داستان های واقعی جلیقه دوزی با پتو!

داستان های واقعی/ جلیقه دوزی با پتو!

آزادگان دفاع مقدس/ زمستان تکریت هر چند به شکل عمومی دارای هوای سخت و خشکی بود، اما طبق گفته اسرای قدیمی، به یخبندان و برف نمی رسید.
تنها بارش باران های شدید بود و بادهای تند و احیانا رگبار تگرگ های پراکنده ای که اکثرا منجر به قطع برق می شد. اما سال ۶۷، تکریت شاهد یکی از سردترین زمستان های خود بود. سرما چنان شدت گرفت که بارش خفیفی از برف را شاهد بودیم. حتی چند نفری از جوان ها، در این بارش برف، برف بازی کوتاهی هم کردند. همه چیز یخ می زد. قندیل های طولانی یخ از ناودان ها آویزان شده و در طول چندین روز باقی می ماند. حتی خورشید هم نمی توانست این یخ ها را آب کند.
سرمای استخوان سوز، بادهای سوزان و آسایشگاه های یخ زده و خالی از هر گونه وسایل گرم کننده بود. تقاضا برای آوردن لباس گرم هم بدون جواب ماند. برای چراغ و بخاری جواب دادند ممنوع است. در اوایل توقع زیادی داشتیم که عراقی ها به ما رسیدگی کنند؛ اما با مشاهده وضعیت نگهبان های عراقی که آتش هیزم را داخل پیت های فلزی کرده، زیر چادرها خود را گرم می کردند، انتظارمان کم شد.
خلاقیت ها همیشه در تنگناها بروز می کند. در نهایت درماندگی و اوج بیچارگی است که اندیشه ها باز شده، انسان برای فرار از سختی ها به دنبال اسباب و وسایلی جدید می رود. دقیقا یادم نیست چه کسی شروع کننده بود اما سریع همگانی شد.
یکی از پتوها را نصف کرده و با طرحی ساده جلیقه ای بدون آستین از آن ساختم. ساده ولی گرم. اسرای قدیمی این کار را با پتوی رنگی انجام دادند و محمد خلبان آن را کتی دوخت که منهای رنگ آن، قابل تشخیص با مدل های اصلی آن در بیرون نبود، آن جلیقه ساده بی آستین تبدیل به انواع و اقسام بالاپوش رنگ و وارنگ و ظاهراً شیکی شد که حتی سربازان عراقی را به اشتها وادارد.
یکی از آن ها پتویی را بچه ها داد و گفت: دو تا از اینها درست کنید؛ یکی برای پدرم و یکی برای مادرم. اینها خیلی خوب است.
دوخت جوراب، دستکش و حتی کلاه، پوشاک زمستانی را تکمیل کرد، اما سرمای زمستان، خصوصا در تاریکی شب ها شدت می گرفت و برای من که نزدیک در استراحت می کردم و از سوز آن بهره می بردم، زمستان مفهوم دیگری داشت.
قطع برقع به واسطه توفان و بادهای شدید، حکایت از ضعیف بودن شبکه بندی ارتباطات برقی عراق داشت. هر چند وقت در طول تابستان قطع نمی شد، اما قطع زمستانی آن ساعت ها طول می کشید و این خاموشی برای ما که مجبور بودیم هر شب در نور فراوان چراغهای فراوان بخوابیم، تنوعی محسوب می شد؛ اما برای عراقی ها همراه با اضطراب و ترسی ناشی از احتمال فرار اسرا بود. آنها برای برطرف کردن تاریکی، هر چه دستشان می رسید؛ از جمله لاستیکهای فرسوده که برای ما، به اضافه سرما، دود غلیظ و خفه کننده ای در فضای بسته و محدود آسایشگاه به ارمغان می آورد. و گاهی نیز منجر به آمارگیری غیر مترقبه ای می شد که تنهابه شمارش اسرا اکتفا می کردند.

بخشی از خاطرات آزاده سرگرد مجتبی جعفری

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «داستان های واقعی جلیقه دوزی با پتو!» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات