حکایت شبلی و نانوا -آکا

سایت سرگرمیداستانک،داستان کوتاه جالب

,بیوگرافی ابوبکر شبلی,داستان ابوبکر شبلی,داستان اموزنده شبلی,[categoriy]

حکایت شبلی و نانوا

حکایت شبلی و نانوا -آکابیوگرافی ابوبکر شبلی,داستان ابوبکر شبلی,داستان اموزنده شبلی,داستان درباره ابوبکر شبلی,داستان های زیبا,داستانک زیبا,روایت درباره ابوبکر شبلی,شبلی,داستانک

آکاایران: حکایت شبلی و نانوا

آکاایران:  

 شبلی مرد عارفی بود که شاگردان زیادی داشت، و حتی مردم عامه هم مرید او بودند، و آوازه اش همه جا پیچیده بود.

به گزارش آکاایران: روزی شبلی به شهر دیگری میرود.
اون زمان که عکس و بنر … نبود که همه همدیگر بشناسند.
شبلی میرود به نانوایی، و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد. شبلی رفت. مردی که آنجا بود، همشهری شبلی بود، به نانوا گفت: این مرد را میشناسی؟
گفت: نه
گفت: این شبلی بود.
نانوا گفت: من از مریدان اویم.
دوید بدنبال شبلی، که آقا من میخواهم با شما باشم، شاگرد شما باشم.
شبلی قبول نکرد.
نانوا گفت اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را شام میدهم.
شبلی قبول کرد. وقتی همه شام خوردند، نانوا گفت: شبلی، من یه سوال دارم…
گفت: بپرس
گفت: دوزخ یعنی چه؟
شبلی جواب داد: دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا، یک نان به شبلی ندادی… ولی برای رضایت دل شبلی، یک آبادی را شام دادی. 

[ منبع این خبر سایت آکاایران-سرگرمی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «حکایت شبلی و نانوا -آکا» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت آکاایران-سرگرمی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات