نقش محبت در تربیت‏

نقش محبت در تربیت‏

اطلاعات/ محبت در پرورش صحیح و متعادل جسم و جان کودک تأثیرات فراوانى‌‏‌ دارد که در امور زیر خلاصه مى‌‏‌شود:
1. محبت براى‌‏‌ انسان یک نیاز طبیعى‌‏‌ است. چنان‏که انسان به آب و غذا نیاز دارد، به محبت نیز نیاز دارد. انسان نفس خویش را طبعاً دوست دارد و دلش مى‌‏‌خواهد که محبوب دیگران باشد. کودک بیش از بزرگترها به این امر نیاز دارد. کودک چندان توجهى‌‏‌ ندارد که در کوخ زندگى‌‏‌ مى‌‏‌کند یا در کاخ. به نوع لباس و غذاى‌‏‌ خود نیز چندان توجهى‌‏‌ ندارد؛ اما در این جهت که محبوب دیگران هست یا نه، کاملاً توجه و حساسیت دارد.
2. از آنجا که محبت چون یک نیاز طبیعى‌‏‌ است، وجود و عدم آن در تعادل و عدم تعادل روح تأثیر فراوانى‌‏‌ دارد. کودکى‌‏‌ که در محیط گرم محبت پرورش مى‌‏‌یابد، روانى‌‏‌ شاد و دلى‌‏‌ آرام و بانشاط دارد. به زندگى‌‏‌ امیدوار و دلگرم بوده و خود را در این جهان پرآشوب تنها و بى‌‏‌ کس نمى‌‏‌داند، تا به دنبال تعادل و آرامش نفسانى‌‏‌ خویش را از دست بدهد. در پرتو محبت، صفات عالى‌‏‌ انسانیت، عواطف و احساسات کودک نیز به‌خوبى‌‏‌ پرورش مى‌‏‌یابد و نتیجه آن، پرورش انسانى‌‏‌ متعادل خواهد بود.
3. سلامت جسم و احساس محبوبیت، در آرامش نفس مؤثر است. آرامش نفس نیز بدون شک در سلامت اعصاب‏ و جسم تأثیر بسزایى‌‏‌ خواهد داشت. جسم ‏و جان کودکى‌‏‌ که از محبت‏هاى‌‏‌ گرم پدر و مادر اشباع مى‌‏‌شود و از آرامش نفسانى‌‏‌ و اعتماد برخوردار است، بهتر از کودکى‌‏‌ که فاقد چنین نعمت بزرگى‌‏‌ است، رشد و پرورش نمى‌‏‌یابد.
4. کودک در محیط گرم محبت، اظهار محبت را از پدر و مادر یاد مى‌‏‌گیرد، خوش‏قلب، خیرخواه و انسان دوست بار مى‌‏‌آید. چون طعم شیرین محبت را چشیده، در فرداى‌‏‌ زندگى‌‏‌ حاضر است این عمل را نسبت به دیگران انجام دهد. چنین انسانى‌‏‌ وقتى‌‏‌ بزرگ شد، همین اظهار محبت را نسبت به همسر، فرزندان، دوستان و معاشران خود انجام خواهد داد. با محبت‏هاى‌‏‌ گرم خود همه را شاداب مى‌‏‌گرداند و در مقابل، از محبت‏هاى‌‏‌ متقابل دیگران نیز برخوردار خواهد شد.
5. به محبت‌کننده علاقه پیدا مى‌‏‌کند. چون انسان حب ذات دارد، علاقه‏مندان خود را نیز دوست دارد و نسبت به آنان خوش‏بین مى‌‏‌شود. وقتى‌‏‌ کودک مورد محبت پدر و مادر قرار گرفت، متقابلاً به آنان علاقه‏مند مى‌‏‌گردد. پدر و مادر را افرادى‌‏‌ قدرشناس، خیرخواه و قابل اعتماد مى‌‏‌شناسد و به حرف آنان بهتر گوش مى‌‏‌دهد. چنین پدر و مادرى‌‏‌ بدون شک بهتر مى‌‏‌توانند در تربیت صحیح فرزندان خویش موفق باشند.
6. اظهار محبت، کودک را از ابتلا به عقده نفسانى‌‏‌ و احساس کمبود حقارت مصون مى‌‏‌دارد. برعکس، کودکى‌‏‌ که از محبت‏هاى‌‏‌ گرم پدر و مادر محروم بوده، یا نیاز او درست اشباع نشده، در نفس خویش احساس محرومیت مى‌‏‌کند. نسبت به پدر و مادر و دیگران که او را دوست ندارند، عقده نفسانى‌‏‌ پیدا مى‌‏‌کند. چنین انسانى‌‏‌ در معرض هر گونه انحراف و فسادى‌‏‌ خواهد بود.
به عقیده بسیارى‌‏‌ از دانشمندان، اکثر تندخویى‌‏‌ها، خشونت‏ها، لجبازى‌‏‌ها، زورگویى‌‏‌ها، بدبینى‌‏‌ها، اعتیادها، افسردگى‌‏‌ها، گوشه‏گیرى‌‏‌ها، ناامیدى‌‏‌ها و ناسازگارى‌‏‌هاى‌‏‌ افراد، معلول عقده حقارتى‌‏‌ است که بر اثر محرومیت از محبت به وجود آمده است. در پی این عقده ممکن است دست به دزدى‌‏‌، قتل نفس و یا طغیان بزند تا از پدر و مادر و مردمى‌‏‌ که او را دوست ندارند انتقام بگیرد. حتى‌‏‌ ممکن است خودکشى‌‏‌ کند تا از وحشت دردناک محبوب نبودن نجات یابد.
دزدى‌‏‌ و جنایت و طغیان‏هایى‌‏‌ که به‏وسیله کودکان و نوجوانان و جوانان به وجود مى‌‏‌آید غالباً معلول همین عقده روانى‌‏‌ مى‌‏‌باشد. بسیارى‌‏‌ از کودکان و نوجوانانى‌‏‌ که از منزل و شهر و دیار خود فرار کرده‏اند انگیزه فرار خود را کم مهرى‌‏‌ پدر و مادر دانسته‏اند. بر اثر همین کمبود محبت و احساس بى‌‏‌پناهى‌‏‌ است که دختر جوان، در مقابل چند جمله مودت‏آمیز یک جوان فریبکار، خود را مى‌‏‌بازد و تسلیم ‏‌ او مى‌‏‌گردد و آینده خویش را تباه مى‌‏‌سازد؛ بنابراین اظهار محبت را مى‌‏‌توان به عنوان یکى‌‏‌ از عوامل مهم جلوگیرى‌‏‌ از مفاسد اخلاقى‌‏‌ و اجتماعى‌‏‌ معرفى‌‏‌ نمود.
از این مجموع، چنین نتیجه مى‌‏‌گیریم که محبت‏هاى‌‏‌ گرم پدر و مادر را مى‌‏‌توان به عنوان یکى‌‏‌ از عوامل مهم و مؤثر در تربیت دانست. از این‏رو دین مقدس اسلام که به مسائل تربیتى‌‏‌ کاملاً عنایت دارد، درباره‏ محبت به کودکان توصیه ‏هاى‌‏‌ فراوانى‌‏‌ نموده است، براى‌‏‌ نمونه:
امام صادق(ع) فرمود: «خدا بنده‏اش را به واسطه شدت محبتى‌‏‌ که نسبت به فرزند خود دارد، مورد مرحمت قرار مى‌‏‌دهد.»1 و فرمود: حضرت موسى‌‏‌ از خداى‌‏‌ متعال سؤال کرد: «افضل اعمال چیست؟» فرمود: «دوست داشتن فرزندان از بهترین اعمال است؛ زیرا آفرینش آنان بر توحید است و اگر مرگشان فرا رسید، به رحمت من داخل بهشت خواهند شد.»2 پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «کودکان را دوست بدارید و با آنان مهربانى‌‏‌ کنید و هرگاه که به آنان وعده دادید، به وعده خود عمل نمایید؛ زیرا آنان شما را روزى‌دهنده خود مى‌‏‌دانند.»3 همچنین فرمود: «فرزندان خود را زیاد ببوسید؛ زیرا در برابر هر بوسه‏اى‌‏‌، درجه‏اى‌‏‌ از شما در بهشت بالا مى‌‏‌رود که بین درجات آن به مقدار پانصد سال فاصله است.»4
روایت شده: مردى‌‏‌ خدمت رسول خدا(ص) رسید و عرض کرد: «تا کنون هیچ کودکى‌‏‌ را نبوسیده‏ام!» وقتى‌‏‌ بیرون رفت، پیامبر(ص) به اصحاب فرمود: «به نظر من این مرد اهل دوزخ مى‌‏‌باشد.»5 و فرمود: «کسى‌‏‌ که به کودکان ترحم نکند و به بزرگسالان احترام نگرارد، از ما نیست.»6 امیرالمؤمنین(ع) در وصیت خود فرمود: «با کودکان مهربانى‌‏‌ کن و احترام بزرگان را نگه ‏دار.»7 محبت به فرزند، سیره رسول خدا و ائمه اطهار(علیم‌السلام) بوده است. علاقه شدید پیامبر(ص) نسبت به امام حسن و امام حسین معروف و مشهور است؛ براى‌‏‌ نمونه:
ابوهریره مى‌‏‌گوید: رسول خدا(ص) حسن را مى‌‏‌بوسید. یک روز کسی عرض کرد: «من ‌‏‌ ده فرزند دارم؛ ولى‌‏‌ تاکنون هیچ ‏یک را نبوسیده‏ام.» پیامبر فرمود: «کسى‌‏‌ که به دیگران ترحم نکند، مورد رحمت خدا قرار نخواهد گرفت.»8 براء بن عازب مى‌‏‌گوید: رسول خدا(ص) را دیدم که حسین را در بغل گرفته بود و مى‌‏‌فرمود: «خدایا، من حسین را دوست مى‌‏‌دارم، تو نیز او را دوست بدار.»9 ابن عباس مى‌‏‌گوید: نزد رسول خدا(ص) بودم، در حالى‌‏‌ که ابراهیم ـ فرزندش ـ را روى‌‏‌ زانوى‌‏‌ چپ و حسین را روى‌‏‌ زانوى‌‏‌ راست نشانده بود. گاهى‌‏‌ ابراهیم را مى‌‏‌بوسید و گاهى‌‏‌ حسین را، در همین حال جبرئیل نازل شد و از جانب خدا وحى‌‏‌ آورد.10
اظهار محبت‏
علاقه به فرزند یک امر طبیعى‌‏‌ است. شاید کمتر پدر و مادرى‌‏‌ پیدا شوند که قلباً فرزند خود را دوست نداشته باشند؛ اما محبت قلبى‌‏‌ فقط خواسته درونى‌‏‌ کودک را تأمین نمى‌‏‌کند. کودک به محبتى‌‏‌ نیازمند است که آثارش را در رفتار پدر و مادر مشاهده کند. محبت‏هاى‌‏‌ قلبى‌‏‌ پدر و مادر باید در نوازش‏ها، در آغوش گرفتن‏ها، تبسم‏ها و حتى‌‏‌ در آهنگ محبت‏آمیز سخنان پدر و مادر ظاهر شود. کودک دوست دارد با پدر و مادر سخن بگوید و اسرار دلش را با آنان در میان بگذارد. دوست دارد با آنان براى‌‏‌ خرید به بازار برود، تفریح و مهمانى‌‏‌ برود. دوست دارد به سخنانش خوب گوش دهند و پاسخگو باشند. حتى‌‏‌ دوست دارد با پدر و مادرش بازى‌‏‌ کند. کودک دوست دارد در خانه محترم باشد و در اداره امور منزل مسئولیتى‌‏‌ را بر عهده بگیرد؛ لذا محبت قلبى‌‏‌ پدر و مادر را از این طریق کشف مى‌‏‌کند.
نیاز به محبت اختصاص به دوران کودکى‌‏‌ ندارد، بلکه در دوران نوجوانى‌‏‌ و جوانى‌‏‌ نیز به محبت‏هاى‌‏‌ پدر و مادر شدیداً نیاز دارد. مخصوصاً در سنین جوانى‌‏‌، که دوران بحرانى‌‏‌ و متلاطم زندگى‌‏‌ اوست، بیش از سایر اوقات به محبت، دلجویى‌‏‌ و مهربانى‌‏‌ پدر ومادر نیاز دارد. شاید باور نکنید که جوان حتى‌‏‌ به‏ نوازش‏ و بوسه ‏‌ پدر و مادرش نیز علاقه دارد.
محبت واقعى‌‏‌
محبت پدر و مادر نسبت به فرزند، یک امر طبیعى‌‏‌ است که باید همواره باقى‌‏‌ بماند و هیچ‏ گاه خدشه‏دار نگردد؛ چون فرزند همیشه بدان نیاز دارد. ممکن است پدر و مادر از بعضى‌‏‌ کارهاى‌‏‌ فرزند خود ناراضى‌‏‌ باشند، لیکن محبت پدر و فرزندى‌‏‌ را نمى‌‏‌توان نادیده گرفت، چون یک امر طبیعى‌‏‌ است. فرزند باید همیشه احساس کند که محبوب پدر و مادرش مى‌‏‌باشد، گرچه از جهت رفتار بدش، مورد تنبیه قرار گرفته است؛ بنابراین به پدران و مادران توصیه مى‌‏‌شود که محبت را هیچ گاه وجه‌المعامله قرار ندهند. این درست نیست که بعضى‌‏‌ از پدران و مادران، محبت خود را وسیله نفوذ در فرزند قرار دهند؛ مثلاً به او بگویند: این کار را بکن تا مادر، تو را دوست بدارد، یا اگر فلان کار را انجام دادى،‌‏‌ بابا تو را دوست ندارد. یا چون این عمل را انجام داده‏اى‌‏‌ تو را اصلاً دوست نداریم؛ زیرا این عمل چند عیب دارد:
اولاً: به اصل طبیعى ضرورت محبت پدر و مادر نسبت به فرزند، لطمه وارد مى‌‏‌سازد و آن را مورد تردید و امکان سلب قرار مى‌‏‌دهد، در صورتى‌‏‌ که چنین امرى‌‏‌ نه به صلاح والدین است و نه به صلاح فرزند. رشته محبت نباید هیچ‏ گاه بریده شود یا در معرض بریدن قرار گیرد؛ چون امکان دارد آثار و تبعات سوئى‌‏‌ را به همراه داشته باشد. اگر کودک رشته محبت والدین را منقطع دید امکان دارد در دامهاى‌‏‌ فساد گرفتار شود.
ثانیاً: با چنین برنامه‏اى‌‏‌ کودک به تدریج عادت مى‌‏‌کند که کارها را براى‌‏‌ جلب رضایت پدر و مادر و دیگر انسان‏ها انجام دهد، نه بر طبق وظیفه و جلب مصالح‏ واقعى‌‏‌ خود و دیگران. معیار خوبى‌‏‌ و بدى‌‏‌ کارها را دوست داشتن یا دوست نداشتن دیگران مى‌‏‌شناسد، در صورتى‌‏‌ که معیار خوب و بد باید خیر و صلاح واقعى‌‏‌ خود و اجتماع و جلب رضاى‌‏‌ خدا باشد، نه خواست مردم و جلب رضاى‌‏‌ آنان.
ثالثاً: چنین برنامه‏اى‌‏‌ ممکن است کودک را به تملق گویى‌‏‌، نفاق و فریبکارى‌‏‌ وادار سازد. امکان دارد براى‌‏‌ اینکه محبت والدین را از دست ندهد به فریب دادن آنان و دروغ متوسل شود؛ بنابراین پدر و مادر نباید هیچ ‏گاه محبت خودشان را در گرو اطاعت فرزندانشان قرار دهند و در صورت نافرمانى‌‏‌ او را به سلب محبت تهدید نمایند.
محبت بى‌‏‌جا
بعضى‌‏‌ از پدران و مادران چون بیش از حد به فرزندان خود علاقه دارند، بدیهاى‌‏‌ آنان را اصلاً درک نمى‌‏‌کنند و اگر احیاناً عیبى‌‏‌ در آنان دیدند یا دیگرى‌‏‌ آن را تذکر داد، از آن چشم‏پوشى‌‏‌ کرده، درصدد اصلاح برنمى‌‏‌آیند تا مبادا فرزندانشان ناراحت شوند.
کودکان بى‌‏‌ادبى‌‏‌ را مشاهده مى‌‏‌کنید که بچه‏ها را اذیت مى‌‏‌کنند، مزاحم مردم مى‌‏‌شوند، در و دیوار مردم را خراب و کثیف مى‌‏‌نمایند، شیشه مى‌‏‌شکنند، فحش مى‌‏‌دهند، به اموال مردم زیان مى‌‏‌رسانند و... اما پدران و مادران نادان آنان نه تنها نهى‌‏‌شان نمى‌‏‌کنند، بلکه با دفاع بى‌‏‌جا آنان را به کارهاى‌‏‌ خلاف تشویق مى‌‏‌نمایند. این قبیل پدران و مادران بامحبت‏هاى‌‏‌ بى‌‏‌جاى‌‏‌ خود، در لباس دوستى‌‏‌، بزرگترین خیانت‏ها را نسبت به فرزندان خود مرتکب مى‌‏‌شوند که در قیامت بدون مؤاخذه نخواهد بود.
به این پدران و مادران باید گفت: محبت به فرزند بدین معنا نیست که بدیهاى‌‏‌ آنان رانادیده بگیرید و از تربیتشان غافل بمانید و به بهانه اینکه جگرگوشه‏ام ناراحت مى‌‏‌شود، اجازه دهید هرکارى‌‏‌ را خواست انجام دهد. هرچند که اظهار محبت، خود یک وسیله تربیت است اما نباید از تربیت مانع شود.
بهترین پدران و مادران کسانى‌‏‌ هستند که حساب بچه‌دوستى‌‏‌ را از حساب تربیت جدا سازند. با‌ اینکه فرزندان خویش را از صمیم دل دوست دارند، ولى‌‏‌ با چشم واقع‏بین، عیوب آنان را دقیقاً مشاهده کرده و عاقلانه درصدد اصلاح آنها برمى‌‏‌آیند. کودک باید همواره به محبت‏هاى‌‏‌ پدر و مادر دلگرم باشد، ولى‌‏‌ از تنبیه و خشونت آنان در برابر کارهاى‌‏‌ زشت نیز هراسان باشد. باید بداند که محبت پدر و مادر مانع تنبیه و تأدیب او نخواهد شد، بلکه لازمه محبت واقعى‌‏‌ این‏ است که در تأدیب او کوشاتر باشند.
امام محمد باقر(ع) فرمود: «بدترین پدران کسانى‌‏‌ هستند که در احسان به فرزندان از حد تجاوز نمایند. و بدترین فرزند کسانى‌‏‌ هستند که با تقصیر خود عاق پدر مى‌‏‌شوند.»11 امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «هر کس که سختى‌‏‌ تأدیب را تحمل کند بدیهایش کم خواهد شد.»12 امام محمد باقر(ع) فرمود: «پدرم مردى‌‏‌ را دید که با پسرش راه مى‌‏‌رفت، در حالى‌‏‌ که آن پسر بر دست پدر تکیه داده بود. پدرم آنقدر از پسر خشمگین شد که تا پایان عمر با او سخن نگفت.»13
زیانهاى‌‏‌ افراط در محبت‏
با‌ اینکه اصل محبت براى‌‏‌ پرورش کودک کاملاً ضرورى‌‏‌ است، اما افراط در محبت نیز عواقب سوئى‌‏‌ در بر دارد. محبت مانند آب و غذاست، اگر به مقدار لازم و در وقت مناسب صرف شد، مفید خواهد بود و در غیر این صورت نه تنها سودمند نخواهد بود، بلکه زیانهایى‌‏‌ را نیز در بر خواهد داشت. محبت زیاد نه ‏تنها به نفع کودک نیست، بلکه یک خیانت و اشتباه تربیتى‌‏‌ محسوب مى‌‏‌شود.
بچه اسباب‌بازى‌‏‌ و وسیله سرگرمى‌‏‌ پدر و مادر نیست، بلکه انسان کوچکى‌‏‌ است که براى‌‏‌ خود و آینده‏اش ساخته و تربیت مى‌‏‌شود. پدر و مادر باید توجه داشته باشند که بچه همیشه در حال کودکى‌‏‌ و در دامن آنان باقى‌‏‌ نمى‌‏‌نماند، بلکه بزرگ مى‌‏‌شود و باید در اجتماع زندگى‌‏‌ کند. زندگى‌‏‌ کردن هم کار آسانى‌‏‌ نیست، پستى‌‏‌ها و بلندى‌‏‌ها، موفقیت‏ها و ناکامى‌‏‌ها، شکست‏ها و پیروزى‌‏‌ها، خوشحالى‌‏‌ها و مصیبت‏ها، خوشى‌‏‌ها و ناخوشى‌‏‌ها دارد. پدر و مادر باید با توجه به مشکلات احتمالى‌‏‌ آینده، فرزندان خود را طورى‌‏‌ تربیت کنند که براى‌‏‌ زندگى‌‏‌ پرنشیب و فراز آینده آماده باشند. باید مواظب باشند که فرزندانشان لوس و نازپرورده ‏‌ بار نیایند؛ زیرا این صفت، عواقب بدى‌‏‌ رابه همراه دارد که به برخى‌‏‌ از آنها اشاره مى‌‏‌شود:
1. سلطه‏جو و پرتوقع مى‌‏‌شود. وقتى‌‏‌ کودک احساس کرد که پدر و مادر در حد پرستش، او را دوست داشته و بدون چون و چرا تسلیم خواسته‌هایش هستند، توقعات او توسعه پیدا مى‌‏‌کند، مى‌‏‌خواهد و دستور مى‌‏‌دهد. پدر و مادر هم براى‌‏‌ اینکه عزیزکرده آنان آزرده نشود، خواسته‏هایش را برآورده مى‌‏‌سازند. چنین کودکى‌‏‌ رفته رفته به صورت یک حاکم دیکتاتور درمى‌‏‌آید. وقتى‌‏‌ هم وارد اجتماع‏ شد، از مردم توقع دارد که همانند پدر و مادر او را دوست بدارند و خواسته‌هایش را برآورده سازند. در صورتى‌‏‌ که مردم نه چنین آدم لوسى‌‏‌ را دوست دارند، نه خود را نسبت به برآوردن خواسته‏هایش ملزم مى‌‏‌دانند. در نتیجه، این عزیز بى‌‏‌جهت، از مردم رنجیده مى‌‏‌شود، احساس حقارت می‌کند و گوشه‏گیر مى‌‏‌شود.
آدمهاى‌‏‌ لوس و نازپرورده در زندگى‌‏‌ مشترک نیز غالباً با شکست مواجه مى‌‏‌شوند. چنین پسری وقتى‌‏‌ زن گرفت، از همسر خود انتظار دارد که همانند مادر بلکه بیشتر از او پذیرایى‌‏‌ و پرستارى‌‏‌ کند و دستورهایش را بدون چون و چرا اجرا نماید. اکثر زنها نیز حاضر نیستند در برابر فرماندهى‌‏‌هاى‌‏‌ مستبدانه شوهر تسلیم محض باشند. بدین جهت اختلافات داخلى‌‏‌ و کشمکش‏ها شروع مى‌‏‌شود و زندگى‌‏‌ را به تباهى‌‏‌ مى‌‏‌کشد.
دختر لوس و نازپرورده نیز وقتى‌‏‌ به خانه شوهر مى‌‏‌رود، از او توقع دارد که همانند مادر و پدر از او پذیرایى‌‏‌ کند و به خواسته‏هایش توجه نماید و بدون چون و چرا تسلیم باشد. در صورتى‌‏‌ که اغلب مردها این لوس‏گرى‌‏‌ها را دوست ندارند و تسلیم بلند پروازى‌‏‌ها و توقعات چنین زنی‌‏‌ نمى‌‏‌شوند. در اینجا نیز قهر و دعوا و کشمکش شروع خواهد شد. یا کار به طلاق مى‌‏‌کشد یا ناچارند تا پایان عمر با تلخکامى‌‏‌ زندگانى‌‏‌ کنند.
2. نازپرورده‏ها غالباً روحى‌‏‌ ضعیف و ناتوان و زودرنج دارند. به نفس خویش اعتماد ندارند و جرأت نمی‌کنند به کارهاى‌‏‌ مهم دست بزنند. در حل مشکلات زندگى‌‏‌ به جاى‌‏‌ اینکه به خدا و خویش اعتماد نموده و خود وارد عمل شوند، به کمک دیگران چشم طمع دارند. در برابر حوادث سهمگین و دشوار زندگى‌‏‌ خود را ناتوان دیده و عقب‌نشینى‌‏‌ مى‌‏‌کنند.
3. آدمهاى‌‏‌ نازپرورده غالباً خودپسند و از خودراضى‌‏‌ خواهند بود. آنقدر از پدر و مادر نوازش و تعریف و تمجید دیده‏اند که براى‌‏‌ خودشان شخصیتی مصنوعى‌‏‌ تصور مى‌‏‌کنند. عیوب خود را اصلاً نمى‌‏‌بینند و چه بسا آنها را کمال مى‌‏‌پندارند. خودپسندى‌‏‌ یکى‌‏‌ از عیوب بزرگ اخلاقى‌‏‌ و یک بیمارى‌‏‌ زیانبار روانى‌‏‌ است. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «خودپسندى‌‏‌ بدترین امور است»14 و فرمود: «هر کس که از خود راضى‌‏‌ باشد، عیوبى‌‏‌ در او پدید مى‌‏‌آید.»15 آدم لوس از دیگران توقع دارد که شخصیت کاذب او را بپذیرند و از او ستایش کنند. در نتیجه، افراد چاپلوس و تملق‏گو در اطراف او جمع مى‌‏‌شوند، ولى‌‏‌ از واقع‏گویان و انتقادکنندگان را نمى‌‏‌پذیرد. خودپسندان نه تنها نمى‌‏‌توانند محبت دیگران را به سوى‌‏‌ خویش جلب نمایند، بلکه همواره منفور دیگران خواهند بود. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «هر کس که از خود راضى‌‏‌ باشد، خشم‏گیرندگان بر او بسیار خواهد شد.»16
4. کودکانى‌‏‌ که بیش از حد مورد نوازش پدر و مادر قرار گرفته و خواسته‌هایشان بدون چون و چرا پذیرفته مى‌‏‌شود، به تدریج به زورگویى‌‏‌ و سلطه‏جویى‌‏‌ عادت مى‌‏‌کنند و بر پدر و مادر کاملاً تسلط مى‌‏‌یابند. وقتى‌‏‌ هم بزرگ شدند، پدر و مادر را رها نمى‌‏‌سازند و پیوسته توقع کمک دارند. آنقدر قهر و دعوا مى‌‏‌کنند تا از پدر و مادر باج گرفته و به هدف خود نائل گردند.
5. افراط در محبت، به تربیت صحیح کودک نیز لطمه وارد مى‌‏‌سازد که قبلاً مورد بحث واقع شد.
بنابراین، افراط در محبت، امر زیانبارى‌‏‌ است که باید جداً از آن اجتناب نمود. اگر فرزند شما بى‌‏‌جهت گریه یا قهر مى‌‏‌کند یا سرش را به دیوار مى‌‏‌کوبد و مى‌‏‌خواهد با زورگویى‌‏‌ به خواسته‌هایش برسد، اعتنا نکنید، بگذارید بفهمد که با گریه و قهر کردن او دنیا خراب نمى‌‏‌شود. قدرى‌‏‌ صبر کنید، آرام خواهد شد.
اگر کودک شما به زمین افتاد، لازم نیست او را از زمین بردارید و نوازش کنید یا به زمین ناسزا بگویید. بگذارید خودش برخیزد. آن وقت او را نصیحت کنید که مواظب باشد به زمین نیفتد. اگر سر کودک به دیوار خورد، نوازش لازم ندارد، اعتنا نکنید خودش آرام مى‌‏‌شود.
اگر فرزند کوچک شما مریض شد، در صورت لزوم، او را به مطب پزشک یا بیمارستان ببرید. از تهیه دوا و غذاى‌‏‌ مناسب دریغ نکنید، خوب از او پرستارى‌‏‌ کنید، لیکن از بیمارى‌‏‌ او سراسیمه نشوید، و آن را یک حادثه غیر عادى‌‏‌ تلقى‌‏‌ نکنید، بلکه به طور عادى‌‏‌ به کارهاى‌‏‌ روزمره خود ادامه دهید. خواب و خوراک و کار شما به طور معمول ادامه پیدا کند، لیکن در همه حال مراقب فرزند بیمار خود باشید.
این درست نیست که وقتى‌‏‌ کودک مریض شد، پدر و مادر دست از کار و زندگى‌‏‌ و خوراک خود بکشند و با اندوه فراوان و چشم‏ گریان کنار بسترش بنشینند و گاه و بیگاه صورت تبدارش را ببوسند و اظهار تأسف نمایند. این قبیل کارها در تسریع بهبود کودک تأثیرى‌‏‌ ندارد؛ اما او را لوس بار مى‌‏‌آورد. فکر مى‌‏‌کند که بیمارى‌‏‌ او یک حادثه فوق‏العاده است که زندگى‌‏‌ پدر و مادر را فلج کرده است. در عین حال کودک بیمار باید مطمئن باشد که شما شدیداً او را دوست دارید و در دارو و درمان و پرستارى‌‏‌ او کوتاهى‌‏‌ نمى‌‏‌کنید. *اسلام و تعلیم و تربیت‏
پی‌نوشتها:
1. وسائل الشیعه، ج15، ص98: «إن الله لیرحم الرجلُ لشده حبه لولده».
2. مستدرک الوسائل، ج2، ص615: «قال موسى‌‏‌ بن عمران: یا رب أی الأعمال أفضل عندک؟ فقال: حب الأطفال، فإن فطرتهم على‌‏‌ توحیدی. فإن أُمیتُهم أُدخلهم جنتی».
3. بحارالأنوار، ج104، ص92: «أحبوا الصبیان و ارحموهم، فإذا وعدتُموهم ففوا لهم؛ فإنهم لا یرون إلا أنکم ترزقوئهم».
4. بحارالأنوار، ج104، ص92«أکثروا من قُبله أولادکم، فإن لکم بکل قُبله درجه فی الجنه، ما بین کل درجه خمسمائه عام».
5. همان، ص99: «هذا رجل عندنا أنه من أهل النار».
6. همان، ج75، ص137: «لیس منا من لم یرحم صغیرنا و لم یُوقر کبیرنا».
7. همان، ص136:«ارحم من أهلک الصغیر و وقر منهم الکبیر».
8. بحارالأنوار، ج43، ص295.
9. همان، ص264: براء بن عازب قال: «اللهم انی أحبه فاحبه».
10. همان، ج43، ص261.
11. تاریخ یعقوبى‌‏‌، ج2، ص320:« شرالآباء من دعاه البرُ إلى‌‏‌ الإفراط، و شرالأبناء من دعاه التقصیر إلى‌‏‌ العقوق».
12. غررالحکم، فصل 77، شماره 624: «من کلف بالأدب قلت مساویه».
13. بحارالأنوار، ج74، ص64.
14. غررالحکم، فصل 41، شماره 51: «شرالأمور الرضا عن النفس».
15. همان، فصل 71، شماره 1158: «من رضی عن نفسه ظهرت علیه المعایب».
16. همان، شماره 839: «من رضی عن نفسه کثُر الساخطُ علیه».



[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «نقش محبت در تربیت‏» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات