ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو خورشیدی به تمامی هموطنان عزیز، به اطلاع می رسانیم فعالیت این وب سایت با آغاز سال جدید متوقف خواهد شد. از همراهیتان در این مدت از سپاسگزاریم.

شعر یوسف لیلا به جهان آمده

به گزارش مشرق، منصور نظری به مناسبت میلاد فرخنده و مسعود حضرت علی اکبر علیه السلام شعری سروده است با نام «هنگامۀِ عشق» که در زیر می خوانیم:

از طرفِ قبلۀِ جان، کربلا  -  بوی بهشت آید و عطر ولا
نقش دل‌انگیز ولای علی  –  گشته به آیینۀِ جان منجلی
غلغله‌ای گشته به پا در جِنان  –  آینه‌بندان شده کون و مکان
بر لبِ بلبل ،غزلِ ارغوان  -  چشمۀِ عشق از لب زهرا روان
آوَرَد از عرش ملک ارمغان –  جشن و سرور است و شعف در جهان
بسته ملک بر پَرِ جان، نامه‌ای  –  عشق به پا کرده چه هنگامه‌ای
مصطفوی، فاطمه نقش و نگار -  نامۀِ عشق است که بنوشته یار
چشم حسین آمده روشن به نور -  خانۀِ لیلا شده مأوای شور
کون و مکان آمده آشفته باز  –  یوسفِ لیلا رسد از رَه به ناز
 نعره ملک بر سر منبر زند  -  سکه به نام علی‌اکبر زند
یاس نگاهش به طلب می‌کند  -  سرو سجودش به ادب می‌کند
زلف ترش طعنه به شب میزند  - طعم لبش دل زِ رطب می‌زند
زنده محمد شده بازآمده  - آینه‌ای یا ز حجاز آمده ؟
شهره به غوغای علی‌اکبری -  او که رخش جلوۀِ پیغمبری
آینۀِ روی محمد نماست  -  شاه‌نشین غزل کربلاست
زخم به تن خورده زِ هر دیده او-  فاطمه را یوسف دزدیده او   
قبلۀِ شش‌گوشۀِ عشاق اوست – فاطمه را داغ‌ترین داغ اوست
از میِ رخسارۀِ او هرکه مست  - سر زِ تنش می‌بُرَد او جای دست
هرکه ببیند نفسش می‌رود - روح زِ تن در هوسش می‌رود
خطبه خدا خوانده به نام علی -  همچو محمد شده ماهی جلی  
یوسف لیلا به جهان آمده  -  فاطمه را راحتِ جان آمده
عطر و شمیم نبوی می‌رسد  -  فاطمه را مُصطَفوی می‌رسد
آینه است این مگر الله را  –  بسته به رخساره ملک راه را
جلوۀِ دلدار تجلی‌گرش –  آینه‌ها همچو نگین در برش
کعبه به رقص آمده شوریده‌حال  - می‌کُند آیینه خدا را خیال
فاطمه قنداقِ قمر را به دست -  از میِ میلاد علی گشته مست
 عطرِ خوشِ آبیِ محراب‌ها  –  مستِ طَهوراییِ او آب‌ها
 فاطمه را ناب، غزل نامه‌ای -  همچو علی آمده اُسامه‌ای  
عرش سراپا شده غوغا و شور – مستِ طرب آمده غلمان و حور
فاطمه بگرفته سبو تا به دست -  ساقی و میخانه و مِی گشته مست
از نفسِ فاطمه شب‌خیز عشق - جان خدا آمده لبریز عشق
کیست مگر فاطمه الله را ؟ – سرمه‌کشِ چشم ملک آه را
او که شبیهش به دوعالم نه کَس – او که رَهَش تا به خدا یک‌نفس
او که خدا کرده ز خود او حَدَث -  فاطمه را فاطمه داند وَ بس
این بود آن سِرّ نهان در الست  - فاطمه عشق است و خدا عاشق است
عشق ندارد مگر این خاتمه - فاطمه و فاطمه و فاطمه
فاطمه آن ذکر سجود علی -  نقطۀِ پرگار وجود علی   
کس نتواند که از او دم زند- جز که سبو از قَدحِ غم زند
او که طُفیل غمِ او شد علی  - جلوۀِ عشق از رخ او منجلی
صبح ازل شد چو پدیدار، هست – نقشِ غمِ فاطمه بر دل نشست
جان به فراسویِ غزل پر کشید - ساغرِ عشقِ علوی سر کشید
لب زِ طَرَب جان به ترنُم گشود - فاطمه بر شیعه دَرِ خُم گشود
باده به جوش آمد و در خُم رسید – سر زد از آن باده هزاران شهید
شد حَدَث عالم چو زِ اشراق عشق  - فاطمه شد قبلۀِ عشاق عشق
تُنگِ بلور غزل ِغم شکست - عشق پدید آمد و در دل نشست
نقشِ نگینِ دلِ عشاق او - گم‌شده خورشیدِ به آفاق او
گرچه به جان مِدحَت زهرا نکوست - عید علی‌اکبر و میلاد اوست
می‌زند آیینه غزل را به کوس- کرده به تن لاله حریرِ عروس
یاس زِ رَه آِید و ساغر به دست – حور و ملک در پی او غم پرست
آمده از شورِ طرب، باده مست - مژده که میلاد علی‌اکبر است
غنچۀ دل در سحرِ آرزو  - جامه به تن می‌درد از شوقِ او
شاپرک آهسته دعا می‌کند- یاس نظر سوی خدا می‌کند
از لبِ گُل بادۀِ شبنم روان – ماذنه ها مست شمیم اذان
سازِعراقی بزن ای دف‌نواز – تا که به رقص و طرب آرد حجاز
مطرب مستان به طرب تار زن -  پردۀِ رؤیایی دلدار زن
اکبر عُشاق ز ره می‌رسد -  فاطمه را نورِ نِگَه می‌رسد
همچو علی گشته به رحمت هما -  آینۀِ روی محمد نما  
طوطی شکرشکن باغ عشق – طاقت عشاق از او طاق عشق
شاهدِ رعنایِ حسینی جمال – یوسف لیلای محمد خصال
کرده زِ شرم رخ او مَه عرق - ریخته گُل در قدم او ورق
شاه‌نشین نظر انبیا - بُرده ملک خاک رهش توتیا
سرمۀِ چشمانِ بلورینِ یاس – ماهِ حسینیِ محمد قیاس
نکهت گیسوی ترش جان‌فزا  - برده دل و دین ز کف مرتضا
 دست ملک در طلب بویِ او -  شانه زنِ حلقۀِ گیسویِ او
آمده از شوقِ علی جان به لب - دل ز حسین آمده پرتاب و تب
مشک‌فشان باد صبا می‌رسد –  کوکبۀِ آل عبا می‌رسد
کرده ملک بر رخ ماهش حسد - سرو چمان علوی می‌رسد
شمس و قمر خاک رهش داده بوس – شب شده از زلف ترش آبنوس
 اشک خدا می‌چکد از چشم عشق – دل‌نگرانِ حرمِ در دمشق
لالۀِ پرپر شده و جان به لب – می‌رسد از شهر شهیدان حلب
زیجِ بلا کرده شهادت رصد  -  قافلۀِ عشق ز ره می‌رسد  
می‌رسد از وادیِ زینب، دمشق  –  کُشتۀِ زهرا به دمِ تیغ عشق
با خودش آورده خبر قاصدک  –  قصۀِ آن یاس کبود فدک
  قصۀِ شیعه غم و درد علیست  –  شیعه علمدار نبرد علیست
قصۀِ ما غُصۀِ آن سیلی است  –  غُصۀِ آن یاسِ شده نیلی است
قصۀُ ما قصه مردانگیست  -  عاشقی و مستی و دیوانگیست

[ منبع این خبر سایت مشرق نیوز-فرهنگی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

شفاف سازی:
خبر فوق در سایت مشرق نیوز-فرهنگی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabarkhan0511@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات




جدیدترین اخبار منتشر شده

X