ناصر ملک مطیعی، قهرمان مردم کوچه و بازار

ناصر ملک مطیعی، قهرمان مردم کوچه و بازار

هفت صبح/ بازگشت ناصر ملک مطیعی بعد از 35 سال به عرصه فیلمسازی، اتفاق جالبی است. فیلم «نقش نگار» علی عطشانی، از همان روز اول که اسم ملک مطیعی را به عنوان بازیگر مطرح کرد، خیلی سر و صدا به پا کرد.
همزمان با اکران این فیلم در سینما، تصمیم گرفتیم گفت و گوی مفصلی با این بازیگر قدیمی منتشر کنیم. او در این گفت و گو راجع به شروع فعالیت ها، بازی در نقش های داش مشتی، کمرنگ شدن حضورش در سینما، بازخورد مردم و خلاصه دور شدنش از دنیای بازیگری و ... حرف زده.

دهه سی محبوبیت پیدا کردیم

1330 زمانی بود که ما آمدیم و بعد هم دوستان دیگری آمدند. نمی دانستیم چه کسی سوپراستار می شود و چگونه. اوایل فعالیت کمتر اتفاق می افتد آدم این چیزها را متوجه شود. باید مدتی بگذرد تا معلوم شود. آن زمان این حرف ها مثل الان مطرح نبود. ما بازی خودمان را می کردیم. در کاراکترهایمان قهرمان مردم کوچه و بازار بودیم و داستان هایی از زندگی مردم را بازی کردیم. من در یک کاراکتر، فردین یک کاراکتر و وثوقی و بیک ایمان وردی هم همینطور. ما یک مقداری شهرت و محبوبیت بیشتری پیدا کردیم. متاسفانه از این اسامی که گفتم، دو نفرشان در بین ما نیستند.

فیلم های شاد که آمدند کناره گرفتم

یک وقتی اساتید دانشگاه سراکیوز آمده بودند اینجا و کلاسی تشکیل داده بودند و عده زیادی سر این کلاس بودند. سال های حدود سی و دو، سه و سی و چهار این حرف ها بود. یک عده زیادی از رفقای ما رفتند این کلاس را دیدند و کارگردان شدند. من هم حائز شرایط بودم که بروم اما این کار بازیگری دیگر به من مهلت نمی داد. همینطور پشت هم قرارداد پشت قرارداد می بستم.

این کار بالا و پایین هم دارد. این نیست که آدم یکسره بکوبد و برود جلو. یک مدتی بود که من تقریبا کنار گذاشته شده بودم. آن زمان مردم گرایش عجیبی به فیلم های خیلی شاد و خوشحال کننده پیدا کرده بودند. این ماجرا مربوط به سال های سی و هشت و سی و نه و چهل است. برای من هم مقدور نبود که آواز بخوانم یا شاد باشم. مردم قبول نمی کردند و اصلا کاراکتر من از نظر مردم چیز دیگری بود. این بود که خودم را نگه داشتم و پیشنهاد هم که به من می شد، قبول نمی کردم.

کار با کیمیایی، مهرجویی و نادری

بعد هم دوره جدیدی در کارم شروع شد که فیلم های «سالار مردان» با آقای نظام فاطمی و «قیصر» با آقای مسعود کیمیایی بود. آن موقع یک ژانر و یک کاراکتر دیگری آمد که مردم با آدم های با معرفت و لوطی و متعصب حساب کردند و آنها کمی عقب نشستند.

کار سینما همین است. همیشه همینطور بود که یکی سر صف بود و یکی ته صف اما بالاخره این صف وجود داشت و فیلم هم برای همه بود و کار هم انجام می شد. بعد هم یک عده ای که تحصیلکرده خارج بودند در زمینه های کارگردانی و فیلمبرداری آمدند؛ فکر می کردند ما آنها را تحویل نمی گیریم و با آنها قاطی نمی شویم در صورتی که ما آنها و کارشان را دوست داشتیم.

کسانی مثل آقای مهرجویی، آقای امیر نادری، ذکریا هاشمی، جوان های خودمان که بچه هایی تحصیلکرده بودند و می توانستند کارهای خوب بکنند. کار کم کم رونق گرفت و به خاطر شناخت آدم های تحصیلکرده از دوربین و کار فیلمبرداری دیگر این اواخر فیلم ها چهارچوب درست تری پیدا کرده بود. صحنه بهتر به هم می چسبید. رعایت می کردند ولی به هر حال من این نکته را باز هم تکرار می کنم که ترس از برگشت سرمایه مجبور می کرد که اینها هم هول هولکی اشتباهات بزرگی بکنند چون می خواستند گیشه جواب بدهد و برای اینکه گیشه جواب بدهد، مجبور بودند کارهایی بکنند که مردم بپسندند.

می خواستند از تلخی درم بیاورند

رل هایی که من در فیلم ها بازی می کردم کاملا مشخص بود چون تهیه کننده ها و کارگردان ها اینطور فیلم ها را به من پیشنهاد می کردند. ضمن اینکه کاراکتر من هم اصلا کاراکتر طنز نبود. ما از بس اخم و تخم کردیم و کافه به هم ریختیم و داد و فریاد می کردیم که کار دیگری نمی توانستیم بکنیم. رفقای ما هم هر چند وقت یک بار می نشستند و فکر می کردند که چه کار کنیم مردم را بیشتر بکشانیم به سینما. نشستند و فکر کردند و گفتند چه کار کنیم، چه کار نکنیم و به این نتیجه رسیدند که یک آدم خوشمزه بانمک را کنار دست من بگذارند که جبران اوقات تلخی مرا بکند، این بود که مرتضی عقیلی پیدا شد و ظهوری و اینها آمدند. وقتی ما یک چیزی می گفتیم اینها هم یک نمکی می پراندند.

همه دوبلورهای ملک مطیعی

تا حالا جای من چندین نفر صحبت کردند. این اواخر بیشتر آقای جلیلوند صحبت می کرد اما قبل از آن آقای ناظریان حرف می زد یا آقای زمانی. پرویز بهرام در سلطان صاحبقران به جای من، یعنی به جای امیرکبیر حرف زد. در سال های اولیه، فیلم را با صدا می گرفتیم و من جای خودم حرف می زدم. بعد چون دستگاه مدرن و کاملی نبود، صداها خش پیدا می کرد. این بود که بعدا صدابرداری می کردند.

بعد که دوبلورها آمدند چون کارها را خیلی خوب انجام می دادند و چون به قول آمریکایی ها تیم ورک بود، یک عده می آمدند می نشستند، سه روزه یک فیلم را دوبله می کردند و می رفتند پی کار خودشان. صداها را تقلید می کردند خیلی خوب، ولی به طور کلی با اینکه کار خیلی بی نقص بود اما حالا حس می کنم وقتی یک صدا از ذهن چندین هنرپیشه بیاید بیرون آن دلچسبی و گیرایی را ندارد، مگر آنهایی که تغییر صدا می دادند. آقای جلیلوند و اسماعیل فوق العاده بودند.

نقش داش مشتی ها را می دادند به من

من بچه دروازه شمیران، بالاتر از میدان بهارستان هستم و اگر این نقش ها را بازی می کردم در واقع نقش هایی بود که به من نزدیک بود. یعنی خودم در فضاهای این نقش ها که بازی می کردم، بزرگ شده بودم. نقش داش مشتی یا به قولی جاهلی یا لوطی را قبل از من خیلی ها بازی می کردند اما بعد از اینکه من آمدم همه می گفتند تو بیا بازی کن چون به من می آمد. (البته خودم نباید این را بگویم، دیگران این را می گفتند.) حتی یک جاهایی بود که من نمی پذیرفتم و می گفتم دیگر با این کلاه و لباس بازی نمی کنم. می گفتند با این کلاه و لباس بیا، صحنه اول فیلم کلاهت را بردار و بگذار روی میز و دیگر هم سرت نگذار (خنده). حتی به این هم راضی بودند. این لباس و شمایل سمبل این آدم ها بود.

مردم بهم احترام می گذاشتند

مردم عادی و مخاطبان فیلم های ما خیلی از فیلم ها و نقش ها را باور می کردند و وقتی بیرون می آمدیم از ما توقع آنچه را که در فیلم ها انجام می دادیم داشتند. در فیلم ها هم اگر از حق دفاع می کردم، مردم دوست داشتند و اگر در خیابان دعوا می شد و می رسیدم، همه می رفتند کنار و مثلا من آشتی شان می دادم و احترام می گذاشتند. به عنوان یک آدم که مثلا استخوان خرد کرده است و سنی از او گذشته و دوستش دارند. چه توی محل و چه جاهای دیگر، اگر در یک چنین جایی می رسیدم فوری آشتی می دادم و همه قبول می کردند.

قدیم اینطوری هم بود که خیلی جاها نمی گذاشتند فیلمبرداری کنیم. یک جایی می رفتیم فیلمبرداری، می آمدند و می گفتند الان دوربین تان را می زنیم و می شکنیم. وقتی که من می رسیدم سر صحنه تا می رسیدم می گفتند ناصرخان هر کاری که می خواهی بکن. به خاطر دوستی و محبتی بود که نسبت به من داشتند. لطف داشتند. الان هم که راه می افتم و می روم یک جایی که جمعیت زیاد است برایم صلوات می فرستند.

در زورخانه، در محله، زیر بازارچه و یک جاهایی که مردم هستند. من با این چیزها پز نمی دهم. اینها باعث افتخار من است. افتخار می کنم که مردم نظر خوب دارند به من، به رفقایم و به همه دوستان. الان هم مردم هنرپیشه های الان را دوست دارند.

سر «بابا شمل» حوصله مردم سر رفت

مردم هنرپیشه های محبوب شان را دوست داشتند ولی دل شان هم می خواست که آن فیلم هم فیلمی باشد که مورد توجه باشد. البته ما از فیلم های نوع دیگری هم بازی می کردیم. مثلا همین فیلم «بابا شمل» مال مرحوم زنده یاد علی حاتمی که یک هنرمند باذوق بود. این فیلم یک فیلم آهنگین بود و ما باید با آهنگ شعر می خواندیم و این مورد توجه تماشاچی توی سینما نبود؛ در صورتی که بازیگران مطرحی در آن حضور داشتند ولی مردم گول این اسم ها را نمی خوردند. وقتی خوششان نمی آمد از فیلم، نمی آمدند آن را ببینند اما همین فیلم «بابا شمل» را اگر الان تلویزیون بگذارد یا آدم در خانه اش تماشا کند، به دلش می نشیند؛ برای اینکه خیلی عارفانه است و خیلی معنا و مفهوم قشنگی دارد ولی در سینما مردم کم حوصله اند و تحمل نشستن تا آخر این فیلم را ندارند.

کسی سراغ ما نیامد

وقتی بازیگری و بازی نمی کنی، مثل عاشقی می مانی که دستت از معشوق کوتاه شده است. به هر حال سینما معشوق من بود. من از نوجوانی در کار سینما بودم. برای من غیر از سینما هیچ چیز دیگر مفهومی نداشت. همه چیز من سینما است اما همین سینما یک استغنای طبعی به آدم می دهد. چون آدم در نقش های متفاوتی بازی می کند و دیگر حسرت چیزی را نمی خورد و برای مسائل معمولی ناراحت نمی شود.

من موقعی که سینما را ترک کردم واقعا احساس بازنشستگی می کردم. بعد هم اینکه اوضاع طوری شده بود که آدم های مشهور و معروف باید کنار می نشستند و فرصت را می دادند به دیگران.

به هر تقدیر ما کنار آمدیم و بعد هم کسی سراغ ما نیامد. ما هم نرفتیم به کسی التماس و درخواست کنیم برای کار. باز هم باید خدا را شکر کنیم که با وجود سینمای امروز که خیلی پیشرفت کرده و به بازار جهانی راه پیدا کرده و زن و مرد و دختر و پسرهای بسیار خوبی هم در آن فعالیت می کنند، مردم باز هم به ما محبت دارند و فراموش مان نکردند. این برای ما یک افتخار فراموش نشدنی است. بالاترین گنجینه زندگی ما این محبت مردم است. ما به سینمای گذشته مان افتخار می کنیم و به سینمای حالای مان هم پز می دهیم. خوشحالیم که یک چنین سینمای پیشرفته ای پیدا کردیم و یکسری بچه های جوان و تحصیلکرده و امروزی آمدند سراغ این کار.

پنج نقش ممتاز ناصر

بهترین نقش های ملک مطیعی در فیلم های علی حاتمی رقم خورده

برآیند کارنامه ناصر ملک مطیعی همان فیلم هایی است که به عنوان فیلمفارسی شناخته شده اند. با این حال نقش های قابل دفاع و تحسین شده ای هم دارد که اتفاقا برگ برنده کارنامه او همین ها است. البته نباید فراموش کرد بخشی از این موفقیت را مرهون دوبله نقش ها است که آن زمان مرسوم بوده.

در این بخش از پرونده، پنج نقش موفق این بازیگر مرور شده است، می شد نقشش در «کاکو» و «بت» را هم به این جمع اضافه کرد. نکته جالب آن که بهترین نقش های ناصر ملک مطیعی در فیلم های علی حاتمی رقم خوردند.

قیصر
* کارگردان: مسعود کیمیایی
* سال ساخت: 1348
* نام نقش: فرمون


ناصر ملک مطیعی در فیلم «قیصر» حضوری پررنگ و طولانی ندارد؛ قهرمان فیلم نیست اما بازی اش تحسین شد و به چشم آمد. دلیل عمده اما به موفقیت خود فیلم برمی گردد که مورد تحسین خیلی ها قرار گرفت.

عنوان موج نو به این فیلم مسعود کیمیایی در سرنوشت بازیگرش هم بی تاثیر نبود و باعث شد نگاه ها به ملک مطیعی تغییر کند. نقش فرمون برادر قیصر، به عنوان نماد ناموس پرستی تا مدت ها سر زبان بود.


طوقی

* کارگردان: علی حاتمی
* سال ساخت: 1349
* نام نقش: آسید مصطفی


هنوز بر سر فیلم «طوقی» علی حاتمی دو دیدگاه متضاد وجود دارد؛ نظر منفی می گوید حاتمی به سبک فیلم های فارسی «طوقی» را ساخته و از بازیگران همین طیف فیلم ها استفاده کرده. از همین معبر این همکاری برای ناصر ملک مطیعی فضیلت محسوب نمی شود. ظاهرا حضور ملک مطیعی در نقش یک دایی خیانتکار، تفاوت چندانی با نقش های قبلی ندارد اما واقعیت این است که حاتمی او را کنترل کرد و بازی معقول تری از ملک مطیعی گرفت.


پهلوان مفرد

* کارگردان: امان منطقی
* سال ساخت: 1350
* نام نقش: مرشد

امان منطقی کلا فیلمساز خوبی نیست و ساخته هایش رنگ و بوی فیلمفارسی داشتند. «پهلوان مفرد» از بقیه ساخته هایش بهتر است اما نمی توان آن را فیلمی تراز به حساب آورد. داستان این فیلم هم بر اساس الگوی فیلمفارسی گرفته شده؛ پهلوان دختری که شاگردش عاشق اوست را به عقد خود درمی آورد. شاگرد به گمان نامردی، علیه استاد می شود اما بعدا می فهمد آن دختر مورد تعرض بود و استاد در حقش لطف کرده! ملک مطیعی به خاطر بازی خویشتندارانه اش تا حدودی موفق شد.


قلندر

* کارگردان: علی حاتمی
* سال ساخت: 1351
* نام نقش: قلندر


ملک مطیعی در نقش قلندر تصویری تازه از منش این تیپ آدم ها نشان داد. او در موقعیت دوگانه ای قرار می گیرد؛ از یک سو مشهور است و پایبند مرام پهلوانی و از آن سو دل در گرو عشقی دارد که دیگران فکر می کنند خواهرش است. او باید از این خواهش بگذرد تا نامش لکه دار نشود اما حقیقت ماجرا در دلش او را ملتهب کرده. ملک مطیعی باید این احساس دوگانه را در بازی و چهره اش به تصویر بکشد.


سلطان صاحب قران

* کارگردان: علی حاتمی
* سال ساخت: 1354
* نام نقش: امیرکبیر


«سلطان صاحب قران» به زعم بسیاری از منتقدان یکی از بهترین آثار حاتمی است. ملک مطیعی نیز حضوری موفق در آن داشت و می توان گفت یکی از بهترین امیرکبیرها را بازی کرده. حاتمی موفق شده در این سریال تصویری که از امیرکبیر مد نظرش بوده (آدمی بزدل و ساده) را به خوبی خلق کند. از همین معبر بازی ملک مطیعی قابل قبول و تحسین برانگیز است به ویژه آن که سریال با فلش بک هایش فرصتی برای عرض اندام بیشتر بازیگرش فراهم می کند.



ناصر ملک مطیعی، قهرمان مردم کوچه و بازار

ناصر ملک مطیعی، قهرمان مردم کوچه و بازار

ناصر ملک مطیعی، قهرمان مردم کوچه و بازار

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «ناصر ملک مطیعی، قهرمان مردم کوچه و بازار» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات