آمریکا با تقویت نفوذ اقتصادی دیگر نیازی به کودتا ندارد

آمریکا با تقویت نفوذ اقتصادی دیگر نیازی به کودتا ندارد

رصد/ متن پیش رو در سایت تحلیلی "رصد" منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست.

شامگاه پنج شنبه تعدادی از فعالان فرهنگی مشهد در«حسینیه قران وعترت» مخاطب سخنرانی دکتر« حجت الله عبدالملکی» استاد اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «راه های نفوذ اقتصادی غرب» بودند. دکتر عبدالملکی در این جلسه به بررسی راههای مستقیم و غیر مستقیم نفوذ اقتصادی آمرکیا در دوران پس از برجام پرداخت. مشروح این صحبتها را در ادامه می خوانیم.

موضوعی که دوستان برای این جلسه در نظر گرفته اند بحث «نفوذ آمریکا از بعد اقتصادی» است. مسئله نفوذ را در چندماه اخیر بسیار مورد تأکید مقام معظم رهبری بوده است و در اغلب صحبت هایشان به آن اشاره کرده اند. مسئله نفوذ از همان روزهای پس از انقلاب همیشه وجود داشته و مسئله تازه ای نیست. اما دو سه سال گذشته اتفاقاتی افتاد که غربی ها و مشخصاً ایالات متحده آمریکا فضا را برای نفوذ مهیاتر دیدند و می بینند. تحلیل من این است که اگر رهبری در این زمینه هشدار می دهند نه به خاطر تازگی طرح های نفوذ بلکه به خاطر خطر سست شدن دروازه هایی است که ما قبلاً آنها را سفت گرفته بودیم و اجازه نفوذ نمی دادیم. اما اکنون احتمال می دهیم که آمریکایی ها راحت تر وارد حوزه های مختلف شوند. عرایض من بسیار مختصر و در حد الفبای داستان است چراکه آمریکایی ها ز اول انقلاب برنامه ریزی جدی در این زمینه داشتند و الان که فضا را آزادتر می بینند سرمایه گذازی بیشتری می کنند.

غربی ها کالاهای تولیدی را به کشورهایی می فروشند که هم خودشان تولید کننده نباشند و هم پول فراوانی هم برای خرید داشته باشند.
به طور کلی چهارعرصه برای نفوذ آمریکایی ها متصور است.فرهنگی،سیاسی،امنیتی و اقتصادی. هرچند اهمیت عرصه اقتصادی فی نفسه از سه عرصه دیگرکمتر است اما نکته مهم این است که حتی اگر آنها دنبال نفوذ فرهنگی و سیاسی و امنیتی هستند هدف غایی ونهایی شان اقتصاد است. در چارچوب فلسفه غرب چیزی که اهمیت محوری دارد زندگی مادی است و در زندگی مادی هم آن چه اهمیت دارد مصرف است در نگرش اقتصادی مبتنی بر سرمایه داری مصرف حرف اول را میزند.

چرایی نفوذ اقتصادی آمریکا

حالا چرا باید آمریکا در ایران دنبال نفوذ اقتصادی باشد؟ در پاسخ باید گفت آمریکایی ها در ایران منافع اقتصادی دارند که کمتر مورد توجه قرار می گیرد.آمریکا آنجایی که احترام به یک فرهنگ بومی و دین و ارزش های یک جامعه به منفعت اقتصادی بینجامد این کار را می کنند. مادامی که آن دین و ایدئولوژی با منافع اقتصادی آنها درگیری نداشته باشد با دین و دیانت مشکلی ندارند.ایالات متحده در ایران،یکسری منافع اقتصادی مستقیم دارد و یکسری منافعی که به ایران مرتبط است اما در درچارچوب جغرافیایی ایران نیست. اولین مولفه مستقیم اقتصادی بحث انرژی است.

اقتصاد آمریکا به شدت وابسته به نفت و گازاست تا آن حدکه ۵۰درصد تولید ملی آمریکا به نفت وگاز وابسته است.این اقتصاد ۲۰ میلیون بشکه نفت خام در روز مصرف می کند که پنجاه درصد راخودش تولید می کند و مابقی را وارد می کند. این درحالی است که ذخایر اثبات شده نفت آمریکا تقریباً یک هشتم ذخایر ایران و یک دوازدهم نفت عربستان است. آمریکایی ها به دنبال تأمین منابع انرژی است.جمهوری اسلامی ایران در این بین دوجور نقش آفرینی می کند. اولا خودش جزء بزرگترین تولید کنندگان است که آمریکا قطعا در بیست یا سی سال آینده محتاج نفت وگاز ایران خواهد بود. از طرف دیگرحدود ۴۰درصد منابع فسیلی جهان در منطقه خلیج فارس تولید می شود که بخش عمده امنیتش اختیار ماست.بارها وقتی مشکل داشتیم از ابزار موثر تهدید تنگه هرمز استفاده کردیم. برای غرب و آمریکا قابل تحمل نیست که این تنگه بسته شود. بحث معادن ایران هرچند شاید فعلا خیلی موضوعیت نداشته باشد اما نباید فراموش کردکه در عموم محصولات معدنی اصلی، ایران جزء ده یا بیست کشور اول جهان است. ما روی کمربند مس جهان هستیم و معادن غنی آهن داریم. آمریکا برای آینده این منابع هم برنامه دارند. پس هم منابع انرژی ایران وهم سیطره ای که بر انرژی منطقه دارد از منافع اقتصادی مستقیم آمریکاست. مسئله دوم بازار ۸۰ میلیون نفری ایران است. بخش عمده ای از تولیدات آمریکا دنبال بازار سرگردان هستند. آمریکایی ها هم مانند اروپایی ها وقتی با بازار۵۰۰میلیارد دلاری ایران مواجه می شوند قند در دلشان آب می شود.



سومین منافع اقتصادی آمریکا در ایران، مسئله نیروی انسانی است. طبق آمارموجود به لحاظ نسبت دانشمندان ایرانی ها باسوادترین اقلیت در آمریکا هستند. متاسفانه هرسال حدود ۱۵۰هزارنفر از نخبگان علمی ما از کشور خارج و بخش زیادی از آنها راهی آمریکا وکانادا و کشورهای غربی می شوند. اینها روی نخبگان ما حساب باز کرده اند. می بینید که در اوج شرایط تحریم نخبگان دانشگاهی را پذیرش می کردند.

یک سری منافع غیرمستقیم است که فراتر از اینهاست و مرتبط با جریان تمدن نوین اسلامی است.مقام معظم رهبری در سال ۹۲ و چندماه از روی کار آمدن دولت جدید،در جمع خبرگان صحبت هایی داشتند. آن هم در زمانی که تب وتاب مذاکره با آمریکا هم بالا گرفته بود. یک قسمت از فرمایشات ایشان درباره علت خصومت آمریکایی ها با ایران بود. مضمون صحبت ایشان این بود که ما باید تقابل با آمریکا را در چارچوب یک رویارویی چند صد ساله بین تمدن اسلامی و تمدن غرب تحلیل کنیم. دوستانی که در بحث نفوذ کار می کنندحتماً این سخنرانی را ببینند. چند قرن است که این دو تمدن با هم درگیراند در واقع تمدن غرب، مادامی که انقلاب اسلامی به فعلیت نرسیده بود با خیال راحت پیشروی می کرد. در سال ۵۷ یک تمدن نوین غرب را به چالش کشید. این تمدن نوین اسلامی اگر به ثمر برسد قطعاً باعث سقوط تمدن غرب خواهد شد. لذا یکی از منافعی که آمریکایی ها در ایران دارند مربوط به تمدن نوین اسلامی است و هدف هم مهار انقلاب اسلامی ایران برای به تاخیر انداختن تکامل تمدن نوین اسلامی است.

گفتمان اقتصادی انقلاب اسلامی خطری برای اقتصاد غرب

نظام اسلامی و انقلاب اسلامی یک خطر جدی برای تمدن اقتصادی غرب است. تمدن اقتصادمحور غرب از دو جهت به جهان اسلام وابسته است و از آن تغذیه می کند. مثل لامپی که با یک دوشاخه به منبع انرژی وصل باشد. اگر این دو شاخه قطع بشود این تمدن از بین می رود.این دو شاخه، یکی منابع نفت و گاز جهان اسلام است و دیگری بازار بزرگی که این کشورها در اختیار آمریکا و اروپای غربی می گذارند.

در محیط های علمی داخلی ما دو فرایند سم شناسی و خوردن سم با هم اشتباه شده است
درجریان بیداری اسلامی که از سال ۲۰۱۰ شکل گرفت سلطه اقتصادی غرب و آمریکا متزلزل شد. اگر این انقلاب ها به ثمر برسد و کشورهای منطقه الگوی انقلاب اسلامی را در پیش بگیرند اولاً نفت را به این راحتی در اختیار آمریکا قرار نخواهند داد و بازار مصرفشان را هم از آمریکا دریغ خواهند کرد. پس به دنبال مهار قدرت گفتمانی انقلاب اسلامی در عرصه اقتصاد رفتند. مذاکرات هسته ای نقطه رویارویی تمدن نوین اسلامی وتمدن غرب است. من همیشه گفته ام که وزیر امورخارجه آمریکا که اینقدر وقت می گذارد روی پرونده هسته ای واقعاً دنبال چیست؟ دنبال این است که مثلا ۱۹هزاروصدتا سانتریفیوژ را بکند ۵هزارتا و مشکلش حل شود یا مسئله جدی تری دارد. تحلیل ما این است که کری به دنبال این است که تمدن غرب را نجات بدهد البته باید بگوییم«به دنبال این بود» چون تا حدودی خیالشان راحت شد. مهار انقلاب اسلامی مسئله اصلی بود که در مذاکرات هسته ای دنبال می کردند.

این که چرا انقلاب اسلامی برای تمدن و اقتصاد غربی تهدید است یک مبنای فلسفی و بنیادین دارد. مبنای فلسفی تمدن غرب ماترالیسم و اومانیسم است. در یک تعریف ساده ماتریالیسم یعنی زندگی بعد از مرگ تمام می شود. اومانیسم هم یعنی انسان خودش خداست.حالا که زندگی پس از مرگ نداریم، بتی به اسم انسان تراشیده می شود که پرستیده می شود.، اخلاق نسبی است هرکس هرکاری دوست دارد انجام می دهد. این دو مفهوم، پایه های لیبرالیسم اند. این که در غرب می گویند شما باید مردم را آزاد بگذارید که هرکاری دوست دارند انجام دهد برای همین مبنا است.

یکی ازتعابیر مهم بهره وری یعنی کاهش خام فروشی
بر اساس این فلسفه،هدف غایی انسان لذت های مادی است و تمدن غرب هدف غایی خودش را مصرف انبوه تعریف می کند. بیشتر مصرف کنیم تا بیشتر لذت ببریم. این تمدن برای مصرف انبوه احتیاج به درآمد دارد و برای درآمد نیز به تولید و بازار هست. برای تولید نیاز به تکنولوژی و نیروی کار و مواد اولیه است. با توجه به این که این تمدن احتیاج به تولید دارد عناصر تولید را می رود به هر قیمتی تامین می کند. الان آمریکایی ها یک بشکه نفت خام را ۴۰ دلار یا ۵۰ دلار می خرند تبدیل می کنند به ۱۳۰۰ دلار ارزش افزوده. یک بشکه نفت را به کالاهای گوناگون تبدیل می کنند بامتوسط قیمت۱۳۰۰ دلار منابع اولیه کجا یافت می شود؟ بخش به اصطلاح سهل الوصولش در کشورهای اسلامی است که حاضراند به راحتی آن در اختیار آمریکا بگذارند. روسیه و اروپا و حتی کشورهای آمریکای لاتین این گونه نیستند. اما کشورهای اسلامی ظاهراً همراه تر هستند. جهان غرب با ترکیب این مواد اولیه و تکنولوژی،کالا تولید می کند و به کشورهایی می فروشند که دو خصوصیت داشته باشند: خودش تولید کننده نباشند و پول فراوانی هم برای خرید داشته باشد.بازهم کشورهای عربی واسلامی در اولویت اند. اینها تولید کننده نیستند و پول فراوان دارند چون با فروش نفت خودشان را اداره می کنند.. خلاصه این است که تمدن غرب این وابستگی را به جهان اسلام دارد و شما در هیچ محفل آکادمیکی نمی بینید که راجع به این بحث کنند چون نمی خواهند زیاد عیان شود.

هشدار رهبری، نه به خاطر تازگی بحث نفوذ بلکه به خاطر سست شدن دروازه هایی است که قبلاً آنها را سفت گرفته بودیم و اجازه نفوذ نمی دادیم
در مقابل، در برداشت جمهوری اسلامی از اقتصاد، بیکار ماندن حرام و افزایش بهره وری بسیار بسیار مهم است. این فرمایش پیامبر اکرم(ص) را در سال های اخیر از مقام معظم رهبری زیاد شنیده اید:«رَحِمَ اللَّهُ اِمرَأً عَمِلَ عَمَلاً فَاَتقَنَه» (خدا رحمت کند کسی را که وقتی که می خواهد کاری را انجام دهد درست کارش را انجام می دهد و محکم کاری می کند). این یعنی بهره وری. یکی ازتعابیر بهره وری هم یعنی کاهش خام فروشی. مصداقش در حوزه نفت این است که«خدا رحمت کند وزیرنفتی را که به جای فروش نفت خام،آن را فراوری می کند و تبدیل به محصولات ارزشمند می کند و بعد آن را می فروشد». دقیقاً سیاست اقتصادی اسلام که در انقلاب اسلامی محور قرار گرفت، می گوید خودت کار کن، دانش و تکنولوژی را به دست بیاور و مواد اولیه ات را هم خام نفروش. این سه مولفه کنار هم یعنی نفی سلطه اقتصادی غرب و در دراز مدت سقوط تمدن غرب. غربی ها از همان ابتدا به این نتیجه رسیدند که این اسلامی که امام خمینی(ره) مطرح می کند این پتانسیل را دارد که تمدن غرب را پایین بکشد اگر ما انقلاب اسلامی را مهار نکنیم طولی نمی کشد که تمدن ما را نابود می کند.آن تمدنی که می تواند مقابل تمدن غرب بایستد و آن را زمین بزند تمدن اسلامی است.پس اینها به دنبال این هستند که انقلاب اسلامی را مهارکنند که این تمدن شکل نگیرد یکی از کارهایشان نفوذ اقتصادی است.

ایجادعرصه رقابت، توجیه دولت برای غفلت از روزنه های نفوذ

اما مسیرهای نفوذ چیست؟ مسیرهای نفوذ هم حداقل چهار مسیر مستقیم و سه مسیر غیر مستقیم را شامل می شود. یکی از مسیرهای مستقیم، حضور در بازار انرژی ایران است. کمتر از یک ماه بعد از بیانیه لوزان (فروردین ۹۴) تعدادی از تولیدکنندگان تجهیزات نفت و گاز آمریکا به وزارت نفت جمهوری اسلامی ایران نامه نوشتند که ما آماده هستیم بعد از رفع تحریم ها به ایران تجهیزات نفت و گاز بفروشیم. متاسفانه پاسخی که از طرف وزرات نفت اعلام شد پاسخ بسیار گرمی بود که ما هیچ مشکل و مانعی نداریم. مسئولین وزرات نفت در توجیه این اقدام و برای این که وجاهت کار حفظ بشود گفته اند که باید عرصه رقابت ایجاد کرد. آمریکایی ها با ایرانی ها رقابت کنند. هرکدام کالای با کیفیت و در عین حال قیمت کمتری داد ما از آن می خریم.در حالی که تئوری رقابت در عرصه بین الملل یعنی صرفاً شکست طرف ضعیف تر. ما در اسلام رقابت به معنای غربی آن را مطلقاً نداریم. رقابت در اسلام «فاستبقوالخیرات» است. یعنی هم شما پیروزهستید و هم عضو دیگر جامعه اسلامی. این صرفاً در محدوده جوامع اسلامی است. ما در تعاملات بین المللی صرفاً باید وارد رقابت هایی شویم که پیروز باشیم وگرنه وارد نمی شویم.

خود غربی ها وقتی وارد عرصه رقابت می شوند که از پیروزی خود مطمئن باشند. این رقابتی که دوستان ما دروزارت نفت می گویند مثل مسابقه کشتی بین کشتی گیر ۱۲۰ کیلوآمریکایی با کشتی گیر وزن۵۰ کیلو ایرانی است. از پیش دقیقاً مشخص است که چه کسی برنده است. تولیدکننده آمریکایی در حوزه تجهیزات نفتی یک پشتوانه حمایتی با قدمت حدود دو قرن از طرف دولت دارد و به یک غول بزرگ تبدیل شده. این طرف تولید کننده ایرانی نهایتاً چهار یا پنج سال است که مورد حمایت نصفه و نیمه دولت قرار دارد.شما این را به یک باره وارد عرصه رقابت می کنید طبیعی است که طرف غربی به راحتی آن را کنار بزند و بازار را قبضه کند. آمریکا به دنبال بازار انرژی ایران هستند. الان مسئله خرید نفت را مستقیم را مطرح نمی کنند اما در برنامه هایشان هست.

بحث بعدی به حضور شرکت های چند ملیتی که سهامدار عمده شان شرکت های آمریکایی هستند باز می گردد.یکی از دلایلی که امروزه دیگر الگوی کودتا برای براندازی حکومت های ناسازگار با غرب از طرف آمریکایی ها دنبال نمی شود، وجود همین شرکت های چند ملیتی بزرگ وثروتمند است. اکنون صد شرکت و برند چندملیتی، حدود یک سوم کل درآمد جهان را در اختیار دارند. شما خودتان بزرگی این عدد را تصور کنید.

در لیست صد شرکت برتر، چند شرکت ژاپنی و چینی و منطقه شرق آسیا هست و تعدادی شرکت اروپایی. ولی عموماً شرکت های آمریکایی هستند.این شرکت ها در کشورهای هدف با تاسیس چند شعبه محدود کار خود را آغاز می کنند. چون توان مالی دارند خیلی زود بازار را قبضه می کنند. فدرت تبلیغاتی بالایی هم دارند. در کنار اینها، دامپینگ هم می کنند یعنی کالاها را زیر قیمت می دهند تا رقبا ورشکست شوند. شرکت های بومی هم که نه توان مالی دارند و نه هنر تبلیغات موثر، زمین می خورند. این شرکت های چند ملیتی نیروی انسانی خود را از میان افرادی که همفکر خودشان هستند انتخاب کرده و پشتیبانی می کنند. اینها درآینده می نماینده مجلس، معاون و مشاور وزیر و در مرحله بعدی وزیر می شوندو دیگر نیازی به کودتا هم نیست.

دیپلماسی علمی آمریکا می گوید برنامه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به نفع شماست، وزیر ما هم که درس خوانده آمریکاست این نسخه را عملیاتی می کند
مسیر سوم بعد از بازار انرژی و شرکت های چند ملیتی، صادرات کالابه ایران و استفاده از بازار مصرف است. کالای آمریکایی که وارد ایران می شود هم فرهنگ آمریکایی را با خودش می آورد و هم آمریکاستیزی را کم رنگ می کند. وقتی من بالش آمریکایی زیر سرم گذاشتم، وقتی من مک دونالد و شکلات آمریکایی خوردم دیگر مرگ بر آمریکا نمی توانم بگویم. چندروز پیش در خبری شنیدم که در شش ماهه اول امسال حدود صد قلم کالای آمریکایی وارد ایران شده است؛ من البته نمی دانم که قبلاً وارد می شد یا نه اما الان دارد وارد می شود. آمریکایی ها به شدت پیگیر این بحث هستند. ظاهراً آقای دکتر نوبخت هم یک حرفی زده بودکه من به واسطه دوستان خبرنگار شنیدم که خیلی قابل تامل است. ایشان گفته بودکه به لحاظ قانونی، واردات کالا از آمریکا اشکال ندارد اما ما به فرمایش مقام معظم رهبری عمل می کنیم! من به همین دوستان خبرنگار عرض کردم که آفای نوبخت و دوستان دولت یک بار دیگر قانون اساسی را بخوانند چرا که اصل ۱۱۰ قانون اساسی صراحتا بیان داشته است که دستورات رهبری بالاترین رده قانونی ومافوق مصوبات مجلس و شورای امنیت و انقلاب فرهنگی است. یکی از شروط ۹گانه نامه حضرت آقا به رییس جمهور در اجرای برجام این بود که واردات کالا از آمریکا صورت نگیرد. پس این قانون است و آقای دکتر نوبخت هم ان شالله مطالعاتشان را بیشتر بکنند.

چهارمین مسیر نفوذ مستقیم اقتصادی آمریکا،خرابکاری در اقتصاد ایران است. این خرابکاری دوجور است: به صورت فنی و خرابکاری با خریدن آدم هایی که در کنترل فرایندها وتصمیم گیری ها، تصمیم گیرنده و مجری هستند. مثلا در بانک مرکزی و وزارت صنعت و… خرابکاری کنند.در بخش فنی هم متاسفانه برجام این فرصت را داده که بحثش مفصل است و فرصت مستقلی را می طلبد.

وقتی دیپلماسی علمی، اقتصادبومی را کنترل می کند

اما سه مسیر غیرمستقیم اقتصادی هم در برنامه های کلان اقتصادی آمریکا مورد توجه است: دیپلماسی علمی، دیپلماسی عمومی و دیپلماسی رسمی. در دیپلماسی علمی، آمریکایی ها علم اقتصاد را به نحوی تنظیم و ترویج می کنند که کشورهای جهان در راستای حداکثر سازی منافع انها عمل کنند. یعنی نخبگان ومسئولان کشورهای در حال توسعه می پندارند که به صورت علمی در حال دنبال منافع اقتصادی خودشان هستند غافل از این منافع آمریکا را پیگیری می کنند. یک کتاب اقتصاد خرد در۵ میلیون نسخه منتشر و در جهان به زبان های مختلف توزیع می شود.این خیلی عدد بزرگی است. متاسفانه الان حدود ۷۰درصد پژوهشگران و اساتید اقتصاد ما تحت تاثیر شدید دیپلماسی علمی آمریکا هستند.یعنی کتاب های اقتصادی که در ایران تدریس می شوند بدون استثناء آمریکایی است. حالا یا ترجمه شده یا آن هم که تالیفی است اسمش تالیف است، ترجمه و ترکیب چند کتاب است. تاکید دائم مقام معظم رهبری بر بحث علوم انسانی بومی و ارزشی و تدوین و پیگیری الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت ناظر بر همین موضوع مهم است. ایشان معتقدند علوم انسانی غربی مثل سم است. البته رهبری می گوید حرف آنها را هم بشنویم اما حواسمان جمع باشد. متاسفاته در محیط های علمی داخلی ما دو فرایند سم شناسی و خوردن سم با هم اشتباه شده است. رهبری می گویند یاد بگیرید، نگفتند که سم بخورید!



بر مبنای همین توصیه های علمی سیاست ما می شود فروش نفت خام. یعنی یک بشکه را می دهیم ۵۰ دلار و فرآورده های آن را می خرم ۱۳۰۰ دلار. یعنی دائماً ۲۶ بشکه می دهیم یک بشکه پس می گیریم. بعد می گوییم معامله برد-برد است! دیپلماسی علمی آمریکا می گوید برنامه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به نفع شماست. این ها در ظاهر نهادهای بین المللی هستند اما درعمل تحت سیطره کامل آمریکا قرار دارند. بعد وزیر ما که درس خوانده آمریکاست خیلی راحت می گوید که باید این نسخه را عملیاتی کنیم. همان کاری که یک سری اقتصاددانان منصف و مستقل غربی گفته اند سیاست های بانک جهانی در ۷۵ کشور دنیا باعث فلاکت اقتصادی شده است اما چون این برنامه ها در قالب دیپلماسی علمی منتقل می شود ما می پذیریم. این خیلی مسئله جدی ومهمی است است. در مقابل دیپلماسی علمی غرب، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است. آنها تنشان از این عبارت می لرزد چون می دانند که محتوا و مبنا دارد اما متاسفانه پزوهشگران و دانشمندان ما سرگرم کارهای دیگری هستند.

دومین مسیر غیرمستقیم نفوذ اقتصادی «دیپلماسی عمومی» است. در دیپلماسی رسمی دستگاه دیپلماتیک شما هستند که می روند و مذاکره می کنند و حرف ها را منتقل می کنند. دردیپلماسی عمومی ارکان دیگری مثل رسانه و ابزارهای تبلیغاتی مثل هالیوود نقش آفرینی کرده و ایالات متحده آمریکا را در همه عرصه های یک الگوی موفق معرفی می کنند. این وابستگی فرهنگی و ترویج سبک زندگی آمریکایی در برنامه ها اقتصادی هم تاثیرگذار خواهد بود.

سومین کانال که به نظر من در شرایط فعلی از دوتای قبلی مهم تر است دیپلماسی رسمی است. ساده وخلاصه اش یعنی مذاکره. حضرت آقا هم بارها هشدار داده اند که اینها مذاکره می کنند برای تحمیل و نفوذ. غربی ها در فرایند عوض کردن طرز فکر طرف مقابل از طریق چانه زنی و گفتگو استاد هستند.. از طریق دیپلماسی به معنی مذاکره نظرهایشان را تحمیل می کنند و شما نمی دانید که دارید اهداف آن ها را پیاده می کنید. دستکاری و نفوذ در جریان تحولات منطقه هم کارکرد دیگر دیپلماسی رسمی است که به صورت غیر مستقیم توان اقتصادی ایران را در عرصه بین الملل کاهش م یدهد که این فرایندی زمان بر است که به همان بحث مهار گفتمان انقلاب اسلامی باز می گردد.

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «آمریکا با تقویت نفوذ اقتصادی دیگر نیازی به کودتا ندارد» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات