داستانک قصه دو رزمنده در شب عملیات

داستانک/ قصه دو رزمنده در شب عملیات

آخرین خبر/ آتیش آسمون و زمین از رفتیم. می خاکریز سمت به بدو سرم؛ پشت علی و بودم جلو من عملیاتشب شدم دولا بردار...!» «کلاتو زد: داد علی افتاد. سرم از کلاه لحظه یک توی که اونقدر بارید. میدشمن حس که بردارم روکلاه از گلوله یککردم به برگشتم داد. خراش را سرم پوست و شد رد موهاملای علی بگم: پسر! عجب شانسی آوردم...! گلوله تو پیشونی علی بود.

برگرفته از کتاب «کشف لحظه» شامل مجموعه آثار برگزیده 100 نویسنده برتر جشنواره کشف لحظه، ص86.

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «داستانک قصه دو رزمنده در شب عملیات» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات