سرمقاله فرهیختگان سیمای نجفی

سرمقاله فرهیختگان/ سیمای نجفی

فرهیختگان/ « سیمای نجفی » عنوان یادداشتِ روزنامه فرهیختگان به قلم احسان صفاپور است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

هوشـــنگ گلشـــیری عکس‌های خوبی در آلبوم داشت. از آن عکس‌های دسته‌جمعی که بعدها خاطره یک نسل می‌شوند. عکس‌هایی از دهه 40 و 50 خورشیدی. در بیشتر این عکس‌ها، عده‌ای کنار هم گعده کرده بودند؛ می‌شد حدس زد این آدم‌ها از پس یک شب‌نشینی یا بعد از ساعت‌ها حرف و بحث و جدل کنار یکدیگر نشسته‌اند و به دوربین لبخند می‌زنند. جز خود گلشیری که پای بیشتر این عکس‌ها بود، محمد حقوقی، اورنگ خضرایی، احمد میرعلایی و ابوالحسن نجفی هم بودند.
از آدم‌های آن عکس‌ها فقط مانــــده بود ابوالحسن نجفی که او هم دیروز جمع را بدرود گفت و در هوش اهل نظر ماند.
نجفی اگرچه در میان حلقه اصفهان میان‌دار بود، کمتر خود را در نظر دیگران عیان می‌کرد؛ این بود که دیری همچون یک مخزن سرشار پس پشت شعرها و داستان‌های حلقه حضور داشت اما کمتر در جمع‌ها آفتابی می‌شد. تا همین آخری‌ها هم خیلی‌ها نمی‌دانستند نجفی چشمه‌ای زلال در جنگ اصفهان بود و پشتوانه‌ای برای سیراب کردن متن نویسندگان حلقه. این وجود حاضر غایب در همان عکس‌های دسته‌جمعی هم قابل تشخیص است. نجفی با موهای کم‌پشت و عینکی درشت، در بیشتر عکس‌ها نگاهی به اطراف دارد و کمتر در لنز زل زده است. در عکس‌هایش یا نیم‌رخ است یا به پایین نظر انداخته است.
سوزان سونتاگ، پرتره‌های والتر بنیامین را رهیافتی بر اندیشه‌های او می‌دانست. خود او در نوشتاری با نام «سیمای والتر بنیامین» نویسنده خیابان یکطرفه را از راه عکس‌هایش بررسی می‌کند و معتقد است چهره و حال و روح فریز شده در تصویرها گویای شخصیت و کیفیت زندگی یک فرد است. این‌گونه نگاه کنیم، ابوالحسن نجفی فردی تیزهوش، سرشار از زندگی و در عین حال ماخوذ به حیا بود. فردی که دهه‌ها تلاش کرد دانش وسیع خود را در خدمت ادبیات ایران قرار دهد و راه و رسم «درست نوشتن» را به نویسندگان نوجو و نوپا بیاموزد. مقصودم از «درست نوشتن» اشاره به کتاب مستطاب او «غلط ننویسیم» نیست؛ که آن هم ذی‌قیمت است؛ مرادم کیفیت زندگی ادبی نجفی است که راهنمایی برای علاقه‌مندان به ادبیات است. باریک‌بینی و انتخاب وسواس‌گونه نجفی در کتاب‌هایی که ترجمه می‌کرد یکی از مولفه‌های این کیفیت است. او بیشتر کتاب‌هایی را برای برگردان به فارسی برمی‌گزید که متن آن به‌مثابه خودآموز برای نویسندگان عمل می‌کرد. «خانواده تیبو»، «ضدخاطرات»، «کالیگولا» و «نژاد و تاریخ» هرکدام به نوعی برای نویسنده جوان و راهی که در پیش دارد یک کلاس درس است. نجفی حتی آن زمان ‌که کتابی دست‌خورده و بارها ترجمه شده همچون «شازده کوچولو» را به فارسی برگرداند، عزمش درس دادن بود؛ چرا که کار قاضی، شاملو و چند مترجم متفرقه دیگر را دقیق نمی‌دانست و فی‌الواقع هیچ‌کدام از آنها دقیق نبودند.
بررسی آنچه ابوالحسن نجفی در ادبیات ایران به‌جا گذاشت در این نوشته مقدور نیست؛ اما بی‌تردید محدود کردن او در کتاب «غلط ننویسیم» جفایی بزرگ در حق این زبان‌شناس و مترجم است. همچنین نقد این اثر مهم، ممکن است و لازم ـ همان‌گونه که دکتر محمدرضا باطنی در نقدی مقبول این کار را کرده است ـ اما نباید فراموش کرد که نجفی فراتر از «غلط ننویسیم» معلمی دقیق در وادی «زبان» و «ادب» بود. همچنین او مترجمی دقیق و کمیاب بود. از آن دست مترجمان ـ همچون رضا سیدحسینی ـ که کیمیای زمان ما هستند.


[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «سرمقاله فرهیختگان سیمای نجفی » اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات