هفت گام ایران برای قرار گرفتن در مدار ژئوپلتیک جدید منطقه چیست؟

هفت گام ایران برای قرار گرفتن در مدار ژئوپلتیک جدید منطقه چیست؟

رصد/ متن پیش رو در سایت تحلیلی "رصد" منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست.

کارنامه ملک سلمان، پادشاه سعودی را می توان با سه دیکتاتور دیگر منطقه مقایسه کرد. دیکتاتورهایی که در سه ویژگی «توهم قدرت»، «خطا در محاسبه تحولات بین المللی» و «دوری از مشروعیت مردمی» با او مشترک بودند: محمدرضا پهلوی در ایران، معمر قذافی در لیبی و صدام در عراق.
تکرار سرنوشت این سه دیکتاتور برای ملک سلمان اگرچه کابوسی تلخ و ناگوار است، اما معمولا منطق تاریخ به راه خود رفته و به خوشایند دیکتاتورها کاری ندارد. اما اینکه چرا باید نگران سرنوشت ملک سلمان بود، نیاز به تحلیل عمیق تر تاریخ تحولات منطقه دارد.

وقتی متحدان خارجی، پشت دیکتاتورها را خالی می کنند
بازیگرانی که در عرصه سیاست، به جای مشروعیت مردمی، به حمایت خارجی چشم می دوزند، معمولا با چشم برهم زدنی، زیر پای خود را در عالم سیاست خالی شده می بینند. دلیل هم روشن است؛ بازیگران خارجی براساس منافع ملی خود با مهره های بیگانه بازی می کنند و این یعنی آنکه کم پیش می آید به دیکتاتوری، اعلام وفاداری بلندمدت کنند.
محمدرضا پهلوی وقتی در دهه ۷۰ با قیمت نفت شوخی کرد و ملاحظات کشورهای واردکننده را در نظر نگرفت، با افول حمایت بیگانه روبرو شد و همین اتفاق برای صدام آن زمان افتاد که بی توجه به نقش کویت در بازار انرژی، با منافع ایالات متحده درگیر شد. قذافی هم پس از قهر و آشتی فراوان، سرانجام آن هنگام که توصیه های متحدانش درباره تنظیم بازار را عمل نکرد، جنگنده های غربی را بر فراز آسمان کشور خود دید. از این مثال ها فراوان است. مبارک در مصر و بن علی در یمن و حالا کم کم نوبت به ملک سلمان رسیده است. پادشاه بی تجربه کشوری که هنوز آمریکا خاطره نقش آفرینی آن در ماجرای ۱۱سپتامبر را فراموش نکرده است.

دومینوی اشتباهات سلمان در منطقه
ملک سلمان وقتی قدرت را از ملک عبدالله تحویل گرفت که ریاض حال و روز خوشی در منطقه نداشت. در سوریه برخلاف میل عربستان، اسد همچنان بر سر قدرت بود و در لبنان، ریاض برگ های زیادی برای بازی نداشت. حمایت سعودی ها از داعش در عراق، خشم جهانی را به دنبال آورده و کاهش قیمت نفت نیز خزانه سعودی را خالی تر از قبل کرده بود. در این میان ایران و شش قدرت جهانی نیز مشغول مذاکره بودند و عربستان دیگر توان توقف این مذاکرات و بهره بردن از مواهب جدال تهران و غرب را نداشت.
بازیگرانی که در عرصه سیاست، به جای مشروعیت مردمی، به حمایت خارجی چشم می دوزند، معمولا با چشم برهم زدنی، زیر پای خود را در عالم سیاست خالی شده می بینند
در چنین شرایطی، عربستان تلاش کرد با برهم زدن معادلات منطقه، برای صف آرایی مهره هایش در شطرنج چاره اندیشی کند. حمله به یمن با شعار پایان دادن به دخالت تهران در جهان عرب، یکی از اولین اقدامات ریاض بود. سلمان می پنداشت که با پیروزی کوتاه مدت در یمن، پیامی به جبهه مقاومت در منطقه می دهد تا از مواضع خود در عراق و سوریه و لبنان عقب بنشینند. با این حال زمین گیر شدن ارتش اجاره ای عربستان در یمن، پیامی دیگر به متحدان غربی فرستاد و آن ها دانستند که قدرت ریاض با آن حجم واردات تسلیحات، توهمی بیش نیست. پس از آن، امضای توافق هسته ای میان ایران و ۱+۵ عربستان را در انزوا قرار داد و سپس دخالت میدانی مسکو در سوریه، سلمان را به یک مهره سوخته در منطقه تبدیل کرد.
در این میان، فاجعه منا و بحران مدیریتی در این کشور بر بی آبرویی عربستان افزود و موفقیت های ارتش عراق در نبرد با داعش نیز باعث شد تا تقریبا همه متحدان ریاض در منطقه تضعیف شوند. در کنار این ها، دیپلماسی منطقه ای تهران، عملا قطر و کویت را از صف متحدان عربستان جدا کرد و یکپارچگی شورای همکاری خلیج فارس را شکست تا به این ترتیب تنها عربستان با دو یار مزدبگیر یعنی امارات و بحرین، در معادلات منطقه ایفای نقش کند.

درسی که ریاض از تاریخ نمی گیرد
در چنین اوضاع و احوال ناگواری، بدیهی است که شاه سعودی باید به سمت مردم خود بازگشته و با قدرت داخلی، بر بحران های بین المللی چه در حوزه اقتصاد و چه سیاست غلبه کند. به خوبی روشن است که برداشته شدن تحریم های نفتی ایران، قیمت نفت را که ریاض آغاز کننده افول آن بود، بیشتر کاهش می دهد و بنابراین عربستان که با هزینه های سرسام آور جنگ یمن و نیز کمک به تروریست های منطقه روبروست، شانس زیادی برای تعادل بخشیدن به هزینه های خود ندارد. مدیریت این بحران ها نوعی مشروعیت داخلی را می طلبد، اما عربستان که پس از فاجعه منا با گسست سیاسی داخلی روبروست، حالا تحت تاثیر دیدگاه وهابیون حجاز، می خواهد حکم اعدام یک روحانی شیعه را اجرا کند. اتفاقی که بازتاب بین المللی و داخلی آن، به یک بی آبرویی دیگر برای عربستان منتهی خواهد شد.
نگاهی به نقشه هایی که اخیرا رسانه های غربی از غرب آسیا منتشر کرده اند، به خوبی نشان می دهد که غرب بر سر تجزیه عربستان به جمع بندی رسیده و می خواهد همان سناریوی فروپاشی عثمانی را در عربستان نیز اجرا کند؛ جالب اینکه حرکت های سلمان، یک به یک آمریکا را به تحقق دیدگاهش درباره ریاض نزدیک می کند. با این حال شاه سعودی که گفته می شود دچار بحران شدید جسمی نیز هست، به جای اینکه متوجه نقش خود در اجرای این نقشه شود، می پندارد که تهران عامل اصلی این مشکلات است.

ضرورت آمادگی تهران برای تحقق غرب آسیای جدید
تردیدی نباید داشت که یک عربستان قدرتمند، مقتدر، مشروع و برخوردار از سیاست های استقلال طلبانه عقلایی در منطقه آسیای جنوب غربی به نفع تهران بوده و به تقویت جهان اسلام منتهی می شود، اما چه سود که ریاض نه فقط هر روز بیش از قبل رو به تضعیف می گذارد بلکه نقش مخرب بیشتری نیز در غرب آسیا بازی می کند و در چنین وضعیتی، ایران می بایست هفت استراتژی همزمان را درباره عربستان سعودی به اجرا درآورد:
به این ترتیب اگرچه تهران هیچ گاه به دنبال ترسیم نقشه ای از غرب آسیا، منهای عربستان نبوده است، ولی راهی که سلمان می رود و متحدان غربی این کشور نیز به عمد او را تشویق به آن می کنند، چیزی به جز تجزیه قریب الوقوع نیست و طبیعی است که در چنین شرایطی، تهران باید خود را از نظر اقتصادی، نظامی و سیاسی آماده شرایط جدید کند. شرایطی که فراتر از افول موقعیت آل سعود، نوید یک ژئوپولتیک تازه را در منطقه می دهد.

* مصطفی انتظاری هروی

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «هفت گام ایران برای قرار گرفتن در مدار ژئوپلتیک جدید منطقه چیست؟ » اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات