ناگفته‌های رئیس سازمان برنامه و بودجه از دوران جنگ

ناگفته‌های رئیس سازمان برنامه و بودجه از دوران جنگ

اندیشه پویا/ متن پیش رو در اندیشه پویا منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست.لازم به ذکر است که هر روز یک مطلب از نشریات مهم داخلی به صورت برگزیده در کاشی تحلیل ها ارائه خواهد شد.

بسیار گفته شده است که گزارش او از تصویر و دورنمای اقتصاد کشور عامل مهمی برای پایان جنگ بوده؛ گزارشی که در نامه مهم امام خمینی درباره پایان جنگ به آن استناد شده است.

27 سال قبل او، مسعود روغنی زنجانی، در راس وزارت برنامه و بودجه و معاونت طرح و برنامه ستاد کل نیروهای مسلح روزهای سخت و ناآرامی را تجربه کرده است که به قول خودش هنوز ناگفته های بسیاری دارد. سکاندار دستگاه برنامه و بودجه کشور در نیمه دوم جنگ، امروز در ساختمانی آرام و بی سر و صدا با باغی سرسبز در شمال تهران ، در موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی از آن روزهای سخت و ناآرام می گوید.

او در این گفتگو گزارشی می دهد: از دلواپسی های مسوولان ارشد اقتصادی در سال های پایان جنگ و تلاش های شبانه روزی شان برای تامین نیازهای جنگ و حداقل نیازهای غذایی، دارویی و خدماتی مردم. روغنی زنجانی می گوید از خواندن مطالبی که به دنبال ثابت کردن قصور دولت دوران دفاع مقدس در پایان جنگ اند خسته شده. با لحنی گلایه آمیز می گوید که «آن هایی که می گویند کل کشور پای جنگ نیامد، مگر سر از عدد و رقم در نمی آورند؟» روغنی در جواب این انتقادات به گزارش های دستگاه برنامه و بودجه در سال های 1365 تا 1367 و برنامه های دولت برای شرایط اضطراری کشور اشاره می کند. این که دولت چگونه به رغم درآمد پایین ارزی ضروریات زندگی مردم تامین می کرده و این که برای بحرانی ترین شرایط- قطع امکان واردات مواد غذایی- چه برنامه هایی داشته است. البته سخنان روغنی زنجانی، اختلاف دیدگاه بخش اجرایی و نظامی در نگاه به جنگ را نیز نشان می دهد؛ اختلاف دیدگاهی که در این گفتگو به گاه اشاراتی به آن دارد.

آقای روغنی زنجانی! بنابر برخی روایت ها شما به نوعی اولین مسوول ارشد دولتی هستید که از یکی دو سال پیش از پایان جنگ به مسوولین کشور نامه نوشتید و خواهان توقف جنگ شدید. این در حالی است که صحبت از پایان جنگ در آن سال ها غیرمنتظره بود. براساس چه شرایطی چنین خواسته ای داشتید؟
ارسال نامه تصویر مالی و اقتصادی کشور مبنی بر عدم امکان تامین مالی جنگ یک اقدام سیاسی یا یک اقدام غیرارشناسی و ماجراجویانه نبود بلکه حاصل بررسی چند ساله کارشناسی اقتصاد ایران بود. من از سال 1362 مسوولیت معاونت سازمان برنامه را به عهده گرفتم و اواخر سال 63 به دنبال رفتن آقای بانکی از سازمان برنامه، قائم مقام نخست وزیر وقت در این سازمان شدم. در سال 64 سازمان برنامه به وزارتخانه تبدیل شد. من در آبان این سال به عنوان وزیر برنامه و بودجه از مجلس رای اعتماد گرفتم. به همین دلیل با وضعیت مالی دولت از نزدیک آشنایی داشتم. به خوبی می دانستم منابع مالی خالی دولت مانند مالیات ها و منابع مالی و ارزی حاصل از درآمد نفتی در چه وضعیتی است. همچنین تصویر روشنی از وضعیت بخش های مختلف اقتصاد کشور اعم از کشاورزی، صنعت و خدمات و سرمایه گذاری و مصرف داشتم. از نزدیک شاخص های کلان اقتصادی را دنبال می کردم. براین اساس با توجه به وضعیت بودجه کشور و سهم بودجه دفاعی در آن، به این نتیجه رسیدم که امکان تامین نیازهای جبهه آن طور که مسوولین نظامی و جبهه مدنظرشان بود و همچنین پشت جبهه (نیازهای روزمره مردم) در حد قابل قبول وجود ندارد و ادامه روند فعلی می تواند درآینده بحران های اجتماعی و حتا سیاسی به وجود بیاورد. از آن جا که شرایط جنگی متغیرهای اقتصادی را تحت تاثیر قرار می دهد، از معاونت اقتصادی وزارتخانه خواسته شد که گزارشی از چشم انداز اقتصاد کشور برای یک دوره ده ساله از سال 65 تا75 آماده سازد. فرض گزارش این بود که جنگ تا ده سال آینده ادامه پیدا خواهد کرد. این گزارش تصویری از وضعیت مالیه، آموزش و پرورش ، بهداشت و درمان، اشتغال و قدرت خرید کشور را تا سال 75 در سه گزینه ارایه می کرد. مفروضات درآمدی این گزارش درست یک سال بعد در سال 65زیر سوال رفت. به طوری که در گزارش چشم انداز، قیمت هر بشکه نفت به طور متوسط بیست دلار فرض شده بود که در سال 65 این قیمت به زیر هشت دلار در هر بشکه سقوط کرد. همچنین نرخ رشد تورم برای هر سال پانزده درصد در نظر گرفته شده بود که این نرخ در سال 67یعنی سال پایانی جنگ به بالای چهل درصد رسید. به این ترتیب این گزارش و تغییرات (بدتر شدن) مفروضاتش در سال 65، حاکی از آن بود که با توجه به روند شاخص های مهم و کلیدی مالیه کشور همچون سرانه ملی، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی، بیکاری و فرسودگی تاسیسات سرمایه ای مانند ماشین آلات، پل ها و راه ها امکان اداره کشور با توجه به هدف راهبردی جنگ ممکن نیست. گزارش چشم انداز ده ساله اقتصاد کشور به شورای اقتصاد و در حضور آقای نخست وزیر ارایه شد. از سال 65 به بعد با حضور آمریکا در خلیج فارس و اقدامات خصمانه این کشور به نفع عراق و کاهش شدید قیمت نفت، جبهه های ایران به شدت تحت فشار قرار گرفتند و کشور هم به خاطر این که تقریبا همه نیازهای روزمره را از خارج وارد می کرد به شدت تحت فشار قرار گرفت. در واقع در سال های 65 و 66 همه نیازهای اساسی ما از جمله نیازهای غذایی مردم مانند برنج، گندم، روغن ، پنیر و حمل و نقل کالاهای اساسی مقهور یک متغیر کلیدی ش: درآمدهای نفت. از آن جا که در سال 65 با کاهش شدید قیمت نفت ما به سمت بحران در منابع ارزی و ریالی می رفتیم دولت برنامه عادی خود را کنار گذاشت و برنامه جدید تحت عنوان برنامه دو ساله استقلال اقتصادی کشور را با توجه به قیمت پایین نفت در دستور کار گذاشت. در سال 66 با ادامه دخالت آمریکا در منطقه خلیج فارس و تاثیر آن بر جنگ و همچنین ادامه کاهش قیمت نفت، دولت برنامه دو ساله شرایط جدید را هم کنار نهاد و برنامه جدید تحت عنوان برنامه اقتصادی شرایط بحران را در دستور کار قرار داد. این برنامه سه وضعیت سفید، زرد و قرمز را برای کشور پیش بینی کرده بود. در این برنامه فرض گرفته شده بود که با توجه به تجهیز جدید و گسترده عراق از سوی دشمن و ورود آمریکا به صحنه نبرد، بنادر جنوبی کشور به عنوان مهم ترین گلوگاه ارتباطی ایران با جهان بسته شود. با این فرض اقدامات اضطراری برای مدیریت غذایی کشور در نظر گرفته شده بود. ما مرحله به مرحله به سوی شرایط بحران نزدیک می شدیم.

آن چنان که قبلا گفته اید شما در سال 66 به دلیل وضعیت جنگ تصمیم به استعفا گرفته اید که استعفای شما به دلیل مخالفت شدید امام منتفی شد. علت این استعفا چه بود؟
من با مشاهده دقیقی که از وضعیت کشور به خصوص در سال 65-66 داشتم، تصمیم گرفتم آن چه را که از لحاظ کارشناسی به آن رسیده بودم به مسوول مافوق گزارش کنم. بنابراین یک نامه دست نویس برای نخست وزیر نوشتم و در آن استدلال کردم منابع موجود به شما دیکته می کند که جنگ را تمام کنید. مسوولین دولتی در این دوره ارتباط مستقیمی با مسوولین جنگ نداشتند. ارتباط ما از طریق نخست وزیر بود که در دستاد پیشتیبانی جنگ حضور داشت و در جلسات سران قوا نیز شرکت می کرد. آقای نخست وزیر در برابر نامه من سکوت کرد. بار دیگر که با او ملاقات داشتم گفت من محتوای نامه شما در خصوص لزوم پایان جنگ را به صورت غیررسمی به فرمانده جنگ آقای هاشمی گزارش کرده ام. آقای نخست وزیر گفت: آقای هاشمی در واکنش به محتوای نامه شما گفته است که وزیر برنامه و بودجه درست می گوید. مساله در همین حد مسکوت ماند تا این که مدتی بعد من به دلیل این که ادامه جنگ را با روند موجود باعث مشکلات عدیده در اداره کشور می دیدم استعفا کردم.

چرا؟
مشکلات ما در سال 65-66 واقعا طاقت فرسا بود. وزیر بهداشت و درمان آقای مرندی در یکی از جلسات هیات وزیران کشور کرد به دلیل کمبود مواد شوینده در کشور بیماری هایی که در دوره شاه ریشه کن شده دوباره شیوع پیدا کرده. ساده ترین این بیماری ها کچلی بود. به رغم این که ما برای مواد شوینده، ارز در نظر می گرفتیم ولی کافی نبود زیرا ما ارز لازم برای تجهیز کارخانه ها و افزایش تولید یا واردات گسترده برای این دسته از نیازها در اختیار نداشتیم. به همین دلیل، برای نمونه، به رغم تلاش کادر بیمارستانی ما به دلیل کمبود تجهیزات، ارایه خدمات درمانی در سطح پایینی قرار داشت و این موضوع می توانست زمینه نارضایتی اجتماعی و زمینه جنگ روانی برای دشمن ایجاد کند.

در این شرایط آیا فقط شما بودید که در دولت مخالف جنگ بودید یا دیگر اعضای کابینه هم بحث هایی در این خصوص داشتند؟ ما می دانیم که در مجلس مجمعی موسوم به عقلا تشکیل شده بود و بحث درباره جنگ و پایان آن را پی می گرفت اما درباره جریان شناسی داخل کابینه از حیث نگاه اعضا به جنگ، روایت دقیقی نداریم.
البته این را بگویم که مخالفت من با جنگ از جنس مخالفت با ارزش های جنگ و انقلاب نبود. من برادر شهید هستم اما در آن دوره به عنوان کارشناس ارشد مالی کشور معتقد بودم هدف گذاری جنگ با منابعی که داریم ناسازگار است و این هدف ولو مقدس محقق نخواهد شد و به همین دلیل باید جنگ را تمام کرد. در مجلس مجمعی به نام عقلا وجود داشت. شاید وجود این فضا برای ابراز نظر و عقیده صریح درباره جنگ در مجلس به این دلیل بود که رییس مجلس و رییس کمیسیون دفاعی مجلس آقایان هاشمی و روحانی هر دو از مسوولین مستقیم جنگ بودند لذا چنین فضایی را فراهم کرده بودند اما در دولت از این خبرها نبود. در دولت بحث و جدل درباره جنگ زمانی رخ می داد که عملیاتی توسط نیروهای ایرانی انجام گرفته بود و وزیر سپاه یا وزیر دفاع گزارش عملیات را به دولت ارایه می کردند. در چنین جلساتی بحث پیرامون جنگ درمی گرفت و در دیگر جلسات صحبت از جنگ نبود. قبل از عملیات، نیروهای سپاه و ارتش از دولت کمک می خواستند و وزارتخانه های مختلف امکانات مورد نیاز جنگ را مانند وسایل نقلیه اعم از گریدر و بولدزر و منابع پشتیبانی در اختیار جنگ می گذاشتند. می دانید که مطابق با خاطرات فرماندهان جنگ هر عملیاتی که از سال 63 به بعد انجام شد به عنوان عملیات پایانی تلقی می شد و فرماندهان وعده می دادند این عملیات دیگر عملیات سرنوشت ساز جنگ است. دولت هم با شور و شوق وانگیزه آن چه در توان داشت تامین می کرد اما پس از عملیات وقتی در دولت گزارش عملیات توسط آقای رفیق دوست، وزیر سپاه، ارایه می شد متوجه می شدیم که عملیات به اهدافش نرسیده است. در این جا وزرا با توجه به وضعیت وزارتخانه های خود و بودجه جنگ، ابهاماتی برایشان مطرح می شد و سوالاتی را در مورد جنگ مطرح می کردند. مثلا وزیر آموزش و پرورش در آن سال ها به دلیل رشد انفجاری جمعیت با وضعیت بحرانی در مدارس مواجه بود. بودجه آموزش و پرورش پایین بود و حقوق معلمان در وضعیت نامناسبی قرار داشت. وزیر نیرو با مشکل بزرگ قطعی برق رو به رو بود و وزیر بهداشت با مشکل تجهیزات بیمارستانی و کمبود دارو دست و پنجه نرم می کرد. توجه داشته باشید وقتی وزیری رای اعتماد می گرفت به او ماموریت صرف حمایت از جنگ را نمی دادند. او مسوول ارایه خدمات مربوط به بخش خود نیز بود و نمی توانست نیازهای مردم کوچه و بازار را نادیده بگیرد. از میان وزرا کسی که نظر خود را به صورت علنی در مورد وضعیت جنگ ارایه می کرد آقای بهزاد نبوی بود که به صراحت سوالات خود را با وزیر سپاه مطرح می کرد و می گفت «شما این همه امکانات دولت را گرفته اید اما عملیات تان به اهدافش نرسیده است. می خواهید چه کار کنید؟ البته خود وزرای آن دوره بهتر می توانند نظر خود را درباره این دوره بیان کنند.

موضع نخست وزیر چه بود؟
در این مباحثات نخست وزیر عموما بر ادامه جنگ که سیاست کلان کشور و مورد تایید امام بود تاکید داشت و معتقد بود دولت باید سختی جنگ را تحمل کند و توامان منابع لازم برای اداره کشور و جنگ را فراهم سازد.

استعفای شما در سال 66 به کجا کشید؟
مدتی بعد از استعفای من در سال 66 آقای نخست وزیر با من تماس تلفنی گرفت و پرسید آیا شما هنوز سر استعفای خود هستید؟ من پاسخ دادم بله اگر شما موافقیت کنید همین امروز از وزارتخانه می روم. ایشان توضیح دیگری نداد. مدتی بعد مرا خواست و گفت خودش هم استعفا کرده و در استعفایش بحث استعفای وزیر برنامه و بودجه، یعنی من و علت آن را نیز منعکس کرده است. اما حضرت امام پس از مطلع شدن از این موضوع با استعفای ایشان مخالفت شدید کردند و از نخست وزیر خواستند در مسوولیت خود با تمام توان بمانند. ما هم دستور امام را اطاعت کردیم.

آقای هاشمی رفسنجانی گفته اند که علاوه بر مجاری قانونی مرسوم، امام این اجازه را به شورای عالی پشتیبانی جنگ داده بودند که نظر به ضرورت جنگ، مصوباتی بدون نیاز به تصویب مجلس داشته باشد. مثلا گفته می شود که برای تهیه امکانات عملیات کربلای چهار و پنج که سپاه به پانصد گردان نیاز داشت از مصوبات این شورا استفاده شد. روایت شما از نحوه تامین هزینه عملیات کربلای چهار و پنج چیست و دستورهای اقتصادی شورای عالی پشتیبانی جنگ، خارج از اراده و موافقت سازمان برنامه و بودجه چیست؟
همان طور که گفتم معمولا جزییات عملیات به مقامات دولتی اعلام نمی شد تنها چیزی که ما می فهمیدیم این بود که این عملیات، آخرین عملیات خواهد بود . در بهار سال 65 برای اولین بار موضوع تجهیز پانصد گردان برای عملیات سرنوشت ساز به وزارت برنامه و بودجه منعکس شد. می دانید که در این سال بیش ترین نیرو برای عملیات گردان چهار تجهیز شد که متاسفانه این عملیات با شکست مواجه و به شهادت تعداد زیادی از رزمندگان منجر شد. یک ماه بعد عملیات کربلای پنج به کمک همین نیروهای تجهیزی صورت گرفت که این عملیات اگر چه به برخی اهداف خود دست یافت اما هدف نهایی را محقق نکرد در هر حال آن چه وزارت برنامه و بودجه خواسته شد این بود که به کمک بدنه کارشناسی، محاسبات مالی برای تجهیز پانصد گردان را برآورد کند.

به مجز محاسبات مالی مگر تخصیص این بودجه نباید با نظر وزارت برنامه و بودجه انجام می گرفت؟
بودجه این عملیات به صورتی متفاوت تامین می شد. آقای هاشمی فرمانده جنگ که می دانست منابع مالی لازم برای تجهیز این گردان ها در بودجه وجود ندارد، تصمیم گرفت از سیکلی خارج از روال عادی اعتبار آن را تامین کند. تحلیل من این است که چون چرخه تامین اعتبار کربلای چهار و پنج خارج از چرخه بودجه بود، آقای هاشمی تصمیم گرفته بود لااقل محاسبات مالی اش توسط کارشناسان برنامه و بودجه انجام شود.

می شود صریح تر توضیح دهید؟
ستاد پشتیبانی جنگ به فتوای امام خمینی می توانست مسیر تصمیم گیری عادی برای تامین بودجه جنگ را که علی القاعده باید از وزارت دفاع وزارت سپاه، وزارت برنامه، دولت و مجلس می گذشت دور بزند. در عملیات کربلای چهار و پنج این اتفاق افتاد و شورای عالی پشتیبانی جنگ به فتوای امام، مصوب کرد بانک مرکزی مبلغ سی میلیارد تومان اسکناس بدون پشتوانه برای تامین هزینه عملیات چاپ کند. اگر به ترازنامه مالی بانک مرکزی در سال65 مراجعه کنید، این رقم استقراضی در آن جا منعکس است. حسابرس بانک مرکزی در خصوص نحوه تخصیص این مبلغ خارج از روال عادی یادداشت گذاشته بود، در واقع جنگ معطل دولت و مجلس نبود. اگر فرماندهی جنگ ، رهبر انقلاب و آقای هاشمی تشخیص می دادند، راهکارهای اضطراری و خارج از روال عادی هم برای تامین بودجه جنگ پیش بینی شده بود. به نظر من آقای هاشمی این کار را انجام داد تا هم برای خودش و هم برای فرماندهان سپاه حجت نهایی باشد. ایشان با تامین مالی این عملیات از این طریق با وجود تنگنای مالی کشور ، هم اولویت جنگ را به نظامیان نشان داد و هم توان سیستم نظامی ما در رسیدن به اهداف راهبردی خود را برای چندمین بار محک زد.

آقای محسن رضایی گفته اند که قبل از سقوط فاو در نامه ای به امام نوشته بودند، اگر کلیت کشور وارد جنگ نشود حملات عراق به ایران شروع خواهد شد. آقای رفیق دوست هم مدعی است که تمام توان دولت در خدمت جنگ نبوده و تنها نصف امکانات دولت درگیر جنگ بوده. ایشان اشاره می کند که در یکی از سال ها بودجه دولت 580 میلیارد تومان بوده که تنها چهل میلیارد تومان آن بودجه دفاعی بوده است. شما به عنوان کسی که مسوول بودجه کشور در آن سال ها بوده اید چه پاسخی به این انتقادات دارید؟
اگر برخی فرماندهان جنگ با موضوع جنگ پس از گذشت این دو دهه بی طرفانه روبه رو شوند نباید مشکلات جنگ را به دوش دولت دوره دفاع مقدس بگذارند. سوال من از این فرماندهان محترم این است که فرمانده آنان چه کسی بود؟ حضرت امام . ایشان سر جنگ با کسی شوخی نداشت. ایشان برای پیشبرد جنگ به ستاد پشتیبانی جنگ اختیار تام از جمله در مورد منابع مالی داده بود. لذا وقتی ستاد پشتیبانی تشخیص تامین بودجه عملیات کربلای چهار و پنج را داد، نظام تصمیم گیری عادی برای تامین منابع مالی دور زده شد و کسی لحظه ای تردید به خود راه نداد و همه دستگاه ها اطاعت امر کردند. فکر می کنید اگر امام لحظه ای احساس می کرد که دولت در کار جنگ کم کاری یا خدای نکرده اخلال می کند در برخورد با دولت تردید می کرد؟ بگذریم که تاییدات ایشان از دولت ثبت و ضبط است. مگر می شود دولت امکانات ریالی یا ارزی داشته و در اختیار جنگ قرار نداده باشد؟ چرخه اطلاعات منابع مالی و اقتصادی کشور تنها محدو دبه خود دولت نبود. ولی چرخه اطلاعات کلیدی جبهه ها محدود بود. آقای هاشمی و آقای روحانی هر دو از نیروهای اصلی مجلس بودند و به ریز بودجه ها و درآمدهای دولت آگاهی داشتند. تصویر ریال روشن بود. اگر دولت منبع ریالی داشت که لازم نبود سی میلیارد تومان اسکناس بدون پشتوانه چاپ شود و خرج عملیات کربلای چهار و پنج تامین شود. تصویر وضعیت ارزی کشور نیز در بانک مرکزی ضبط است. می گویند که باید اعتبارات بیشتری در اختیار بخش دفاع قرار می گرفت. برای روشن شدن موضوع بگذارید ساختار هزینه های بودجه را در آن دوره توضیح دهم: بودجه جاری درچهار بخش بود که این ها سهم اصلی در هزینه بودجه های ارزی و ریالی را در تمام طول دوره دفاع مقدس به خود اختصاص می دادند: بخش آموزش (آموزش و پرورش و آموزش عالی)، بخش بهداشت و درمان، بخش نیروهای نظامی و انتظامی، کالاهای اساسی (گندم، برنج، روغن، چای، گوشت و مرغ و پنیر .... و نیازهای ضروری چون کود و سم و قطعات و لاستیک و مواد شوینده ...) توجه کنید که هرگونه افزودن به هزینه های بخش نظامی، مستلزم کاهش بودجه در سه بخش دیگر بود. باید تذکر دهم تمام این بخش ها از کمبود اعتبارات رنج می بردند. حال آیا انتظار فرماندهان عزیز این بود که ما مدارس را تعطیل کنیم، حقوق معلمان را قطع کنیم و پولش را به جنگ بدهیم؟ میزان وابستگی دارویی کشور در سال 67 بالای نود درصد بود . ما سالانه چیزی نزدیک به چهارصد میلیون دلار دارو وارد می کردیم. آیا ممکن بود واردات دارو را که ربط مستقیم به جان مردم داشت تعطیل کنیم و پول آن را به جنگ بدهیم؟ بخشی که مسوولیت درمانی جنگ را مستقیما در جبهه ها و بیمارستان ها به دوش گرفته بود و اگر بر فرض محال این کار را می کردیم. آیا ما می توانستیم هواپیما یا تانک از کشورهای متخاصم یا غیرمتخاصم بخریم؟ آیا کسی حاضر بود هواپیما یا تانک به ما بفروشد؟ مساله دیگر نیازهای غذایی مردم بود. امام خمینی نسبت به هر گونه افزایش قیمت کالاهای اساسی مانند برنج، روغن و گندم حساسیت ویژه داشتند و مرتبا در این زمینه به دولت تذکر می دادند. آیا دولت می توانست ارز مربوط به کالاهای اساسی را قطع کند به مردم بگوید: مردم نان کم بخورید چون ما می خواهیم بجنگیم؟ قطعا امام با این شیوه اداره کشور مخالف بودند وگرنه این همه تذکر به دولت در مورد وجوب عدم افزایش قیمت کالاهای اساسی نمی دادند.

اما فراتر از این کالاهای اساسی برخی از فرماندهان جنگ انتقاد می کنند که چرا برای بازسازی و نوسازی مثلا پالایشگاه ها در دوران جنگ ارز اختصاص دادید؟
اگر پالایشگاه بمباران شده را بازسازی نمی کردیم باید چه می کردیم؟ همه اقتصاد ما به ارز و صادرات نفت بسته بود و باید برای تامین نیازهای جنگی و غیرجنگی پالایشگاه ها و تاسیسات نفتی و نیروگاه ها را بازسازی می کردیم. باید سوخت مورد نیاز کشور را تامین می کردیم. این بازسازی ها لازم بود. مثلا کارخانه ای که در اراک کار می کرد و کالای مورد نیاز را تولید می کرد چرا بازسازی نشود؟ اگر بازسازی نمی کردیم نه تنها کمبود کالاهای ضروری بیش تر می شد و باید به جای آن وارد می کردیم، بلکه بیکاری را هم تشدید می کرد. اگر مدارس را بازسازی نمی کردیم، مردم بچه های خود را کجا باید برای درس خواندن می فرستادند. ضمنا بازسازی نماد مقاومت هم تلقی می شد و به مردم روحیه می داد. فرماندهان در جبهه بودند و ازوضعیت کلی کشور شاید اطلاع کمی داشتند. دولت در سه سال پایانی جنگ دو برنامه تدوین کرد که در این برنامه ها فرض را بر ادامه جنگ گذاشته بود. بسیاری از آمارها و راهکارهای شرایط اضطراری آن زمان در این برنامه ها وجود دارد که می توان به آن مراجعه کرد و از وضع کشور به راحتی در آن مقاطع شناخت پیدا کرد. آقای هاشمی به درستی گفته اند که ما در سال پایان جنگ ارز برای تامین نخ بخیه نداشتیم. در مراکز درمانی نخ های بخیه را می شستند و دوباره استفاده می کردند. ما پیش بینی کرده بودیم که کارخانجات لاستیک سازی باید به شکل ویژه ای در برابر بمباران محافظت شود. کل تولیدات لاستیک ما 250 هزار حلقه در سال 66 بود. از این میزان پنجاه هزار حلقه را مستقیما به جنگ می دادیم . سی هزار حلقه اضطراری بود و مابقی را به مردم می دادیم که باید زیر کامیون هایی قرار می گرفت که موظف به جابه جایی کالاهای اساسی زندگی مردم در پهنه ایران بودند. حالا با این توضیحات فرماندهان عزیز باید بگویند این حرف که کل کشور پای جنگ نیامد وگرنه ما چنین و چنان می کردیم چه معنایی دارد؟پیشنهاد من این است که به جای این نوع نقدهای سیاسی بیاییم به موضوع بی طرفانه نگاه کنیم. کارشناسان و پژوهشگران نظامی ،اقتصادی و سیاسی بی طرف را به کار گیریم تا این تجربه تاریخی را بازخوانی کنند، نکات مثبت نظامی، سیاسی و اقتصادی آن را بکاوند و به عنوان تجربه مدیریتی در اختیار مدیران امروز و فردای کشور بگذارند.

آقای رحیم صفوی می گویند که وقتی عراق فاو را در ابتدای سال 67 پس گرفت، آقایان هاشمی و موسوی و مسوولین اقتصادی دولت نزد امام رفتند و گفتند کف گیر به ته دیگ خورده و دولت نمی تواند هزینه جنگ را تامین کند و پولی برای ادامه جنگ نداریم. در ادامه ایشان به اظهارات شما استناد می کنند و می گویند که «براساس صحبت های آقای روغنی زنجانی که رییس سازمان برنامه و بودجه بود بدترین سال اقتصادی کشور سال 65 بود که در آن سال کل درآمد ارزی کشور هفت میلیارد دلار بوده است.» یعنی معتقدند شما در سال67سیاه نمایی می کردند.
نه تنها سال 65 بلکه هر سه سال پایانی جنگ وضعیت ارزی و ریالی ما بحرانی بود. قبل از این سال ها، هم از درآمد بهتری برخوردار بودیم و هم دخایر بهتری داشتیم. قیمت نفت در سال 66 اندکی ترقی کرد اما این موضوع تغییر راهبردی در سرنوشت جنگ ایجاد نمی کرد. مشکل اداره جنگ این بود که هدف راهبردی جنگ با منابع مالی و بین المللی ما سازگار نبود. بودن توجه به منابع مالی برای جنگ هدف گذاری شده بود یا حداقل در برآورد از منابع ملی و یا در منظور کردن تفاهم جهانی بر عدم پیروزی طرفین جنگ در تنظیم راهبرد جنگ خطای محاسباتی شده بود.

شما چندین بار در این گفتگو بر عدم تطابق منابع با هدف تعیین شده تاکید کردید، هدف تعیین شده برای پایان جنگ چه بود؟
مساله مهم همین جاست . همان طور که ذکر کردم سازگاری اهداف راهبردی با منابع ملی و در نظر گرفتن اهداف قدرت های جهانی و منطقه ای بسیار مهم است. با یک براورد ساده و احساسی نمی توان کشور را وارد یک چالش بزرگ کرد. برای نمونه تا میانه های جنگ، هر وقت هیات های خارجی بحثی از شروط پایان جنگ با ما می کردند شروطی همچون خروج عراق از اراضی ایران پرداخت خسارت و تنبیه متجاوز مطرح می شد اما در میانه جنگ به یک باره این شروط به سقوط صدام حسین تغییر کرد. این یک چرخش بزرگ راهبردی بود که بار منابع مورد نیاز در طول زمان برای تحقق آن بسیار بالا بود. عدم توجه به توان ملی در تامین اهداف راهبردی آثار شکننده ای بر توانایی های اقتصادی، مالی ، اجتماعی و روانی جامعه دارد. براساس برآورد فرماندهان، ادامه جنگ با هدف ساقط کردن صدام چهارده سال می کشید و بالاخره هم دیدیم که ما در نهایت از این شرط عبور کردیم.

این هدف و این برآورد را بر چه اساسی می گویید؟
آقای روحانی در خاطراتش می گوید از فرماندهان پرسیدم که اگر بخواهید بغداد را بگیرید چقدر امکانات می خواهید و چه مدت طول می کشد. آن ها ضمن ارایه لیست نیازها گفتند ما اگر بخواهیم برویم و بغداد را بگیریم چهارده سال زمان نیاز داریم. حتا با فرض سیاست جنگ جنگ تا پیروزی ، هم آقای محسن رضایی لیستی را ارایه می دهد که تمام مسوولین نظام بر عدم امکان تامین آن ها اذعان داشتند. من فکر نمی کنم فرمانده سپاه هنگام نگارش این نامه نمی دانسته که امکان خرید نه ده ها تانک، هواپیما و موشک بلکه یک هواپیما یا تانک هم وجود ندارد؟ به نظر من اشکال در دوره جنگ این بود که اطلاعات راهبردی در رابطه با جنگ خوب تولید نمی شد و اگر تولید می شد چرخه اطلاعات ناقص بود. وقتی امام لیست نیازهای فرماندهان جنگ را می بینند، می فرمایند که چرا تاکنون برای جنگیدن این امکانات را نمی خواستید؟ به نظر من معنی این سوال این است که ارزیابی از توان دشمن به صورت مستمر و پویا و مقایسه آن با توان خودی ( نه فقط نظامی) باید برای هدف گذاری راهبردی واقع نگرانه انجام می گرفته است و نه به صور مقطعی و برای زمان خاص. مثال دیگر در این زمینه پس از پیرش قطعنامه توسط ایران است. بعد از این اقدام ایران، ارتش عراق هجومی سراسری به ایران را آغاز کرد و حتا خرمشهر و اهواز را در خطر سقوط قرار داد. مقامات سیاسی و نظامی کشور با بسیج همه جانبه نیرو و امکانات جلوی این هجوم ایستادند و عراق را دوباره تا مرزهای بین المللی عقب راندند. آقای رضایی در این تاریخ اعلام آمادگی کرده بود که به جنگ می توانند ادامه دهند و حتا وارد خاک عراق شوند . سوال این جاست که چطور آقای رضایی که در تیر ماه آن نامه را به امام نوشته بود و آن درخواست ها را داشت، یک ماه بعد برای هجوم دوباره به عراق اعلام آمادگی می کرد؟آیا ظرفیت منابع ما عوض شده بود؟ آیا موضع غرب به خصوص آمریکا و شوروی در جنگ تغییر کرده بود؟ آیا درخواست های نظامی محسن رضایی تامین شده بود؟ خیر. پس متاسفانه باید بگوییم این پیشنهاد باز احساسی بود. حضرت امام با تدبیر خودشان خودشان اجازه اقدام ندادند و فرمودند ما در صلح مان صادق هستیم. البته باید بگویم که به نظرم نامه آقای رضایی که منجر به پایان جنگ شد نامه ای صادقانه بود و ایشان علاوه بر همه خدمات دیگرشان با نگارش این نامه صریح به کشور خدمت بزرگی کرد.

برخی از فرماندهان نظامی و سپاهی گفته اند که تشکیل ستاد فرماندهی کل قوا در سال 67 و ورود اعضای دولت به ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح آغاز مسیری بود که به پذیرش قطع نامه 598 منتهی شد. مثلا آقای رفیق دوست می گوید که «خیلی ها می گویند وقتی دولت وارد شد به جنگ ، دید نمی شود ادامه داد و این موضوع منجر به قطع نامه شد». واقعیت کدام بود؟ دولت وارد ستاد شد تا جنگ قطع شود یا در نتیجه ورود دولت به ستاد فرماندهی، جنگ به سمت پایان رفت؟
ورود دولت به ستاد کل نیروهای مسلح با نظر جانشین فرمانده کل قوا آقای هاشمی بود. این موضوع یک پیش زمینه دارد. از وقتی من وارد دولت شدم این زمزمه وجود داشت که سپاه معتقد است دولت باید دولت نظامی باشد. خوب طبیعی بود این زمزمه هم به گوش دولتی ها برسد و باعث ایجاد حساسیت در برخی شود. به نظر می رسد ریشه این دیدگاه به تحلیل برادران فرمانده سپاه از نقاط قوت دشمن باز می گشت که براساس آن به برخی جمع بندی ها رسیده بودند که اگر همین نقاط قوت را ما در کشور ایجاد کنیم موفقیت بیشتری به دست خواهیم آورد. یکی از جمع بندی ها از نقاط قوت در نبرد دشمن با ایران از دید این برادران، نظامی بودن دولت بعثی عراق بود که فرماندهان فکر می کردند با شبیه سازی آن در ایران امکان بسیج مثلا دو تا سه میلیون نیرو در جبهه ها را خواهند داشت . مشخص است که ملزومات چنان دولت نظامی، فلسفه سیاسی خاصی است که اصلا با نظام و فلسفه سیاسی ایران که امام آن را رهبری می کرد سازگار نبود. سوالی که برای امثال من مطرح می شد این بود که مثلا اگر دولت توسط نظامیان تشکیل شود چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ آیا منابع ارزی- ریالی کشور زیاد می شود؟ آیا ظرفیت کارخانجات بالا می رود؟ آیا بچه های سپاه تجربه مملکت داری بیشتری از اعضای دولت دارند؟ آیا حضور آنان در دولت باعث بسیج عمومی می شود؟ یا چرخشی در سیاست خارجی اتفاق می افتد. از فحوای کلام آقایان هاشمی و روحانی چنین برمی آمد که آن ها با این پیشنهاد مخالفند. تحلیل من این است: اتفاقی که در ماه های پایانی جنگ افتاد و اعضای ارشد دولت به ستاد فرماندهی کل قوا آمدند، اجرایی کردن ایده تعدیل شده سپاه بود. یعنی نظر سپاه این بود که اگر دولت نظامی شود منابع بیشتری در اختیار جنگ گذاشته می شود. آقای هاشمی این موضوع را این طور حل کرد که دولت مستقیما وارد شود و جنگ را اداره کند. وقتی ما به ستاد کل نیروهای مسلح رفتیم تصور من این بود که کف گیر به ته دیگ خورده (جنگ به بن بست رسیده است) که ما را به این جا خواسته اند. جنگ پس از گذشت هشت سال فرسایشی شده بود و عقب نشینی های ماه های پایانی سپاه و ارتش عجیب بود.

برخی می گویند چون آقای هاشمی به دنبال پایان جنگ بود، این ایده را اجرایی کرد و ستادی تشکیل داد که دو معاونت اصلی آن یعنی شما و آقای بهزاد نبوی با ادامه جنگ مخالف بودید. توضیح شما چیست؟
چه آقای هاشمی چنین نقشی بازی می کرد چه نمی کرد، چه من و امثال من به ستاد کل می آمدیم و چه نمی آمدیم، همین روند طی می شد این حرف را من سال 66 به نخست وزیر زده بودم. منابع(به معنی عام) به ما دیکته می کرد که بار هزینه های جنگ در آینده ممکن است امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور را هم تهدید کند. حالا دولت آمد، قدری آبروداری کرد و جنگ را با آبرو تمام کرد.

آیا در جلسات ستاد کل نیروهای مسلح فرماندهان نظامی شرکت می کردند و به شما گزارش می دادند؟
بله نظامیان می آمدند و گزارش می دادند. خاطرم است آقایان رشید و رحیم صفوی از سپاه و حسنی سعدی از ارتش بارها به ستاد آمدند و وضعیت جبهه ها را به خصوص در جریان هجوم دوباره عراق به کشور پس از قبول قطع نامه و عملیات مرصاد گزارش کردند.

آقای هاشمی رفسنجانی سال پیش اعلام کردند که علاوه بر آقای محسن رضایی که در نامه ای به امام امکانات مورد نیاز برای ادامه جنگ را برشمردند، مسوولین اقتصادی دولت (وزیر برنامه و بودجه ، دارایی و رییس بانک مرکزی) نیز در سال پایانی جنگ در نامه های جداگانه اعلام کردند نمی توانیم پول جنگ را تامین کنیم و «امکانات ما زیر صفر است». البته این عبارتی است که در نامه معروف امام خمینی که چند سال قبل منتشر شد هم به آن اشاره شده است:«آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کرده اند.» به نظر می رسد این عبارت منتسب به شما باشد. این نامه چه زمانی به امام ارایه شد؟ ماجرای این نامه چیست؟
در تیر ماه سال 67 یک روز آقای نخست وزیر به من که در ستاد کل نیروهای مسلح مستقر بودم تلفن کرد و گفت: گزارش تان در خصوص وضعیت اقتصاد کشور با فرض ادامه جنگ را که پیش تر ارایه کردید برای ارایه به سران سه قوه و حضرت امام تکمیل کند. آن زمان من اطلاع نداشتم که از آقای ایروانی وزیر اقتصاد و دارایی نیز گزارش مشابهی توسط نخست وزیر خواسته شده است. من گزارش قبلی ام را تکمیل کردم و برای نخست وزیر فرستادم.

گفته می شود دو نامه مهم در رای امام بر قبول قطع نامه موثر بوده است؛ یکی نامه شما و دیگری نامه محسن رضایی . نامه رضایی چندی قبل منتشر شد اما متن نامه مهم شما تاکنون منتشر نشده است آیا شما نسخه ای از این نامه در اختیار دارید؟ یا محتوای آن را به خاطر می آورید؟
نامه من در واقع گزارشی است از وضعیت اقتصاد کشور در سال 67 و دورنمای سال های آینده. این گزارش باید در اسناد ریاست جمهوری و اسناد سازمان برنامه و بودجه وجود داشته باشد. من نسخه ای از آن در اختیار ندارم. الان اعداد و ارقام را نیز در ذهن ندارم. اما این گزارش مبتنی بر وضعیت قرمز منابع ارزی-ریالی وضعیت تورم و سرمایه گذاری بود، لازم است به شما بگویم یکی از ماندگارترین خدمتی که در طول خدمتم توانستم به کشورم بکنم تهیه همین نامه است که در به پایان رساندن جنگ آن طور که گفته می شود موثر افتاده است.

تاکنون روایت های مختلفی از جلسه معروف بیست و ششم تیر ماه 1367 در دفتر ریاست جمهوری درباره پایان جنگ شده است، روایت شما از این جلسه مشهور چیست؟
نخست وزیر به من اطلاع دادند صبح روز یکشنبه بیست و ششم تیر ماه جلسه مهمی با حضور مسوولان ارشد کشور برای بررسی موضوع جنگ تشکیل خواهد شد. آن زمان من هنوز نمی دانستم که امام با قبول قطع نامه موافقت کرده اند صبح آن روز ابتدا به اشتباه به نخست وزیری رفتم چون تصور کردم این جلسه در دولت تشکیل می شود. آن جا متوجه شدم جلسه در دفتر رییس جمهور آیت الله خامنه ای برقرار شده است. به دفتر رییس جمهور رفتم و اندکی با تاخیر وارد جلسه شدم. سران سه قوه ، نخست وزیر، فرماندهان ارشد نظامی چون آقایان محسن رضایی، وزیر سپاه محسن رفیق دوست، مرحوم آیت الله مهدوی کنی، روسای کمیسیون های دفاعی و برنامه و بودجه مجلس، آقای روحانی و برخی از ائمه جمعه مانند آقای موسوی جزایری امام جمعه اهواز از جمله حاضران بودند. همچنین مرحوم سیداحمدآقا در جلسه حاضر بود. در ابتدای جلسه آیت الله خامنه ای رییس جمهور از من خواست گزارش وضعیت اقتصادی کشور را که خدمت امام ارایه داده بودم برای حضار تشریح کنم. من هم از روی همان گزارش خواندم.بعد از من نوبت به آقای ایروانی وزیر اقتصاد و دارایی رسید. ایشان در بیان مساله کمی مردد بود. خاطرم است که آیت الله خامنه ای به ایشان تذکر دادند که این جلسه برای تصمیم گیری است، وضعیت اقتصادی کشور را بی پرده پوشی مطرح کنید. بعد از صحبت مقامات اقتصادی ، فرمانده سپاه صحبت کرد و نکاتی از نامه خود به امام را بازگو نمود. سپس مرحوم احمد آقا نامه امام مبنی بر قبول قطع نامه را برای حضار خواندند. فردای آن روز خبر قبول قطع نامه را در اخبار ساعت دو ظهر رادیو اعلام کردند. من در دفترم در ستاد کل نیروهای مسلح بودم. می دانستم که رادیو راس ساعت دو این خبر را اعلام خواهد کرد اما بقیه اطلاعی از این موضوع نداشتند. واکنش ها جالب بود عموم حاضران در ستاد کل از شنیدن این خبر خوشحال شدند.

بعضا گفته می شود که شما یک نیروی تکنوکرات در دولت دفاع مقدس بودید و به همین دلیل خط آقای هاشمی را که با هدف پایان جنگ طراحی شده بود، در دولت جلو می بردید و نخست وزیر به خلاف شما و آقای هاشمی با پایان جنگ موافق نبوده اند. آیا این تحلیل و روایت درست است؟
این هم دیگر از آن حرف هاست که واقعیت ندارد و با انگیزه سیاسی مطرح می شود. صفاتی هم چون تکنوکرات بعدها مد شد و در هنگامه جنگ صحبتی از این الفاظ نبود. در آن زمان بنده وزیر دولت مهندس موسوی بودم و ارتباط زیادی با آقای هاشمی نداشتم که رییس مجلس بود. آقای هاشمی اگر معدود تماسی با من داشت برای این بود که در اختصاص بودجه های مربوط به جنگ تسریع شود.

اگر به این تفاوت اشاره می کنم از این روست که آقای محمدجواد لاریجانی هم گفته اند که رییس دولت وقت پیش از سقوط فاو در نامه ای به امام خمینی به ایشان اطمینان خاطر داده بود که دولت می تواند تا بیست سال آینده جنگ را اداره کند. به گفته آقای لاریجانی بعد از پذیرش قطع نامه امام در نامه گلایه آمیزی به این موضوع اشاره کردند که مسوولین اقتصادی کشور تا پنج ماه قبل مدعی بودند جنگ را تا بیست سال آینده اداره خواهند کرد اما در مقطع پذیرش قطع نامه گفتند توان اداره اقتصادی جنگ را ندارند و وضع مالی نظام زیر صفر است.
من از انتقال چنین دیدگاهی به امام خمینی بی اطلاعم. قاعدتا من به عنوان مسوول برنامه و بودجه باید از چنین جمع بندی مطلع می بودم. حداقل این که من این را از نخست وزیر نشنیدم. لذا می توانم در این مورد فقط دیدگاه خودم را مطرح کنم . همان طور که گفتم در سال 66 در نامه به نخست وزیر روی کمبود منابع و بحران اقتصادی در آینده تاکید داشتم و بر این که باید جنگ تعیین تکلیف شود اصرار می کردم. البته انکار نمی کنم که همان دست نگاه های احساسی که به نظر می رسد در برخی فرماندهان نظامی وجود داشت در برخی اعضای دولت نیز وجود داشت.

مسعود روغنی زنجانی برای اولین بار بخش هایی از یک سند را بازگو می کند:
برنامه اقتصادی برای شرایط قرمز در سال 1366
در سال 66 وضعیت کشور به گونه ای بود که برنامه ای برای شرایط بحرانی اقتصاد کشور براساس سه وضعیت سفید، زرد و قرمز به صورت جداگانه نوشته شد. در این برنامه اضطراری اولویت بندی بخش مصرفی کشور به ترتیب چنین تعریف شده بود:«نیروها و مصارف جنگ، بیمارستان ها، کودکان، خانوار، مصارف خاص، مصارف صنفی صنعتی و مصارف فانتزی» ، در سال 66 ذخیره گندم پاسخگوی نیاز یکصد روز کشور بود و با توجه به حساسیت و اهمیت ویژه نان قرار شد اقدامات لازم برای افزایش ذخیره تا رساندن حد مقاومت به نه ماه معمول گردد. برآورد ما این بود که در صورت قطع واردات گندم (احتمال برخورد نظامی با دشمن و حتا آمریکا در خلیج فارس می رفت) باید راهکارهای مرحله قرمز را به اجرا درآوریم و مطابق آن، از جمله کشت اجباری گندم در دستور قرار می گرفت، یعنی مردم را مجبور کنیم زمین های خود را زیر کشت گندم ببرند. تازه این کافی نبود . دولت برنامه داشت ماکارونی و بیسکویت های سوخاری کم شکر و کم روغن با امکان ذخیره سازی بالا تولید کند تا به مدت دو سال بتوانیم از ماکارونی و بیسکویت به عنوان جیره غذایی در روزهای بحران استفاده کنیم. در شرایط قرمز، طرح اضطراری مبتنی بر کاستن پنجاه درصدی مصرف برنج در کشور بود. تدبیر اضطراری بعدی، جایگزین کردن سیب زمینی به جای گندم و برنج در سبد غذایی مردم بود. قرار بود در شش ماهه دوم سال 67 برنامه تبلیغی جهت تشویق مصرف سیب زمینی و الگوی غذایی مناسب فصل تولید در برنامه غذایی مردم و نیروهای رزمنده تهیه و تدارک گردد تا از این طریق مصرف گندم و برنج در شش ماهه دوم مقداری کاسته و ذخیره شود. دولت برنامه ریزی کرده بود در صورت وقوع شرایط اضطرار واردات برنج را نصف کند و اگر جنگ ادامه پیدا می کرد ما باید همه این برنامه ها را عملیاتی می کردیم. من از عواقب این راهکارها بر زندگی عادی مردم حرفی نمی زنم. خود شما قطعا عواقب این راهکارها بر سفر غذایی مردم را بهتر حدس می زنید.


گفتم پانصدهزار نیرو یک میلیون پتو می خواهد
خاطراتی از چگونگی مصائب نظارت بر بودجه جنگ

محمودعلیزاده طباطبایی/مدیرکل دفتر امور عمومی و دفاعی وزارت برنامه و بودجه در سال های 1364-1367
1 از دهه پنجاه و عضویت مان در انجمن اسلامی دانشگاه شهید بهشتی او را می شناختم . روغنی زنجانی به تازگی رای اعتماد مجلس برای وزارت برنامه و بودجه را از مجلس گرفته بود که به طور اتفاقی دیدمش؛ در یکی از نمازهای جمعه تهران در زمستان 1364. از وضعیت کاری ام پرسید . تقریبا بیکار بودم. همافر بودم و در ستاد کل ارتش، گروهی را برای بررسی تاریخ جنگ تشکیل داده و سردبیر مجله صف ارتش بودم. بنابر سابقه تحصیلی ام، مدرک اقتصاد از مدرسه عالی اقتصاد و حقوق سابق از دانشگاه ملی، دعوت کرد تا به وزارت برنامه و بودجه بروم؛ برای همکاری در بخش مربوط به بودجه جنگ و نظارت بر نحوه هزینه کرد بودجه دفاعی کشور. گفتم که حاضرم از همین فردا شنبه به سازمان برنامه بیایم اما انتقالم از ارتش به وزارت برنامه و بودجه آسان نخواهد بود. با تاکید روغنی زنجانی که می گفت «نگران انتقال نباشید،زور وزارت برنامه و بودجه به خیلی جاها می چربد» فردای آن روز به جای ستاد ارتش به وزارت برنامه و بودجه رفتم. آقای روغنی زنجانی از من می خواست که مدیریت دفتر امور عمومی ودفاعی وزارت برنامه و بودجه را بپذیرم، با مسوولیت تعیین و اختصاص بودجه نیروهای مسلح شامل ارتش، سپاه ، ژاندارمری،شهربانی ،وزارت اطلاعات و همچنین نهادهایی مانند قوه قضاییه و شورای نگهبان.مسوولیت جدید من زیرمجموعه معاونت اجتماعی وزارتخانه بود که توسط محمد ستادی فر اداره می شد. بخش مربوط به بودجه دفاعی البته زیر نظر وزیر اداره می شد و وزیر تاکید کرده بود که صرفا با محمد ستاری فر هماهنگ باشم. ستاری فر مرا از دانشگاه شهید بهشتی می شناخت، مرا خواست و تاکید کرد که با یک تبصره، کاری به بودجه بخش دفاعی ندارد و آن این که مجموع بودجه دفاعی کشور از مجموع بودجه اجتماعی بیش تر نشود. در بودجه جاری کشور علاوه بر جنگ بخش های مهمی همچون آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، تامین اجتماعی، بهزیستی و دانشگاه وجود داشت و چنان که ستاری فر می گفت قرار نبود که این بخش ها تعطیل شوند و حقوق کارمندانشان را ندهیم و پولش هزینه جنگ شود. به زودی متوجه شدم که بودجه کشور به دو نیم تقسیم شده است؛ نیمی برای جنگ و نیمی دیگر برای هزینه های جاری و اداره کشور، بودجه عمرانی بسیار محدود و تقریبا صفر بود.

2 از همان روزهای اول مسوولیتم متوجه روالمند بودن عدم نظارت بر بودجه های دفاعی کشور شدم . کارشناسان این بخش نیروهای متخصص و باسوادی بودند که علاقه ای برای ورود به بودجه جنگ نداشتند . در همان هفته اول معاونت بودجه جاری وزارتخانه، آقای تشرفی، مصوبه ای را نزد من آورد تا امضا کنم. محتوایش موافقت با درخواست پرداخت پانصد میلیون تومانی سپاه بود. گفتگوی من و او حکایت از پرپیچ و خم بودن مسیری داشت که در آن قرار گرفته بودم. از او پرسیدم«این پول را برای چه می خواهند»،با تعجب گفت «معلوم است برای جنگ» پرسیدم «اما برای چه طرحی و براساس کدام گزارش جزییات؟» و او پاسخ داد:«در مورد بودجه سپاه اصلا این خبرها نیست» محکم به او گفتم:از الان به بعد قرار است از این خبرها باشد! و آقای تشرفی با خنده ای گفت: آقای علیزاده فکر کرده ای بودجه سپاه بودجه سازمان ثبت احوال است که به تفکیک برای تو گزارش کنند» برایم عجیب بود به او گفتم«من این جا آمده ام تابودجه سپاه و وزارت اطلاعات را مانند بودجه سازمان ثبت احوال به تفکیک بررسی کنم.»

با عدم ورود کارشناسان وزارت برنامه و بودجه به بررسی هزینه ها، تصمیم گرفتم به سراغ مطالعه و بررسی تجربه های قبلی بروم. می خواستم بفهمم که در زمان شاه بودجه نظامی کشور چگونه تخصیص می یافته است. آنچه از مطالعه بایگانی گزارش های دوره پهلوی دریافتم این بود: در ابتدای هر برنامه پنج ساله توسعه اقتصادی ، رییس سازمان برنامه و بودجه وضعیت بودجه را به شاه گزارش می کرد و او براساس آن گزارش از سازمان می خواست که بین ده تا بیست درصد بودجه کل کشور را به امور دفاعی اختصاص دهند. در همین حال اداره پنجم ارتش (اداره طرح و برنامه)، برنامه نظامی کشور را تدوین می کرد و گزارش اش را به اداره هفتم ارتش می داد تا بودجه مربوطه را تامین کند. با مطالعه این گزارش، تلاش کردم ت

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «ناگفته‌های رئیس سازمان برنامه و بودجه از دوران جنگ» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات