شکسپیر چه کسی بود؟

شکسپیر،زندگی‌نامه‌ی شکسپیر

 تقریبا از بزرگترین نمایش‌نامه‌نویس انگلیس هیچ چیز نمی‌دانیم. استیفن گرین‌بالت آمریکایی بااین‌همه خود را وقف آن کرده تا بیشتر به زندگی این شخصیت سترگ بپردازد.

به‌راستی شکسپیر که بود؟ این پرسشی‌ست که مدت‌هاست ذهن خیلی‌ها را به خود مشغول کرده و نظریه‌های گوناگونی هم در این مورد پدید آوردند. آیا او خودش بوده؟ یا کس دیگری؟ یا شاید تنها بازیگری‌اي ساده دست به خلق آثار سترگی زده است؟ آنچه که در مورد شکسپیر در دسترس است بسیار ناچیز است: نبود دستنوشتی، نامه‌ای، تنها چند مدرک و بازهم هیچ اطلاعاتی در مورد کتاب‌شناسی این نویسنده موجود نیست. زندگی وی به معمایي حل نشدنی بدل شده.

حالا با تجسس‌هایی در زندگی‌نامه‌ی شکسپیر و توضیحات کاوش‌گری که با پژوهش‌های خود بر روی یادداشت‌های یافت‌شده‌‌ی بسیار انقلابی «‌De rerum natura» از لوکرک، در دیري در سال هزار و چهارصد و هفده، مطالبی در مورد زندگی این نویسنده به دست آمده. در تبلیغاتي گسترده و غیرقابل تحمل، موارد مشکل از این پس اشتیاقي همگیر شدند.

در پایان سال‌های سده‌ی هزار و پانصد و هشتاد، مردي جوان از دهي کوچک، فقیر، بدون خانواده، بی‌سواد، وارد لندن می‌شود. با گذشت تنها چند سال، او بدل به یکی از بزرگترین نمایش‌نامه‌نویسان زمان خود و حتا عصرهای بعدی می‌شود.

در آن سده، در انگلستان اتفاق‌های بسیار عجیب می‌افتاد. جنگی مهیب میان پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها، شکنجه‌ها و سربردین‌ها در ملا عام، توطئه‌ها، انتقادات شدید، روسپیگری.

ویلیام جوان پسر یک خیاط بود که او از بازنشستگی واهمه داشت. آیا او پروتستانی (دین جدید) یا کاتولیک (دید قدیم) بود؟ شاید هم هر دو با آگاهی دوچندان.

هر آنچه که هست، این جوان تیز هوش به نظر می‌رسد شعار معروف جویس را، «سکوت، تبعید، نیرنگ» بسیار زود به کارگرفته بوده. او فردی بسیار پنهان‌کار بود، حافظه‌ی ضعیفی در شرایط پیش پا افتاده داشت، نظاره‌گر و شنونده‌ی همه چیز بود و جهان برای او صحنه‌اي از تآتر به نظر می‌آمده و می‌توانست به ایفای نقش‌های بسیاری بپردازد. او رویای اشرافزادگی داشت اما پدرش این رویا را برای او تباه کرد و می‌بایست خودش دست به این رویا می‌یافت.

در سن هجده سالگی با زنی بیست و شش ساله ازدواج کرد که از او هم باردار بود. فرزندشان دختری به نام سوزانا بود، سوزانیی که تمام میراث پدر را به ارث برد به همراه برادر و خواهر دوقلوی‌اش جودیث و همنه (پسرش همنه در سن یازده سالگی دیده از این جهان می‌بندد و این غم آنقدر سنگین بود که شکسپیر را به نوشتن نمایش‌نامه‌ای به نام هملت برای او کرد). به هر حال او همسر و فرزندانش را رها کرد و خود را در جریان‌های روزمره‌ی لندن سپرد.

درابتدا، از شاعران محلی دل خوشی نداشت، چرا که او به دانشگاه آکسفورد نرفته بود. اما خیلی زود او یکی از همتایان کریستوفر مارلو شد. عیاشی‌های خود را از دوستان‌اش پنهان می‌کرد. ویلیام در مورد هر چیزی می‌نوشت: درام‌های تاریخی، کمدی، تراژدی. همچنین شاعر سترگی بود، همانطور که از غزلیاتش مشخص است. از «رومئو و ژولیت» اعتبار خود را کسب کرد، ولی به تاجری در ماجراهای تآتر گلوب بدل شد. در آن زمان، تآتر مکانی برای برای افراد بدنام بود.

شکسپیر بر روی صحنه رفت در حالی که کنترل پشت صحنه را در دست داشت. او از حمایت اشراف‌زادگان جوان برخوردار بود؛ جوانان اشرافی که معاشرت با اراذل و اوباش را به ازدواج ترجیح می‌دادند. ارل ساوثامپتون مخفیانه از غزلیات و آشکارا از «ونوس و ادونیس» و «لوکریشا» حمایت می‌کرد. اما غزلیات عاشقانه‌اش چه‌گونه بودند؟

این تویی، این تویی در آیینه، که می‌بینی مادرت به سویت بازمی‌گردد/ ماه زیبای آوریل در بهار بسیار دل‌انگیز.

اما حامیان او تنها ارل ساوثامپتون نبوده بلکه همچنین ارل پمبرک، و همینطور بانوی قهو‌ه‌ای رنگ را هم نباید فراموش کرد که به احتمال فاحشه‌اي بوده به نام لوسی نگرو. از آنجا که زن‌ها اجازه نداشتند بر روی صحنه روند، او مجبور بود با مردهایی که در نقاب زن بودند به داستان سرایی بپردازد و طنین سرگیجه‌ی هویتی را در سراسر انگلستان نشان دهد. شاید عشق اما آنچه که بیشتر دیده می‌شد مرگ و دیوانگی بود. شکسپیر مجنوني بود که جنون خود را مانند شخصیتی درک می‌کرد («اتللو»، «شاه لیر»، «مکبث»).

او پدیدآورنده‌ی جادوگران، ارواح، اشتیاقات سوزان و ابدی («آنتوان و کلئوپاتر») بود، او همنوای شعر مرسل بود (شعری ده قافیه‌ای، که اغلب به نظر خواب بودن اکساندرین فرانسوی بود)، دیالوگ‌های او بسیار تکان‌دهنده بودند. او خالق مونولوگ متافیزیکی «هملت» است که ثابت کرد اندیشه در ادبیات بسیار ارج‌تر از دین و فلسفه است. دانته ایتالیا را نابود کرد و شکسپیر انگلستان را، خلاصه این که، او ساحری با حضور کامل خود بود، که آخرین کارهای خود را با شاهکارهای فراموش‌نشدنی بدل کرد. زندگی جزیره‌اي برای رویاهاست، حقیقت در پنداری جادویی نهفته، اما باید تصمیم کنار گذاشتن این هنر را می‌گرفت. پروسپرو و دخترش میراندا، در هستی جاری بازنمایی شدند به وسیله‌ی عشق ویلیام به دختر خود سوزانا که تنها بیست سال از او کوچکتر بود؛ سوزانا وارث ثروتی بود که ویلیام به تنهایی به دست آورده بود.

با گستاخی‌اي متعجب کننده، ویلیام هیچ چیزی را برای همسرش «آن» به ارث نگذاشت. او در اوخر عمر به دهکده‌اش بازگشت و در همانجا مرد و در قبرستان کلیسای سینت ترینته در استراتفورد به خاک سپرده شد.

هیچ چیز از لحظه‌های پایانی زندگی‌اش در دسترس نیست. بعدها در آن کلیسا برای او آرامگاهی درست کردند، با پیکره‌ای به طور قابل توجهی زشت با قلمی در درست. مهم نیست شاید این تلافی فرزندش بوده! «دیگر نیستم اما هستم»، به نظر جمله‌ای از او می‌آید. این اسطوره شروع سختی را داشت، و باور محوشدگی او در سن پنجاه-و-دو سالگی بسیار دشوار است.

منبع : خبرایرانی

[ منبع این خبر سایت ایران-فرهنگی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «شکسپیر چه کسی بود؟» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ایران-فرهنگی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات