چرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟ -آکا

سایت دینی ، دین و اندیشه آکااحادیث و روایات، احکام دین آکاایران: چرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟Reviewed by Milad Fadaei on Nov 24Rating: 5.0چرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟چرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟

چرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟


,چرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟,[categoriy]

چرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟

چرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟ -آکاچرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟

آکاایران: چرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟



به گزارش آکاایران: شر را چرا خدا میان انسانها قرار داد؟


شیطان چیست ؟


در اصطلاح به هر موجود متمرد – اختلاف افکن – موذی – مفسد و منحرف کننده – مضر – زن بی تقوا – منافق – دروغگو – گناهکار – حیله گر اعم از انسان و جن و جنبندگان شیطان گفته میشود.


شیطان کیست ؟

در اصطلاح به هر موجود متمرد – اختلاف افکن – موذی – مفسد و منحرف کننده – مضر – زن بی تقوا – منافق – دروغگو – گناهکار – حیله گر اعم از انسان و جن و جنبندگان شیطان گفته میشود .


حضرت امیر المؤمنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه می فرماید :

المکور شیطان فی صوره انسان یعنی کسی که حیله و مکر می کند شیطانیست در صورت و شکل انسان .


شیطان یک اسم عامی است که مصادیق زیادی دارد ولی ابلیس اسم خاص موجودی است که در برابر حضرت آدم سجده نکرد و از دستورات خدای بزرگ سرپیچی نمود .

در حقیقت شیطان ابلیس سردسته و فرمانده کل شیاطین است .


حکمت وجود شیطان :

قرار دادن دشمن از جانب حق تعالی برای انسان از کمالات نظام تکوین و تشریع است .

وجود دشمن شاید بد نباشد ، آنچه بد است دشمنی اوست ، که انسان می بایست از آن بر حذر باشد .

در نظام تکوین و طبیعت اگر همه چیز برای انسان در طبیعت گوارا و مطابق میل او باشد دیگر به دنبال مجهولات نمی رود ، استعداد او شکوفا نخواهد شد و در علوم مختلف پیشرفتی نخواهد داشت .

اما در نظام تشریع و دین ، اگر انسان دشمنی به نام شیطان و نفس اماره نداشت ، در راه تکامل معنوی و کمالات انسانی رشد نمی کرد .

در مبارزه با شیطان است که انسان به خدا نزدیک می شود و منزلت و ارزش پیدا می کند .

پس آن چه که سبب میشود که انسان مثل حیوان زندگی نکند و مثل حیوانات نمیرد و عالمانه و انسانی حیات و ممات داشته باشد و به مقام خلیفه اللهی نائل گردد، مبارزه او با دشمنی به نام شیطان است .

اگر انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام به آن درجات بلند معنوی رسیدند که ما از درکش عاجزیم برای آن است که بر دشمنی همچون شیطان پیروز گشتند .

و اگر اولیاء و صلحاء و شهداء به این مقامات رسیدند به خاطر مبارزه با این دشمن بوده است .


راه های ورود شیطان :


قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ گفت: پس بدان سبب که مرا به بیراهه افکندى حتما در کمین آنها بر سر راه مستقیم تو خواهم نشست .

الاعراف آیه : ۱۶


ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِین آن‏گاه از پیش روى و پشت سرشان و از طرف راست و چپشان به سراغ آنها مى‏آیم، و اکثرشان را سپاسگزار نخواهى یافت .

الاعراف آیه : ۱۷


امام باقر علیه السلام فرمود: ورود ابلیس بر انسان از پیشِ رو بدین شکل است که امر آخرت را براى انسان ساده و سبک جلوه مى‏دهد، و از پشت سر به این است که ثروت‏اندوزى و بخل و توجّه به اولاد و وارث را تلقین مى‏کند و از طرف راست با ایجاد شبهه، دین را متزلزل و تباه مى‏سازد و از طرف چپ، لذّات و شهوات و منکرات را غالب مى‏کند


.


الشمس ١٠٧/٢٠٩۵سوگند به نفس انسانی و آنچه که آن را تنظیم نموده ؛ هم فجور و هم تقوا را به آن نفس الهام کرده است .البته رستگار گشت کسی که نفس را تزکیه نماید و محروم و دچار یاس شد کسی که آن را تباه کرد .


ابراهیم ٢١/٢٠٩-۵/ هنگامی که در روز رستاخیز امر الهی تمام شد ؛ شیطان به مردم گمراه می گوید : خداوند به شما وعده حق داد و من هم به شما وعده می کردم و تخلف می نمودم ؛ من به شما تسلطی نداشتم مگر اینکه شمارابه سوی بدی ها دعوت کردم ؛ شما هم پذیرفتید .مرا ملامت نکنید ؛ خودتان را ملامت کنید ؛ نه من می توانم به ناله های شما اثری داشته باشم و نه شما می توانید استغاثه و ناله های مرا اجابت کنید . من به آن چیز ها که در دنیا پیش از این مرا شریک قرار داده بودید کفر می ورزم ؛ برای ستمکاران عذاب دردناکی است .


اگر شیطان بخواهد تاثیری در انسان داشته باشد ؛ مجبور است با یکی از قوای درونی او ، یعنی ؛ غرایز و توهمات و وسوسه ها دخالت نماید و در مقابل شیطان و این غرایز ، دو نیروی فوق العاده ( عقل و وجدان ) که همواره به خیرات تحریک می کنند ، قرار گرفته است .


چرا خداوند سیطان را تا روز قیامت مهلت داد که انسان هارا فریب دهد ؟


الف چون شیطان قبل از طرد شدن از درگاه خداوند ؛ جزء پرستندگان و عباد عالی مقام خداوند بوده است ؛ در نتیجه ؛ این پرستش و عبادت بدون تردید نتیجه ای را که مناسبش باشد ؛ اقتضا می کند . شیطان با کمال اختیار ، ادامه حیات خود را تا روز رستاخیز از خداوند خواسته است ؛ در حقیقت پاداش کار خود را در آن دیده که مدت طولانی بماند و در این مدت خبث و شرارت خود را عملی سازد . تبهکاران انسانی نیز که در این دنیا کاری جز جنایت و تبهکاری ندارند ؛ مزایای دنیوی را به طور جدی می خواهند و خداوند نیز در اختیار آن ها قرار می دهد .


هود ١۵/٢١١-۵/ هر کسی که حیات دنیوی و زینت آن را بخواهد در همین دنیا اعمال یا نتایج اعمال آن ها را به ایشان می دهیم و آنان از این جهت نقصی در خواسته هایشان یا نتایج خواسته هایشان نخواهند دید . برای آنان در سرای آخرت چیزی جز آتش وجود ندارد .


آل عمران ١٧٨/٢١١-۵/ آنان که کفر ورزیدند ، گمان نکنند که ما آن هارا سرشار می کنیم ؛ به خیر و صلاح آن ها است ؛ بلکه آنان را سرشار می کنیم و در نتیجه گناهان خود را افزایش می دهند و برای آنان عذاب اهانت باری در انتظار است .


ب- خود شیطان بنا بگفته خداوند ، در روز رستاخیز خواهد گفت :


اثر پلیدی و شرارتش ، علت ضلالت انسان ها نمی باشد . و این طول زمان ارتباطی به اعمال انسان ها ندارد . و پلیدی و شرارت ، نتیجه ای است که از خود شیطان ناشی شده است .


خداوند چرا شیطان را آفریدتا اینهمه باعث دردسر بشود؟


بسیارى مى پرسند: با این که خداوند مى دانست او سرچشمه همه وسوسه ها و گمراهى ها و فریب کارى ها مى شود و همه بدبختى هاى انسان از او خواهد بود، آن هم موجودى هوشیار، زرنگ ، کینه توز، پرفریب و مصمم . چرا او را آفرید؟ اگر خدا انسان را براى تکامل و رسیدن به سعادت ، از طریق بندگى خود آفریده ، وجود شیطان که یک موجود ویران گر و ضد تکامل است چه دلیلى مى تواند داشته باشد؟

در پاسخ مى توان گفت : اولا، خداوند شیطان را از آغاز آفرینش انسان نیافرید، چون خلقت او از اول پاک و بى عیب بود و به همین دلیل سالیان درازى در میان صف فرشتگان مقرب خدا جاى گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرینش جزء آنان نبود، ولى بعدا با سوء استفاده از آزادى ، بنا را بر طغیان و سرکشى گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گردید و لقب شیطان گرفت .

ثانیا؛ اگر اندکى فکر کنیم خواهیم دانست که وجود شیطان ، این دشمن خطرناک نیز کمکى است به پیشرفت و تکامل انسان ها و براى آن کسانى که ایمان دارند و مى خواهند راه حق را بپیمایند وجود او مضر و زیان آور نیست ، بلکه پیشرفت و تکامل آنان است .

راه دور نرویم همیشه نیروهاى مقاوم در برابر دشمنان سرسخت ، جان مى گیرند و سیر تکاملى خود را مى پیمایند، وجود یک دشمن قوى در مقابل انسان باعث پرورش و ورزیدگى او مى گردد. هم چنین همیشه در میان تضادها بالندگى و رشد معنا پیدا مى کند، هیچ موجودى راه کمال را نمى پوید مگر این که در مقابل دشمن نیرومندى قرار گیرد.

به عبارت دیگر، انسان تا در برابر دشمن نیرومند و با قدرت قرار نگیرد هرگز نیرو و نبوغ خود را بروز نمى دهد و به کار نمى اندازد، همین وجود دشمن مایه جنبش هر چه بیشتر انسان و ترقى او خواهد بود. مثلا فرماندهان و سربازان ورزیده و نیرومند، کسانى هستند که در جنگ هاى بزرگ ، با دشمنان سخت در گیر بوده اند. سیاست مداران با تجربه و پر قدرت ، آنهایى هستند که در بحران هاى سخت سیاسى با دشمنان نیرومند دست و پنجه نرم کرده اند.

قهرمانان بزرگ ، کسانى هستند که با حریفان نام آور و سخت ، زور آزمایى کرده اند؛ بنابراین ، چه جاى تعجب که بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پى گیر در برابر شیطان ، روز به روز قوى تر و نیرومندتر شوند. دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود میکرب هاى مزاحم مى گویند: اگر آنها نبودند، سلول هاى بدن انسان در یک سستى و بى حالى فرو مى رفتند و احتمالا رشد و نمو انسان از ۸۰ سانتى متر تجاوز نمى کرد و همگى به صورت آدم هایى کوتوله بودند و به این ترتیب ، انسانهاى کنونى با مبارزه جسمانى با میکرب هاى مزاحم ، نیرو و نمو بیشترى کسب کرده اند.

هم چنین است روح انسان در مبارزه با شیطان ، گر چه او در برابر اعمال خلاف و زشت خود مسئول است ، ولى وسوسه هاى او براى بندگان خدا و آنهایى که مى خواهند در راه حق قدم بردارند ضرر و زیانى نخواهد داشت ، بلکه به طور غیر مستقیم براى آنها ثمر بخش خواهد بود.


 


فلسفۀ آفرینش شیطان و محدودۀ نفوذ و تسلط آن


پاسخ:


در تبیین مسألۀ فلسفۀ آفرینش شیطان و محدودۀ نفوذ و تسلط آن، توجه به نکاتی چند ضروری است:


اوّلاً: نقش شیطان در انحراف و گمراهی انسان فقط در حد دعوت است.


ثانیاً: تکامل، همواره در میان تضاد ها صورت می گیرد و از این جهت، خلق چنین موجودی در نظام احسن، بیهوده و بی جهت تلقی نمی شود، بلکه جلوه ای است از رحمانیت و خیریت محض الاهی.


ثالثاً: شیطان سال ها (۶ هزار سال)(۱) هم نشین فرشتگان و اهل عبادت بود، ولی بعداً به خواست خود و بر اثر تکبر، راه طغیان و انحراف را در پیش گرفت و از رحمت خداوند دور شد، اما در هر صورت، آفریده خداست و در جهان هستى، نقشی دارد.


برخی از عارفان و حکیمان، شیطان را به سگ آموزش دیده تشبیه کرده اند که بیگانگان را آزار می دهد و به خودی ها کاری ندارد. به تعبیری قلمروی شیطان ” تشریع” است نه ” تکوین” ، یعنی قلمروی شیطان فعالیتهای تشریعی و تکلیفی بشر است. شیطان فقط در وجود بشر می تواند. نفوذ کند نه در غیر بشر. قلمروی شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او. نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز منحصر است به حد وسوسه کردن و خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن.


قرآن این معانی را با تعبیرهای “تزیین”، “تسویل”، “وسوسه” و امثال اینها بیان می کند، و اما اینکه چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا اینکه تسلط تکوینی بر بشر داشته باشد، یعنی به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و بتواند او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است. تسلط شیطان بر بشر محدود است به اینکه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد.(۲)


قرآن مجید نیز درباره کسانی که سزاوار وسوسه و آزارهای شیطانی اند، می گوید: «أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَی الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا،(۳) آیا ندانستی که ما شیطان ها را بر کافران گماشته ایم؛ تا آنان را [به گناهان] تحریک کنند».


و در آیۀ دیگری آمده است: «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ،(۴) تسلّط او فقط بر کسانی است که وی را به سرپرستی برمی گیرند و بر کسانی که آنها به او [خدا] شرک می ورزند».


به همین جهت وقتی که در قیامت، عده ای شیطان را به دلیل این که آنها را گمراه کرد مؤاخذه می کنند، شیطان با آنها محاجه می کند و می گوید: «… و ما کان لی علیکم من سلطان الاّ ان دعوتکم…(۵) و مرا بر شما سلطه ای نبود جز این که شما را خوانده ام…».


از این آیات به خوبی آشکار می شود که کسانی که با اختیار خود، از ولایت الهی روی گردان شده اند، سزاوار اسارت شیطانی اند؛ اما قرآن درباره پاکان و انسان هایی که بهره مند از الهامات رحمانی اند، خطاب به شیطان می فرماید: «إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ،(۴) در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلّطی نیست؛ مگر کسانی از گمراهان که تو را پیروی کنند».


برای مطالعۀ بیشتر در بارۀ شیطان، رجوع شود به:


۱٫ تفسیر ” المیزان ” جلد ۸ صفحات ۳۴- ۵۸ ذیل آیات اول سوره اعراف.


۲٫ کتاب “خدمات متقابل اسلام و ایران” تألیف استاد شهید مرتضی مطهری.


پاورقی_________________

۱٫ نهج البلاغه، خطبه ی قاصعه، ش ۲۳۴٫

۲٫ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱٫

۳٫ مریم، آیه ۸۳٫

۴٫ نحل، آیه ۱۰۰٫

۵٫ ابراهیم، ۲۲٫

۶٫ حجر، آیه ۴۲٫


 


چند اصل کلى

۱ـ محدودیت علم انسان

بى تردید، معلومات آدمى در مقایسه با مجهولات او، چون قطره اى در کنار اقیانوس بیکران است . نه تنها در قلمرو جهان بیرون ، که حتى در وجود خود انسان اسرار ناشناخته فراوانى وجود دارد که هنوز فهم بشر به آن راه نیافته است . از این روست که بزرگان دانش و اندیشه ، پس از سالها تحقیق و مطالعه، متواضعانه اعتراف مى کنند که ((هیچ نمى دانند)) ! قرآن نیز بر این واقعیت مهر تایید زده است :

و ما اوتیتم من العلم الا قلیلاً (اسرا: ۸۵)

واز دانش به شما، جز اندکى داده نشده است . ۲

با توجه به محدودیت دانش بشرى، نمى توان ادعا داشت که ما به همه اسرار و رموز پدیده هایى که آن را ((شر)) مى دانیم ، آگاهى داریم، بلکه چه بسا در این امور مصالح و منافع فاروانى نهفته باشد که ما از آن بیخبریم و بدیهى است که نیافتن چیزى دال بر نبودن آن نیست . بدین ترتیب، خردمندى اقتضا مى کند که در داوریهاى خود درباره حکیمانه نبودن وجود شرور با احتیاط بیشترى گام برداریم، زیرا بسیار محتمل است که آنچه را که در واقع خیر است، شر بپنداریم ; همان گونه که قرآن مى فرماید:

و عسى ان تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم (بقره: ۲۱۶)

و بسا چیزى را که خوش نمى دارید و آن براى شما خوب است . ۳

۲ـ غایت نهایى خلقت انسان

اصل دیگر، این است که هدف نهایى از آفرینش انسان آن نیست که در دنیا به تن آسایى و بهره مندى هر چه بیشتر از نعمتهاى مادى مشغول باشد، بلکه غایت اصلى و نهایى او رسیدن به سعادت و رستگارى حقیقى است که جز در سایه عبادت خداوند و قرب او فراهم نمى گردد . بر این اساس، به صرف آنکه امرى با آسایش و رفاه مادى شخصى معارض بود، نباید آن را با غایت آفرینش انسان ناسازگار دانست ، زیرا چه بسا سعادت و رستگارى آن شخص در گرو تحمل سختیها و ناهمواریها باشد.

به هر تقدیر ، توجه به غایت حقیقى خلقت آدمى، در ارزیابى ما از رابطه شرور با حکمت الهى نقش اساسى دارد.

۳
ـ تقدیم مصالح عمومى بر مصالح فردى

از آنجا که عالم ماده و طبیعت عالم برخورد و تزاحم است، گاه مى شود که مصلحت فرد بر شخص با منافع نوعى و جمعى معارض مى شود، به گونه اى که چاره اى جز ترجیح یکى بر دیگرى نیست، در این موارد ، عقل سلیم حکم مى کند که منافع جمعى بر مصلحت فردى مقدم گردد بر این اساس، تجویز وجود پدیده هایى که با مصلحت فرد ناسازگار است، لیکن مصالح جمعى گروهى از انسانها را تامین مى کند، نباید کارى غیرحکیمانه قلمداد شود . حقیقت این است که ما در بسیارى ازارزیابى هاى خود صرفاً به بخش کوچکى از واقعیت ، نظر داریم، در حالى که ، اگر چشم انداز وسیعترى انتخاب کنیم، خواهیم دید که بسیارى از امور به ظاهر شر ، با لحاظ مصالح عمومى مردم و در گسترده وسیعترى از زمان و مکان، غایات حکیمانه اى را دنبال مى کنند. البته، همان گونه که در بحث عدل الهى خواهیم گفت، دادورزى خداوند اقتضا مى کند که آن دسته از مصالح فردى را، که در کشمکش با مصلحتهاى عمومى از بین مى روند ، به نحوى از آنجا جبران کند.

۴ـ نقش انسان در ایجاد پدیده هاى شر

نکته مهم دیگرى که نباید از آن غفلت ورزید، تاثیر اعمال انسان در ظهور برخى پدیده هاى شر است . آدمى، به مثابه موجودى مختار ، گاه براى خود و دیگران شر آفرین مى شود، اما به دلیل ناآگاهى از رابطه عمل خویش با آثار آن نتایج نامطلوب اعمال خوى را بهانه اى براى اعتراض بر حکمت الهى (و عدالت و رحمت او ) قرار مى دهد.

قرآن کریم ، در بیان تاثیر اعمال انسانها در ظهور حوادث ناگوار و پدیده هاى ناخوشایند ، آیات متعددى دارد، از آن جمله در سوره نسا مى خوانیم :

ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت ایدى الناس (روم : ۴۱)

به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده ( و بر اثر اعمال ناشایست آنان) فساد در خشکى و دریا نمودار شده.

و در جاى دیگر ، عمو مصیبتها و بلایا را محصول اعمال خود انسان مى داند:

و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر (شورى: ۳۰)

و هر مصیبتى که به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و (خدا) از بسیارى (از گناهان شما) در مى گذرد.۴

به هر تقدیر، با توجه به غایت آفرینش انسان و لزوم ((اختیار)) براى نیل به این غایت، انسان موجودى مختار آفریده شده است و براساس اصل عمومى علیت، پاره اى ازاعمال اختیارى او (که از سو اختیارش نتیجه مى شوند) منشا بروز بلایا و مصیبتهایى مى گردند ، اما مجموعه این امر، بویژه با نظر به برخى فواید و آثار مثبت بلایاى مزبور ، از چارچوب حکمت الهى خارج نیست .با توجه به اصول یاد شده ، اینک نظرى به برخى فواید و نتایج مثبت شرور در حیات وجه، با حکمت خداوند ناسازگار نیست و در هر مورد، نمونه اى نیز از آیات قرآن خواهیم آورد . بیش از آن، تذکر دو نکته سودمند است :

۱ـ ما به هیچ وجه مدعى نیستیم (بویژه با توجه به اصل اول، یعنى، محدودیت علم انسان) که در بحث خود تمام فواید شرور را برخواهیم شمرد، بلکه نیک مى دانیم که اسرار فراوان دیگرى در این میان هست که جه بسا بتوان با تامل و تدبر بیشتر بتدریج به آنها دست یافت .

۲ـ ممکن است ، نتوانیم همه فواید و حکمتهایى را که براى توجیه شرور ذکر خواهیم کرد ، در یکایک شرور که با آن مواجهیم ، بیاییم لیکن این مطلب علاوه بر آنکه ، ممکن است از قصور علم و آگاهى ما سرچشمه گیرد، بر مطلوب ما خدشه اى وارد نمى سازد ، زیرا اگر در مورد هر شرى، تنها یکى از حکمتهاى مورد بحث ثابت شود، براى رفع شبهه و پاسخگویى اعتراض معترضان کافى است .


فلسفه شرور

۱ـ شکوفا شدن استعدادها

خلقت انسان و وضعیت عمومى جهان طبیعت به گونه اى است که بسیارى از استعدادهاى مادى و معنوى آدمى جز در سایه مواجهه با سختیها و مشکلات شکوفا نمى گردد. همان گونه که عضلات بدن یک ورزشکار تنها از طریق تمرینهاى سخت و طاقت فرسا، ورزیده مى گردد، پاره اى قابلیتهاى روحى و معنوى انسان نیز در برخورد با بلایا و مصائب به فعلیت مى رسد براى مثال، ملاحظه مى کنیم که بسیارى از اکتشافات و اختراعات علمى تحت تاثیر نیاز جدى انسان، در برخورد با مشکلات حیات فردى و جمعى خود ، رخ داده است . قرآن کریم، در اشاره به این واقعیت ،بیان مى دارد که در دامان هر سختى و مصیبتى ، آسانى و سهولتى نهفته است :

فان مع العسر یسراً # ان مع العسر یسراً (انشراح : ۵ و ۶)

پس با دشوارى آسانى است . آرى، با دشوارى آسانى است .

۲ـ آزمون الهى

یکى از سنتهاى عمومى خداوند ، سنت آزمون ابتلاست . خداوند، براساس غایت خلقت انسان و ویژگیهاى وجودى وى، او را در صحنه هاى گوناگون زندگى مىآزماید. البته این نکته روشن است که ، برخلاف آزمونهاى بشرى، امتحان الهى به انگیزه کشف حقیقت مجهول انجام نمى پذیرد ، بلکه در اینجا نیز غایت فعل به مخلوق ، یعنى انسان، باز مى گردد و غرض از آزمایش چیزى جز پرورش استعدادهاى نهفته انسان و ظهور مکنونات درونى او نیست . آدمى، در کوران آزمایش الهى، سنگ معدنى را مى ماند که در کوره اى آتشین نهاده مى شود تا ناخالصیهاى آن جدا گردد وجوهره گرانبهاى آن، پیراسته از شوائب وکدورات ، آشکار شود . خداوند، گاه انسان را با رفاه آسایش و گاه نیز با قراردادن او در موقعیتهاى سخت و دشوار و گرفتار ساختن او در دامان بلایا و مصائب ، مىآزماید:

و نبلوکم بالشر و الخیر فتنا والینا ترجعون (انبیا : ۳۵)

و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود، و به سوى ما بازگردانیده مى شوید .عبارت ((شر و خیر)) در این آیه، معنایى بس گسترده دارد و رنج ، و نیز انواع آسایشها، تندرستى ، ثروت، پیروزى و … مى گردد و بیان مى شود که همه امور، جنبه آزمون دارند و علاوه بر پرورش روح و جسم انسانها، واقعیت درونى و باطنى آنان را آشکار مى سازند.

قرآن در آیات متعدد دیگرى بر آزمایش انسانها از طریق سختیها و بلایا تاکید مى ورزد: در یکى از آیات سوره بقره ، فهرست برخى از مهمترین مواد امتحان الهى در حیات دنیوى ارائه شده است :

و لنبلونکم بشى من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین (بقره: ۱۵۵)

و قطعاً شما را به چیزى از (قبیل) ترس و گرسنگى، و کاهشى در اموال و جانها (یعنى مرگ) و کاهش در محصولات مىآزماییم و شکیبایان را مژده ده.

از عبارت ((بشر الضابرین)) آشکار مى شود که فرجام نیکو و پاداش بزرگى در انتظار کسانى است که از این آزمایشها سربلند بیرون آیند.۵ البته، چنین نیست که این پاداش نصیب همه بندگان گردد، بلکه گروهى از مردم در میدان آزمایش از خود ضعف و سستى نشان مى دهند و به جاى تلاش و مقاومت ، بر خداوند خرده مى گیرند:

و اما اذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربى اهانن (فجر: ۱۶)

و اما چون او را مىآزماید و روزىاش را تنگ مى گرداند ، مى گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است .


-۳ هشدار و بیدارگرى

یکى از فواید عمده بلایا و مصائب آن است که آدمى را از خواب غفلتى که براثر فرو غلطیدن در نعمتهاى دنیوى بدان دچار شده است بیدار مى کنند و مسوئلیتهاى خطیر او را در برابر خداى خویش یادآور شوند و استکبارش را به تواضع و خضوع مبدل مى سازند و زمینه مناسبى براى بازگشت او به مسیر حق آماده مى سازند. قرآن در آیات متعددى به این فلسفه اساسى اشاره مى کند:

و ما ارسلنا فى قریه من نبى الا اخذنا اهلها بالباس والضرا لعلهم یضرعون (اعراف: ۹۴)

و در هیچ شهرى پیامبرى نفرستادیم مگر آنکه مردمش را به سختى و رنج دچار کردیم تا مگر به زارى درآیند.

ولنذ یقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون (سجده: ۲۱)

و قطعاً غیر از عذاب بزرگتر (عذاب آخرت) از عذاب نزدیکتر (عذاب دنیا) به آنان مى چشمانیم، امید آنکه (به سوى خدا) باز گردند.

همچنین، در مورد آل فرعون بیان مى شود که غرض از نزول بلا و سختى بر آنان، این بوده است که متذکر گردند و حقایقى را که از آن غفلت ورزیده اند، یادآور شوند:

و لقد احدنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون (اعراف: ۱۳۰)

و در حقیقت، ما فرعونیان را به خشکسالى و کمبود محصولات دچار کردیم، باشد که عبرت گیرند.

البته، بسیارى از انسانها در مقابل سختیها و گرفتاریها واکنش مناسبى از خود نشان نمى دهند و به جاى تذکر و هدایت، به غفلت و سرکشى خود ادامه مى دهند:

و لقد اخذنا هم بالعذاب فما اشتکانوا لربهم و ما یتضرعون (موئمنون: ۷۶)

و براستى ایشان را به عذاب گرفتار کردیم اما براى پروردگارشان فروتنى نکردند و به زارى درنیامدند.

۴ـ قدرناشناسى نعمتهاى الهى

از دیگر فواید حوادث ناگوار آن است که انسان اهمیت نعمتهاى الهى را دریابد و قدرت آن بشناسد و از این روست که گفته اند:

((قدر عافیت کسى داند که به مصیبتى دچار آید.))



قرآن نیز، گاه براى یاد آورى نعمتهاى الهى، انسانها را به یاد موقعیتهایى مى اندازد که از آن نعمتها محروم بودند; گویا سلب نعمت مقتضى قدرشناسى بهتر آن است:

و اذکروا نعمه الله علیکم اذکنتم اعدا فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً (آل عمران: ۱۰۳)

و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید.

بیان فلسفه سختیها و گرفتاریها در روایات

در روایات اسلامى نیز نکات ارزشمندى را در بیان فواید و آثار شرور مى توان یافت. امیر موئمنان على (ع) تاثیر سختیها و بلایا را در شکوفایى استعدادهاى نهفته انسان چنین بیان مى دارد:

الا و ان الشجره البریه اصلب عوداً و الرواتع الخضره ارق جلوداً و النباتات العذیه اقوى وقوداً و ابلا خموداً ۶

بدانید که شاخه درختى که در بیابان مى روید سختتر و پوست سبزه هاى خوش نما نازکتر و آتش گیاهان صحرایى افروخته تر و خاموشى آنها دیرتر است .

همچنین در روایات متعددى به این حقیقت اشاره شده است که بخشى از شرور جنبه آزمون الهى دارند. براى مثال، امام على (ع) در یکى از خطبه هاى خویش فرمود:

ولکن الله یختبر عباده بانواع الشدائد و یتعبدهم بانواع المجاهد ویبتلیهم بضروب المکاره ۷٫

ولى خداوند بندگانش را با انواع شدائد مىآزماید و با اقسام مشکلات به عبادت فرا مى خواند و به انواع گرفتاریها مبتلا مى نماید.

و درباره اغراض خداوند از آزمایش بندگان خود به وسیله سختیها مى خوانیم:

ان الله یبتلى عباده عند الاعمال السیئه بنقص الثمرات و حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب و یقلع مقطع و یتذکر متذکر و یزدجر مزدجر.۸

خداوند بندگان خویش را هنگامى که به اعمال زشت دست زنند با کمبود میوه ها و جلوگیرى از نزول برکات و بستن درهاى گنجهاى خیرات به روى آنان آزمایش مى کند تا آنان که اهل توبه اند توبه کنند و آنان که باید از گناه دست کشند خوددارى نمایند و پند پذیران پند گیرند و آنان که آماده اند، از گناه باز ایستند.

در حدیثى از امام صادق (ع) به این حقیقت که بلایا و سختیها موجب یادآورى نعمتهاى الهى است، اشاره شده است:

ان هذه الافات و ان کان تنال الصالح و الطالح جمیعاً فان الله جعل ذلک صلاحاً للصنفین کلیهما اما الصالحون فان الذى یصیبهم من هذا یذکرهم نعم ربهم عندهم فى سالف ایامهم فیخدوهم على الشکر و الصبر۹٫

این آفات هر چند به افراد نیکوکار و بدکار هر دو مى روسد، ولى خداوند آن را مایه اصلاح هر دو گروه قرار داده است: اما آفات و بلایایى که به نیکوکاران مى رسد مایه تذکر نعمتهاى پروردگارشان که درگذشته در اختیار آنان بود بر مى گردد و این امر آنان را به شکر و شکیبایى وا مى دارد.

پاورقی:

۱ـ البته، وجود شرور از جهت دیگرى نیز مساله آفرین است و آن، سازگارى شرور با عدل الهى است. این مساله در بحث ((عدل الهى)) بررسى شده است .

۲ـ داستان موسى و همراهش و نیز سرنوشت قارون که در قرآن کریم طرح شده است، نمونه هاى بسیار درس آموزى از خطاى داورى انسان درباره خیر و شر امور است. بنگرید به: کهف: ۸۲ـ ۶۵ و قصص: ۸۲ ـ ۷۸٫

۳ـ قرآن درباره هدف از خلقت انسان مى فرماید: ((و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)) (و اجنه و انسانها را نیافریدیم مگر آنکه مرا عبادت کنند; ذاریات: ۵۶).

۴ـ نیز بنگرید به: رعد: ۱۱ و انفال ۵۳٫

۵ـ قرآن این گروه را در آیات بعدى توصیف مى کند: بقره: ۱۵۶ و ۱۵۷٫

۷ـ نهج البلاغه، نامه ۴۵٫

۸ـ همان، خطبه ۱۹۲٫

کلام اسلامى، چ ۱


حکمای اسلامی هیچگاه نمی گویند همه چیز از خداست ؛ بلکه می گویند هر امر وجودی از جانب خدا و معلول اوست. اموری که در عالم مادّه ملاحظه می شوند دو گونه اند ؛ برخی امور وجودی اند و برخی امور عدمی ؛ امور وجودی نیازمند علّتند ، لذا علّت آنها خداست ؛ ولی امور عدمی وجودی ندارند تا نیازمند علّت باشند.

اموری مثل جهل ، فقر ، نقص عضو و امثال آنها امور عدمی هستند ؛ یعنی این امور نبود چیزی هستند ، نه این که خودشان چیزی باشند ؛ جهل و فقر و نقص عضو ، چیزی جز عدم علم و عدم مال و عدم عضو نیستند. لذا اینکه گفته می شود درس نخواندن علّت جهل یا کار نکردن علّت فقر است از باب مجاز است ؛ درس نخواندن و کار نکردن نیز امور عدمی هستند. رابطه ی علّی و معلولی فقط در مدار وجود است ،و در عدمیّات جاری نیست مگر از باب مجاز.

امور وجودی نیز سه گونه اند: یا هیچ ارتباطی با امور عدمی ندارند یا به نوعی با امر عدمی مرتبطند. برای مثال علم و شجاعت و کرامت نفس ، نه امری عدمی را در پی دارند نه از امر عدمی متأثّر شده اند ؛ لذا فضیلت و خیرند ؛ چون وجود عین خیر و عدم عین شرّ است. امور وجودی مرتبط با امر عدمی نیز بر دو گونه اند: یا زمینه ساز برخی امور عدمی می شوند ، یا خود به نوعی پیامد یک امر عدمی هستند. برای مثال زلزله یا سیل امور وجودی اند ، ولی زمینه مرگ یا نقص عضو یا زخمی شدن موجودات زنده را فراهم می آورند ؛ لذا سیل و زلزله و امثال آنها ، به خودی خود امر وجودی بوده و خیرند ، آثار آنها نیز امور وجودی اند برای مثال افتادن سقف خانه که اثر زلزله است ، یا پر شدن خانه از آب که اثر سیل است امور وجودی اند ؛ حرکت نمودن اعضا و اجزاء بدن در زیر سنگینی سقف ، و داخل شدن آب در ریه های شخص نیز امر وجودی است ؛ از طرف دیگر تدبیر شدن بدن ، توسّط نفس نیز یک امر وجودی است ؛ لکن حرکت نمودن اعضا و اجزاء بدن در زیر سنگینی سقف و داخل شدن آب در ریه های شخص ، مانع از تدبیر نفس نسبت به بدن می شود ؛ در نتیجه تعلّق و تدبیر نفس از بدن جدا می گردد ، و مرگ تحقق می یابد. بنا بر این ، سیل و زلزله و امثال آنها نسبت به موجوداتی که به واسطه آنها امری وجودی را از دست می دهند شرّ شمرده می شوند. البته باید توجّه نمود که در چنین مواردی ، امر وجودی علّت شرّ(امر عدمی) نیست. همچنین برخی امور وجودی به نوعی از امر عدمی ناشی می شوند ــ البته نه به نحو علّی و معلولی ــ برای مثال عصا برداشتن یک نابینا یا ویلچر سوار شدن یک معلول یا سوال پرسیدن شخص جاهل ، اموری وجودی هستند ؛ ولی این امور وجودی حکایت از اموری عدمی مثل نابینایی ، معلولیّت جسمی و جهل دارند.


آنچه در این دو قسم اخیر به خدا منتسب است جنبه های وجودی آنهاست ؛ امّا جنبه های عدمی ، که شرّ نامیده می شوند ،بالذّات به هیچ موجودی نسبت داده نمی شوند ؛ ولی بالعرض و المجاز هم به خدا قابل اسنادند هم به دیگر موجودات ؛ لکن اسناد مجازی آنها به خدا در صورتی جایز است که قُبحی در این اسناد نباشد. بنا بر این ، جدا شدن روح از بدن که امری عدمی است بالذات به خدا و حتّی فرشته ی مرگ اسناد داده نمی شود ولی توفّی(قبض روح و گرفتن نفس جدا شده از بدن ) کار خدا و جناب عزرائیل است. یعنی خدا یا فرشته ی مرگ روح را از بدن جدا نمی کنند بلکه آنگاه که رابطه بین روح و بدن مختل شد و بدن قابلیّت خود را برای حفظ ارتباط با روح از دست داد ، خدا یا ملک الموت آن را قبض می کنند. لکن از آن جهت که جنبه ی وجودی حوادث جدا کننده ی روح از بدن فعل خداست مجازاً گفته می شود خدا روح فلانی را از بدنش جدا نمود.

حال سوال این است که اموری مثل ظلم ، غیبت ، دروغ ، ناسزاگویی و امثال آنها از چه سنخی هستند؟ آیا امور وجودی اند یا امور عدمی ؟ و اگر امور وجودی اند آیا از امور وجودی مرتبط با امور عدمی هستند یا نه؟ و اگر از امور وجودی مرتبط با امور عدمی اند آیا از اموری هستند که منجرّ به امور عدمی می شوند ، یا از امور متأثّر از امور عدمی هستند؟

در این که این امور ، اموری وجودی اند شکی نیست ؛ چون همه ی این امور از سنخ فعلند و فعل از سنخ امر وجودی است. همچنین با اندک توجّهی روشن است که این امور از سنخ امور وجودی هستند که مرتبط با امور عدمی اند. امّا از کدام قسم ؟ حقیقت این است که این افعال ، هم از سنخ امور وجودی هستند که منجرّ به امر عدمی می شوند ، هم از سنخ امور متأثّر از امور عدمی. این گونه امور از یک جهت نشانگر نوعی نقص وجودی اند که در باطن و روح شخص مرتکب شونده ی آنها وجود دارد ؛ و از جهت دیگر ، خود ، اموری عدمی را در پی دارند.

انسان زمانی اقدام به ظلم یا غیبت یا دروغ و امثال آن می کند که فاقد کمالی از کمالات انسانی باشد ؛ لذا امیر المومنین (ع) فرمود:

« الْغِیبَهُ جُهْدُ الْعَاجِز . ـــ غیبت نهایت درجه ی تلاش فرد عاجز است»( نهج البلاغه/حکمت ۴۶۱)

و فرمود: « مَا زَنَى غَیُورٌ قَطُّ . ـــ انسان باغیرت هرگز زنا نمی کند.»( نهج البلاغه/حکمت ۳۰۵)

و فرمود:« إِذَا کَثُرَتِ الْمَقْدِرَهُ قَلَّتِ الشَّهْوَهُ . ــــ هر گاه توانایى زیاد شد خواسته‏ها و امیال کم مى‏گردند. »( نهج البلاغه/حکمت ۲۴۵)

و ایضاً فرمود:« الْمُؤْمِنُ لَا یَظْلِمُ. ـــ مومن ظلم نمی کند. »( مستدرک‏الوسائل ؛ ج۱۲ ؛ص۱۰۰)

و امام صادق (ع) فرمودند: «… یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا یَکْذِب. ـــ ای هشام شخص دارای عقل دروغ نمی گوید.»( الکافی ؛ج۱ ؛ص۱۷)

یعنی کسی که روحش فاقد کمالی وجودی به نام قدرت است غیبت می کند ، و آن که کمالی به نام غیرت را ندارد زنا می کند ، و اگر در کسی قدرت روحی بود میل او به دنیا کم می شود ، و آن که فاقد کمالی وجودی به نام ایمان است ظلم می کند ، و هر که کمالی به نام عقل را ندارد دروغ می گوید. یعنی همه ی این معاصی در حقیقت افعالی وجودی هستند که از نوعی نقص روحی نشأت می گیرند ؛ نظیر ویلچر سوار شدن و عصا برداشتن و سوال کردن که نشانه ی نابینا بودن و فلج بودن و جاهل بودن هستند .لذا خداوند متعال به صورت یک فرمول کلّی فرمود:« قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِه.ـــ بگو هر کس بر اساس شکل و ساختار وجودی خود عمل می کند »(الاسراء/۸۴ )

یعنی از وجود ناقص فعل مناسب آن و از وجود کامل نیز فعل مناسب آن بروز می کند. بر همین اساس نیز صدور گناه از انسان کامل محال است ؛ چون نقصی در او نیست تا منشاء ظهور معصیتی شود. لذا عصمت نتیجه ی کمال وجودی انسان کامل است. همچنین این امور وجودی(شرور اخلاقی) از جهت دیگری زمینه ساز امور عدمی هستند ؛ مثلاً دروغ ممکن است باعث مرگ کسی شود ؛ یا ظلم باعث فقر کسی گردد یا غیبت باعث جدایی دو نفر شود و…


بنا بر این ، اموری مثل ظلم ، غیبت ، دروغ و امثال آنها اموری وجودی اند که از یک جهت حکایتگر امور عدمی و نقص وجودی در وجود شخص انجام دهنده ی آن افعال هستند و از جهتی دیگر اموری عدمی را در پی دارند. لذا این افعال از آن جهت که امور وجودی هستند منتسب به خدا هستند ؛ و خدا خالق آنهاست ؛ ولی از آن جهت که با امور عدمی مرتبط می شوند به خدا نسبت داده نمی شوند مگر به نحو مجاز. برای مثال وقتی کسی از سر ظلم مال کسی را غارت می کند ، غارت کردن او از آن جهت که یک فعل و امر وجودی است معلول و مخلوق خداست ؛ امّا از آن جهت که این فعل مرتبط با ضعف روحی شخص ظالم است یا از آن جهت که باعث فقیر شدن شخص مظلوم می شود ، امر عدمی بوده و فاعل ندارد. لکن از آن جهت که نقص وجودی شخص ظالم در این فعل دخیل است این فعل را به او منتسب نموده و او را ظالم می نامند ؛ و شخصی را که از این فعل آسیب دیده است مظلوم می گویند.

بنا بر این ، آنچه حقیقتاً زشت و قبیح است همان نقص روحی است که در ظالم وجود دارد ؛ فعل ظالمانه ی او نیز ظهور همین نقص درونی است. و آنچه مایه ی عذاب اوست همین نقص وجودی است. لذا حتّی اگر چنین کسی در شرائطی قرار گیرد که نتواند ظلم کند باز ظالم است ؛ چون ملکه ی ظلم را با خود دارد. به همین علّت نیز خداوند متعال در حق ابلیس فرمود:« وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین‏. ـــــ و(یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید. همگى سجده کردند ، جز ابلیس که سر باز زد ، و تکبر ورزید، و او از کافران بود.»( البقره/۳۴) یعنی ابلیس از قبل نیز کافر بود لکن زمینه ای برای ظهور کفرش فراهم نبود ؛ لذا او در جریان خلقت حضرت آدم (ع) کافر نشد ، بلکه کفر پنهانی اش در این جریان آشکار شد. باز دقیقاً به همین جهت است که صدور ظلم از خدا و از انبیاء و ائمه و معصومین (ع) محال است. چون نقصی در وجود آنها نیست که به صورت ظلم ظهور نماید.

حاصل مطلب اینکه هر فعل مرتبط با امر عدمی که در شرع معصیت شمرده می شود ریشه در نقص وجودی خود انسان دارد ؛ و نقص از سنخ عدم بوده و علّت ندارد. لکن همانطور که قبلاً گفته شد وجود این افعال منتسب به خداست ؛ ولی عناوین مرتبط به امور عدمی آنها ، به خدا منتسب نمی شود.


 با این که خداوند می دانست شیطان سرچشمه ی همه ی بدی هاست چرا او را آفرید؟


۱- در نظام آفرینش« آفریده ای که نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد. همه چیز زیبا آفریده شده و همه چیز به جا آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیّت است.»۱

در قرآن کریم می خوانیم:«الذی احسن کل شیء خلقه؛۲ او کسی است که هرچیز را نیکو آفریده است» بنابراین شیطان نیز در جای خود نیکو آفریده شده است و شیطنت و گمراه ساختن او حکمت و فلسفه ای دارد.


استاد مطهری(رحمت الله علیه) در این باره می فرماید:


« از همه شگفت تر این است که بر حسب منطق قرآن، خدا خودش به شیطان، پُست و مقام اضلال و گمراه سازی را اعطا فرموده است. در این باره قرآن کریم می فرماید:”هر که را از فرزندان آدم می توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزندان آنان شریکشان شو و نویدشان ده؛ شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی دهد”۳ گویی شیطان آمادگی خود را برای تحویل گرفتن پست اضلال، اعلام می دارد؛ آن جا که می گوید: به این سبب که مرا گمراه ساختی، بر سر راه ایشان خواهم نشست، آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از راست و از چپ شان خواهم آمد و بیشتر آنان را سپاس گزار نخواهی یافت.»۴

۲- قلمرو فعالیت شیطان، انسان و اندیشه ی اوست که از طریق وسوسه صورت می گیرد. متفکر شهید مرتضی مطهری(رحمت الله علیه) می فرماید:«شیطان فقط در وجود بشر می تواند نفوذ کند، نه در غیر بشر. قلمرو شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه ی او، نه تن و بدن او.نفوذ شیطان در اندیشه ی بشر نیز منحصراست به حد وسوسه کردن و خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن، قرآن این معانی را با تعبیرهای تزیین و تسویل، وسوسه و امثال این ها بیان می کند.»۵

۳- انسان موجودی است مختار که خود او راه خوب یا بد را انتخاب می کند. قدرت شیطان در حدی نیست که انسان را مجبور کند و قدرت انتخاب را از او بگیرد.او فقط بر انسان هایی تسلط دارد که خودشان راه بد را برگزینند و دست ارادت به او بدهند؛ به عبارت دیگر شیطان هرگز نمی تواند وجود کسی را به تسخیر خود درآورد و او را وادارد تا کارهای زشت و منکر انجام دهد، بلکه انسان خودش تصمیم می گیرد که به وساوس شیطان عمل و یا از آن پرهیز کند. لذا در قرآن می خوانیم: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون انّما سلطانه علی الذین یتولونه؛۶ همانا شیطان بر مردمی که ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و توکل دارند تسلطی ندارد؛ تسلط او منحصر است به اشخاصی که خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می پذیرند.

به دلیل همین سلطه ی محدود است که«قرآن۷ از زبان شیطان در جواب کسانی که او را مسئول گمراهی خویش می شمارند می گوید: من در دنیا قوّه ی اجبار و الزامی نداشتم، حدود قدرت من فقط دعوت بود، من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت کردید، پس مرا ملامت نکنید، خویشتن را ملامت کنید که به دعوت من پاسخ مثبت دادید. ارتباط من با شما صرفاً در حدود دعوت و اجابت بود و بس.»۸

۴- این که به شیطان قدرت داده شده که در حد محدودی نفوذ خود را به اندیشه ی انسان گسترش دهد و او را وسوسه کند، به دلیل مختار بودن انسان است. به قول شهید مطهری(رحمت الله علیه): مرتبه ی وجودی انسان ایجاب می کند که حرّ و آزاد و مختار باشد. موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا کمال و فعلیت خویش را که منحصرا از راه اختیار و انتخاب به دست می آید تحصیل کند.

از جهان دو بانگ می آید به ضد ***تا کدامین را تو باشی مستعد

آن یکی بانگش نشور اتقیا و*** آن دگر بانگش نفور اشقیا۹

با توجه به مقدمات یاد شده، فلسفه ی وجودی شیطان و نقش مثبت او در کل هستی، روشن می شود. او خلق شده تا زمینه ی

[ منبع این خبر سایت آکاایران-دینی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «چرا خداوند شر را میان انسانها قرار داد؟ -آکا» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت آکاایران-دینی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات