ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو خورشیدی به تمامی هموطنان عزیز، به اطلاع می رسانیم فعالیت این وب سایت با آغاز سال جدید متوقف خواهد شد. از همراهیتان در این مدت از سپاسگزاریم.

روز شمار عاشقی شب بود و شهر بی طپش

روز شمار عاشقی/ شب بود و شهر بی طپش

کرب و بلا/ شب بود و شهر بی طپش، در شب تاریک خُفته بود.
مردان سپاه، سرها را در صندوق نهاده بودند و چند تن به نگهبانی.
بازماندگان کاروان، خسته و رنجور و داغدیده.
و سیدالساجدین، در سکوت بود و سکوت،
چشم به صندوق حاوی سر پدر داشت.
به یکباره نور، از صندوق زبانه کشید و پرتو افشانی کرد،
به قلب آسمان رفت و آسمان را نور باران کرد،
و او، در اندیشۀ کارستان پدر،
فقط نگاه به آینده داشت.
آینده ای بسیار دور، که پدر دوباره باز گردد.
ناگهان دستی پدیدار شد از دیوار شهر،
و با خط خون نوشت،
آیا اُمتی که حسین را کُشتند، امید به شفاعت جدّ او در روز حساب دارند؟
و دست، ناگهان مخفی شد.
و سیدالساجدین، آیه ای از کتاب الله را بخاطر آورد.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا
ای کسانی که ایمان آورده‏ اید،
مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ
هر کس از شما از دین خود برگردد،
فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ.
به زودی خدا گروهی دیگر را می‏آورد که آنان را دوست می‏دارد و آنان نیز او را دوست دارند.

«به قلم مجتبی فرآورده»

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabarkhan0511@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات




جدیدترین اخبار منتشر شده

X