حکایت مرد لاف زن!

حکایت/ مرد لاف زن!

خراسان/ یک مرد لاف زن، پوست دنبه ای چرب در خانه داشت و هر روز لب و سبیل خود را چرب می کرد و به مجلس ثروتمندان می رفت و چنین وانمود می کرد که غذای چرب خورده است. دست به سبیل خود می کشید. تا به حاضران بفهماند که این هم دلیل راستی گفتار من. امّا شکمش از گرسنگی ناله می کرد که : «ای دروغگو! خدا، حیله و مکر تو را آشکار کند! این لاف و دروغ تو ما را آتش می زند. الهی آن سبیل چرب تو کنده شود، اگر تو این همه لافِ دروغ نمی زدی، لااقل یک نفر رحم می کرد و چیزی به ما می داد. ای مرد ابله! لاف و خودنمایی روزی و نعمت را از آدم دور می کند.» شکم مرد، دشمن سبیل او شده بود و یکسره دعا می کرد که خدایا این دروغگو را رسوا کن تا بخشندگان بر ما رحم کنند، و چیزی به این شکم و روده برسد. عاقبت دعایش مستجاب شد و روزی گربه ای آمد و آن دنبه چرب را ربود. اهل خانه دنبال گربه دویدند ولی گربه دنبه را برد. پسر آن مرد از ترس این که پدر او را تنبیه کند، رنگش پرید و به مجلس دوید و با صدای بلند گفت: «پدر! پدر! گربه دنبه را برد. آن دنبه ای که هر روز صبح لب و سبیلت را با آن چرب می کردی. من نتوانستم آن را از گربه بگیرم.» حاضران مجلس خندیدند، آن گاه بر آن مرد دلسوزی کردند و غذایش دادند.
برگرفته از کتاب «داستان های مثنوی به نثر» اثر محمود فتوحی

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «حکایت مرد لاف زن!» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات