دختری که به مادرش رسید

دختری که به مادرش رسید

روزنامه شهروند/ تک‌تک لحظه‌های امدادگران پایگاه‌های امدادی برای امدادگران و نجاتگران خاطره است؛ چه خاطرات شیرین چه خاطرات تلخ. من از‌ سال ٨٢ وارد جمعیت هلال‌احمر و مستقر در شهریار شدم؛ نخستین ماموریتی که اعزام شدم، مربوط به تصادف زنجیره‌ای در رباط‌کریم بود؛ همراه با ٥ آمبولانس به محل حادثه رسیدیم و با صحنه‌ای فراموش‌نشدنی و دلخراش مواجه شدیم؛ میان این همه زخمی و مجروح، دختربچه ٧، ٨ ساله‌ای را دیدیم که سرش شکاف عمیقی برداشته بود و هراسان به دنبال خانواده‌اش می‌دوید. همان لحظه یک مامور نیروی انتظامی بغلش کرد و پیش من آورد؛ با هم سرش را پانسمان کردیم. کمی که بهتر شد همراه با دختربچه به دنبال مادرش گشتم؛ مادرش را در آمبولانس اورژانس با حال و شرایط بدی پیدا کردم؛ اما صحنه‌ای که من و همه همکارانم را به‌شدت منقلب کرد، لحظه‌ای بود که دختربچه را تحویل مادرش دادم؛ اشک در چشمان مادر جمع شده بود؛ صحنه‌ای بسیار احساسی و زیبا؛ لحظه رساندن فرزند به مادری که در آن شلوغی چشم انتظار و دل‌نگران کودکش بود. قدردانی این مادر و کودک از زحمات من و دیگر نیروهای امدادی واقعا دلچسب‌ بود. در حقیقت امدادگر بودن تنها دل و جرات نمی‌خواهد؛ بلکه یک امدادگر باید از خودگذشته باشد و بتواند به همنوع خودش خدمت کند.



[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «دختری که به مادرش رسید» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات