نهر دیگر جدا شد از کوثر
یا که خیر کثیر می آید

بارش رحمت خدا امشب
بر کبیر و صغیر می آید

امشب از توده ی گنهکاران
ناله ی یا مجیر می آید

هر دم از بندگان خاک نشین
بانگ نعمَ الامیر می آید

ز سراپرده ی جلال حسین
طُرفه ماهی منیر می آید

کز تجلای روی زیبایش
مِهر گردون حقیر می آید

پسری داده بر حسین خدا
که پدر را نظیر می آید

اوست روح کرامت و کرمش
خلق را دستگیر می آید

که در او بین جلال سرمد را
صورت و سیرت محمد را.

رضا فلاح با تخلص (امین) نیز از دیگر شعرای آیینی است که در این باره عرض ارادتی دارد که بخشی از آن چنین است:

 غزل عشق بخوانيد نگار آمده است
گل شادى بفشانيد كه يار آمده است

 با نسيم سحر از وادى سبز علوى
عطر جانبخش گل ياسِ بهار آمده است

 گُلبن عشق و وفا ناز فروشد به چمن
كه وفا را به جهان آينه دار آمده است

 مى‌رسد مژده شادى ز ملائك زيرا
به حسين ابن على لاله عذار آمده است

 نام زيباش على مظهر حُسن نبوى
خُلق و خوی اش چو رسول كردگار آمده است

و اما غلامرضا سازگار نیز درباره این عید بزرگ، اشعاری دارد که در یکی از آنها، حضرت علی اکبر(ع) را «یم نبوت» ، «دُرّ امامت»، «جلال طاها» و «کمال یاسین» بر می‌شمرد و حضرتش را «حسن خصائل» و «حسین آئین» می‌خواند.

او با تخلص (میثم) در این مناسبت سروده است:

مدینه و گل لبخند سیدالشهداست 
شب است و خانه ثارالله و چراغ هُداست 

خدا عجب پسری داده بر امام حسین(ع)
که پای تا به سر آیینه ی رسول خداست 

علی است نام و علی جلوه و علی آئین 
علی جلال و علی صورت و علی سیماست 

تمام چشم شده بـاغبان گلشن وحی 
نگاهش از همه جانب به لاله ی لیلاست

تمامِ نـور بـود ذرّه، روی او خورشید 
تمامِ حُسن بود قطره، حُسن او دریاست

خدا بـه یوسف زهرا دوباره یوسف داد 
چه یوسفی که سراپای یوسف زهراست

هر آنکه دید جمال وِرا به حیرت گفت 
محمد است؟ علی؟ یا که سیدالشهداست؟

محمد است؟ علی؟ یا حسین؟ یا حسن است؟  
به پنج تن قسم این حُسن کلِّ پنج تن است

ز بـحر نـور درخشید گوهری دیـگر 
و یا به دست خدیجه است کوثری دیگر 

مـدینه مکه شده، مکه بیت عبـدالله 
کنـار آمنه بینـم پیمبـری دیـگر 

و یا که مکه شده خانه ی امام حسین 
و یا ز کعبه درخشیده حیدری دیگر

دوباره فاطمه آورده یک امام حسن 
و یا عیان ز حسین است منظری دیگر

مگر دوبـاره حسینی دگـر ظهور کند 
که بـاز جلوه کند روی اکبری دیـگر

به جز درِ حرمش را که باب قرب خداست 
خداشناس نِیـَم گر زنـم دری دیـگر

همین بس است مرا لطف و رحمت و کرمش 
که جان کبوتر بام و دلم بود حرمش

قدش چو نخله ی طوبا و هر دلی چمنش 
رُخَش چراغ وجود و وجود، انجمنش

عجب مدار اگر آید از ریاض بهشت 
زند رسول خدا بوسه بر لب و دهنش

ز مکتبِ " اَوَ لَسنا عَلَی الحق‌"ش پیداست 
که جان تازه دهد بر حسین، با سخنش

هزار قـافـله دل از پیمبران خـدا 
زنند چنگ محبت به زلف پر شکنش

تن مطهـرش از جان پاک نیکوتـر 
سلام خلق و سلام خدا به جان و تنش 

عجب نـدارم اگر بشنوند بوی بهشت 
هزار یـوسف مصری ز بوی پیرهنش

سازگار اما در ادامه همین شعر می آورد:

جهان فداش که تا پای جان حسینی بود
هنوز نامده در این جهان حسینی بـود 

الا تمام محمد به خلق و خوی و مرام
به خلق و خوی و مرام محمدیت سلام!

شب ولادت تو آسمان به حیرت گفت:
که صبح یازدهم کس نـدیده مـاه تمام 

هماره نـور دهد مشعل هدایت تـو 
تمام طاعت «میثم» بود ولایت تو.

اکنون و با توجه به نامگذاری این عید نورانی به نام روز جوان، شایسته است تا این مقال را با اشعاری زیبا از دو شاعر معاصر، یعنی بانو پروین اعتصامی و استاد مشفق کاشانی به فرجام آوریم که درباره اهمیت دوران جوانی سروده‌هایی دارند.

اختر چرخ فلک، پروین اعتصامی در سروده‌ای، به گفت و گوی یک جوان با یک پیر و بیان اهمیت نگهبانی از دوران جوانی اشاره میکند و می‌سراید:

 جوانی چنین گفت روزی به پیری
که چون است با پیری ت زندگانی

بگفت، اندرین نامه حرفی است مبهم
که معنی ش جز وقت پیری ندانی

تو، بِه کز توانایی خویش گویی
چه می پرسی از دوره ‌ی ناتوانی

 جوانی نکو دار، کاین مرغ زیبا
نماند در این خانه ‌ی استخوانی

متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر می توانی، مده رایگانی

 هر آن سرگرانی که من کردم اول
جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی

چو سرمایه‌ام سوخت، از کار ماندم
که بازی ست، بی‌مایه، بازارگانی

از آن برد گنج مرا، دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی.

مشفق کاشانی نیز گذران ایام جوانی را به سرعت رها شدن تیر از کمان تشبیه کرده و می‌سراید:

دانی كه نوبهار جوانی چه سان گذشت؟  
زود آنچنان گذشت، كه تیر از كمان گذشت

نیمی به راه عشق و جوانی تمام شد 
نیم دگر به غفلت و خواب گران گذشت 

صدآفرین به همت مرغی شكسته بال 
 كز خویشتن شد و از آشیان گذشت

[ منبع این خبر سایت مهر-فرهنگ می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «میلادحضرت علی‌اکبر(ع) درشعر آئینیمی‌ایستم امروز خدارابه تماشا» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت مهر-فرهنگ منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات