ناگفته هایی از نحوه شهادت ستار اورنگ در سوریه از زبان پسر شهید

 پژمان اورنگ پسر ارشد شهید سردار ستار اورنگ است که خود نیز ملبس به لباس سبز پاسداری است و آرزویش حضور در جبهه های نبرد علیه دشمنان اسلام است و به این سخن بسنده می کند که رسالت یک پاسدار سی سال خدمت صادقانه وآخر هم شهید شدن در راه خدا است.

به گزارش خبرآنلاین ،شهید سردار ستار اورنگ اولین شهید مدافع حرم از کهگیلویه و بویراحمد است که در دفاع از حرم اهل بیت در سوریه به دست تروریست های به فیض شهادت نائل آمد.

شهید سردار ستار اورنگ اولین شهید مدافع حرم کهگیلویه وبویراحمد در دفاع از حرم حضرت زینب (س) است که سال گذشته در عملیات مستشاری در جبهه های حلب سوریه به دست تروریست های داعش در شهر ریتان شربت سرخ شهادت را نوشید.

پژمان اورنگ پسر ارشد شهید سردار ستار اورنگ است که خود نیز ملبس به لباس سبز پاسداری است و آرزویش حضور در جبهه های نبرد علیه دشمنان اسلام است و به این سخن بسنده می کند که رسالت یک پاسدار سی سال خدمت صادقانه وآخر هم شهید شدن در راه خدا است.

آقای اورنگ از شاخصه های بارز شهید اورنگ بگویید و از آن کلیپ معروف که با یک دست اهداف را در آسمان نشانه می گرفتند؟

اگر بخواهم خودم به تعریف و تمجید از پدرم بپردازم گزافه گویی کرده ام، اما همین بس که تمامی همرزمان و کسانی که در زمان دفاع مقدس تا همین حال با ایشان همسنگر و دوست بوده اند وی را یک صیاد ماهر و یک مربی بزرگ تاکتیک می دانستند.

یکی از رفقای زمان رزمندگی پدرم می گفت، در دوران دفاع مقدس که شهید هفت سال در آن برهه با سن کم در جبهه حضور داشت یک سر و گردن از همه بالاتر بود.

چه شاخصه های باعث شده بود که شهید اورنگ در تیراندازی یکی از ماهر ترین افراد باشد؟

یکی از این شاخصه های شهید، زندگی عشایری و ایلی وی بود و با توجه به عرق عشایر برای دفاع از مام وطن و استفاده آنان از سلاح، شهید نیز با سلاح اخت شده بود که شاید همین موضوع باعث شده است که تمامی لرزبانهای عزیز در تیراندازی با اسلحه مهارت خاصی داشته باشند.

از آن کلیپ معروف بگویید، چند سال بود که شهید اورنگ تفنگ در دست نگرفته بودند؟
شاید بیش از ۲۲سال بود که شهید تفنگ به دست نگرفته بودند و آن تیراندازی بعد از ۲۲سال صورت گرفته بود.( شهید ستار اورنگ در کلیپ تصویری که از وی در فضای مجازی منتشر شده است با اسلحه اهدافی(پاره سنگ هایی) را که به سوی آسمان پرتاب می کنند را با مهارت فوق العاده ای مورد هدف قرار می دهد ).

شما گفتید ۲۲سال تفنگ در دست نگرفتند ،دلیلی داشتند؟

شهید در آموزرشکده های افسری امام حسین(ع) هم مشاور ارشد فرمانده و هم مسئول آموزش چند گردان بود، بخاطر موضوعی داخلی که حتی شهید مقصر آن نبودند و باعث زخمی شدن چند سرباز شده بود خود را مقصر می دانست و به بخاطر همین موضوع تا ۲۲ سال تفنگ در دست نگرفتند.

اسلحه ای که شهید اورنگ از آن استفاده می کردند، چه اسلحه ای بود؟
اسلحه ای شهید اورنگ دراگانوف بدون دوربین بود و هیچ موقع از دوربین بر روی تفنگ استفاده نمی کردند و برخی از همرزمان می گفتند چشمان شهید مانند چشم عقاب بود و هر نقطه ای را که هدف می گرفت به هدف اصابت می کرد.

از این کلیپ تیراندازی به هدف معروف بگویید ، کی بین مردم دست به دست شد؟
داستان فیلم به قبل از شهادت شهید بر می گردد که در یکی از ارکانهای آموزشی صورت گرفته بود، فیلم اول در گوشی من بود و اتفاقی برای یکی از پسر عموهایم ارسال شده بود، که به یکباره متوجه شدیم بین همه پخش شده است.

نظر شهید در مورد پخش شدن فیلم چه بود؟
خودش خیلی ناراحت بود و همیشه می گفت که نباید به دنبال سرتر و بالا تر بودن خود نسبت به دیگران باشیم.

نظر دوستان شهید در مورد اخلاق و رفتار شهید حاج ستار اورنگ چگونه بود؟
رزمنده های زمان جنگ و هم رزمان شهید در وصف وی می گویند که شهید در تیراندازی، اخلاق و رفتار یک فرد نمونه و بی نظیر بود.

یکی از مشخصه های شهید اعتماد به نفس بالا و حضور در عملیات های متداول بود که باعث شد که هم رزمانش نسبت به وی بسیار علاقه داشته باشند و به وی لقب حاج ستار را بدهند.

از زمان کودکیتان بگوید و از کی فهمید که پدرتان یکی فرمانده بزرگ جنگ است؟
قهرمان قصه های هر کودکی پدرش است، شوق من این بود که می گفتند پدرت پلیس است،در آن برهه من فرق نظامی را نمی دانستم ولی از این خرسند بودم که می گفتند این پسر، فرزند یک پلیس است و همین موضوع باعث شد که از همان دوران خردسالی به شغل نظامی علاقه مند شوم و آرزویم همیشه این بود که یک روز بتوانم به عنوان سربازی برای وطن قدم بر روی قدم های پدرم بگذارم.

شهید اورنگ چه سالی وارد سپاه پاسداران شد؟
شهید اورنگ ۱۷ سال داشتند که وارد نهاد مقدس سپاه پاسداران شدند.

چند سال بود که شهید اورنگ در جبهه های نبرد علیه داعشیهای صعودی شرکت داشتند و کی به سوریه رفتند؟

شهید بزرگوار قبل از اعزام به سوریه به عنوان نیروی مستشاری در عراق به نیرویهای بسیجی این کشور آموزش می دانند و به عنوان مثال می توان به نمره ۱۰۰ نیروهای آموزش دیده به شهید اشاره کرد که همه می گفتند یکی از بهترین آموزش دهندگان شهید اورنگ بود.

از اینکه شهید در جبهه ها نبرد علیه داعشی ها به عنوان یک مستشار شرکت کردند، نگران نبودید؟

نه، چون خیالمان راحت بود که شهید مرد جبهه های نبرد و جنگ است، اما شهید همیشه به دنبال گمشده اش که همان شهادت بود می گشت، همیشه برای پاسداران این جمله شهید «کاوه» یک مفهوم زیبا دارد، که پاسدار بعد از پوشیدن این لباس همیشه باید مستعد به شهادت باشد.

از شهید بگویید،رفتار شهید اورنگ با اهل خانه چگونه بود؟
همیشه روحیه جهادی داشت، هیچ وقت خستگی هایش را وارد خانه نمی کرد و در خانه همیشه شاداب بود و می گفت کار و خستگی را باید در موقع آمدن به خانه پشت در بگذاری و بعد وارد خانه شوی.

از رفتن شهید به سوریه بگویید؟
دو سه بار تلاش کرده بود که به سوریه برود، ولی دانشکده نمی گذاشت، حتی یک روز با عصبانیت گفته بود اگر نگذاشتید بروم فیلم های تیراندزایم را پیش رهبری می برم و به ایشان التماس می کنم که من آماده ام ، اما نمی گذارند بروم .

از افراد خانه کسی مخالف رفتن پدر به سوریه نبود؟
اول از همه مادرم بسیار دلنگران بود که با سخن های پدرم در مورد این سفر راضی به رفتن پدرمان به جبهه های نبرد علیه داعشیها شد.

برای کسی که پاسدار می شود، باید این دو اصل را در ذهن خود و خانواده اش بسپاردکه سی سال خدمت صادقانه و دیگری شهادت برای دفاع از مام وطن دو اصل مهم است، در این دو صورت در همه وجه پیروز خواهی بود چون صادقانه به کار خود واقف بوده اید.

دلیل رفتن شهید به سوریه چه چیزی بود؟
همیشه می گفت، شیعه های سوریه به ما نیاز دارند،مردم سوریه هم جنس ما هستند و در این منطقه برای دفاع از ما می جنگند،باید برای دفاع از آنان به کمکشان بشتابیم.

شهید چه زمانی به جبهه های سوریه اعزام شد؟
هفت دی ماه سال گذشته بود که شهید به سوریه اعزام شد و به عنوان یک مستشار نظامی در این جبهه ها به اسلام خدمت کرد.

ازهمرزمان شهید بگویید؟
همرزمان به شهید لقب حاج ستار داده بودند و می گفتند که حاج ستار نفس داعشی ها را تنگ کرده بود و داعشی ها به دنبال روزنه ای برای به شهادت رساندنش بودند.

حتی یکی از همرزمان شهید درخاطره ای آورده است که شهید ۲۰۰ کیلومتر عقب تر از خط بود و وقتی متوجه می شوند که نیروهایش در محاصره دشمن درآمده اند برای نجات دادن نیروهایش به جلو رفته بود و آنها را نجات می دهد.
وحتی آنها گفته بودند که آمدن شهید اورنگ به این منطقه کار خدا بود که باعث شده که نیروهای که گرفتار نقشه دشمن شده بودند نجات پیدا کنند.

شهید،هیچ موقع خودش را از نیروهایش جدا نمی دانست و با اینکه که مربی آموزش بود اما همیشه در خط نبرد علیه دشمن می جنگید.

از حضور شهید در جبهه های سوریه برای ما بگویید و از خصوصیاتش که از زبان همرزمانش بیان شده؟

شهید یک روز قبل از شهادت به یکی از همرزمانش که اهل شهرستان نورآباد بود گفته بود که این شهر(نورآباد) چند شهید مدافع حرم تقدیم اسلام کرده است که همرزمش گفته بود سه شهید، که شهید (اورنگ)در جواب دوستش گفته بود یاسوج در آینده نزدیک یک شهید مدافع حرم خواهد داشت.

همرزمانش همیشه می گفتند که شهید اورنگ در همه چیز یک فرد نمونه بود، در خانه برای ما یک پدر فداکار در ورزش یک ورزشکار با پشتکار بالا، در جبهه یک تاکتیک کار واقعی، این از خصوصیاتی است که بدوت اغماض باید در مورد شهید بیان کرد.

از نحوه شهادت، شهید بزرگوار بگویید در کدام منطقه به فیض شهادت رسیدند؟

شهید اورنگ در عملیات بازپس گیری دو شهر با استقامت نبل و الزهار سوریه که بیش از چهار سال در محاصره داعش بود به شهادت رسیدند.

شهید اورنگ در بیشتر عملیاتها حضور داشتندو شهر نبل و الزهرا را اسوه مقاومت شیعه می دانستند ،چون برای دفاع از عزت شیعه چهار سال محاصره های داعشیهای صهیونیزم صفت را تحمل کرده بودند.

آیا در این مدتی که در سوریه به عنوان یک مشتشارنظامی حضور داشتند تماسی با خانواده گرفتند؟

درست یک شب قبل از شهادت به خانه تماس گرفته بودند و از شهر نبل و الزهرا به عنوان اسوه مقاومت یاد کرده بودند که با رشادتهای رزمندگان مقاومت آزاد شده بود.

از نحوه شهادت ،شهید اورنگ مطلع هستید؟
مقر شهید با محل شهادت دویست کیلومتر فاصله داشت، یکی از همرزمان شهید که فرزندش در خط مقدم و در منطقه ریتان بود می گفت که شهید بیقرار شهادت بود و وقتی که شنیدند که بچه ها در خط در محاصر دشمن در آمدند با عجله گفت باید به این منطقه برویم و بچه ها را نجات دهیم.

با اصرار های فراوان آخر با همرزمش که خودش نیز فرزندنش در همین منطقه (شهر ریتان) در محاصره بود به منطقه عزیمت می کنند و با شکستن حلقه محاصره داعشی ها، بچه ها را آزاد می کنند،درست در یکی از خیابانها شهر ریتان برای شکار چند تک تیرانداز حرکت می کند، که در وسط خیابان مکث می کند(برخی این مکث کردنها را یک نوع گراء می دانند) اما به نظر من یک قسمت بوده و در همین لحظه توسط تیر تک انداز دشمن از پشت سر، تیری به ستون فقرات شهید برخورد می کند که از قفسه سینه شهید بیرون می زند که همین تیر باعث به شهادت رسیدن وی می شود. شهید بر اثر جراحات شدید و نزدیکی تیر به قلب و ترکشهای دیگر به شهادت میرسد.

از خبر شهادت شهید بگویید، چگونه خبر شهادت پدر بزرگوارتان( سالار قافله سالاران شهدای مدافع حرم استان) را به شما و خانواده اتان رساندند؟

در آن برهه که خبر شهادت پدرم را به خانواده ما رساندن خودم در دانشکده افسری اصفهان مشغول گذراندن دوره تکاوری بودم.

نیمه های شب بود که چند تن از دوستانم پیش من آمدند و سراغ پدرم را گرفتند، چون پدرم مربی آموزش این دانشکده بود، شایعاتی می چرخید که حاج ستار به شهادت رسیده، اما من نمی توانستم این را به خودم بقبولانم که حاج ستار، مربی آموزش، مرد تاکیک های نظامی، افسانه های قصه های من به شهادت رسیده است.

شامگاه همان شب یکی از دوستان با من تماس گرفت و به من تسلیت و تبریک گفت، بعد با یکی از دوستان به صورت وب گردی در یکی از سایت های هم استانی( صبح زاگرس) خبر شهادت پدرم را دیدم و هنوز هم به خودم نمی توانم القاء کنم که حاج ستار شهید شده است.

بعد از شنیدن خبر شهادت پدرم با اینکه باور نداشتم که قهرمان قصه هایم برای همیشه رفته است به سمت شهر یاسوج عزیمت کردم، حتی خانواده ام خبر نداشتند و برخی ازمسئولان به آنها گفته بودند که پدرم زخمی شده و خانواده از تهران به سمت یاسوج حرکت کرده بودند.

بعد از دور روز پیکر پدرم به ایران آمد و بعد از تشییع باشکوه در دانشکده امام حسین(ع) پدرم را در یاسوج تشییع کردند.

چه احساسی داشتید؟
هنوز هم نمی توانم به خودم بقبولانم که پدرم شهید شده است، درست دو ماه بود که پدرم را ندیده بودم و وقتی در آخرین دیدار در بهشت زهرا چهره اش را دیدم باورم نمی شد که او دیگر بین ما نیست و به آرزوی دیرینه اش رسیده است.خیلی برایمان سخت بود....

در کل ما نظامی ها وقتی لباس مقدس را می پوشیم برای آن غسل شهادت می دهیم و مریدمان همان شهادت است که روزی باید به آن دست پیدا کنیم.

باید بدون اغماض بگوییم درست است که امروز دلتنگی های پدر ما را آزاد می دهد اما از این خوشحالیم که پدرم به آرزوی دیرینه اش همان شهادت در راه خدا دست یافته است.

مراسم تشییع شهید اورنگ یکی از باشکوه ترین مراسمات استانی و حتی کشور بود، چه صبحتی با مردم ولایت مدار استان دارید؟

حضور باشکوه مردم که برای دفاع از آرمانها و پیمان بستن با سربازان وطن آمده بودند تسلی خاطری برای ما بود که باید بتوانیم میراث دار خوبی برای آن باشیم و در اینجا از حضورحماسی مردم تشکر می کنیم.

حضور مردم نشان دهنده اوج ولایت مداری مردم ایران اسلامی و استان سراسر شیعه کهگیلویه وبویراحمد به ولایت و رهبری بود که در همه صحنه های انقلاب حضور صد درصدی دارند.

«ستار اورنگ» از پاسدارانِ پیش‌کسوتِ انقلاب در استان «کهکیلویه و بویر احمد» که چندی پیش، داوطلبانه به «مدافعان حرم» بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)»در سوریه ملحق شد و درتاریخ ۹ بهمن ۱۳۹۴ شمسی، هنگام نبرد با «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی» خلعت شهادت پوشید.

[ منبع این خبر سایت الف-اجتماعی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «ناگفته هایی از نحوه شهادت ستار اورنگ در سوریه از زبان پسر شهید» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت الف-اجتماعی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات