پرونده روز نگاهی به سبک زندگی و اندیشه ربوده شده امام موسی صدر

پرونده روز/ نگاهی به سبک زندگی و اندیشه ربوده شده امام موسی صدر

خراسان/ روزها هر کدام معنای ویژه خود را دارد. برخی روزها یادروز تولدها و خوشی هاست... و برخی برگ های تقویم سالروز مرگ ها و ناخوشی هاست. اما وقتی روزی از تقویم به تاریخ 9 شهریور، می شود روز «گم شدن» و «ربوده شدن» و «ناپدید شدن»، دیگر روزهای پس از آن، صفحات تلخ انتظار است. انتظار برای بازگشت... امسال اما، در 9شهریور، نبودن «امام موسی صدر» سی و هفت ساله می شود. سی هفت سالِ سخت و بی بازگشت. اما هنوز برای او فعل ها در زمان حال نوشته می شود، او هست! چرا که بودنش، در زنده بودن و جاویدان بودن اندیشه ای است که آگاهی و آزادی و مبارزه انسانی را معنا بخشید. جهان اسلام به خصوص لبنان او را همواره به یاد خواهد داشت و شاید روزی در تقویم های مان روز پیدا شدنش را هم...
امتداد روح مسیح...
... زمانی که شهردار شهر سدبوشریه بودم و به کار وکالت و رسیدگی به مسائل حقوقی شهروندان اشتغال داشتم برای پیگیری کار اداری اسقف آشوریان به کاخ ریاست جمهوری می رفتم. یک روز به امام صدر برخوردم. او با اینکه برای اولین بار مرا می دید مرا به گرمی در آغوش گرفت و گفت: من تو را از خودت بهتر می شناسم! شیعیان ساکن در برج حمود (منطقه مسیحی) به من گفته اند تو چگونه آنان را مانند فرزندان خود حمایت می کنی و میان آنان و یک مسیحی مارونی فرق نمی گذاری. سپس شروع کرد به نام بردن از خانواده های شیعه آن مناطق و یکایک ایشان را درست می شناخت. او ادامه داد: «ما همه باید دست به دست هم بدهیم و با هم برای خدمت مشترک به نزدیکی بین مذاهب و ایجاد زمینه زندگی مشترک میان آن ها تلاش کنیم.»
چند روز بعد ناگهان کلیسای مارمارون در بوشریه را به آتش کشیدند و سرقت کردند و بر تخته سیاه مدرسه کلیسا، عبارت «لا اله الا الله» را نوشته بودند. این حادثه فضای بسیار مسمومی علیه شیعیان و مسلمانان ایجاد کرد و منطقه را متشنج ساخت. پس از آن، امام صدر با من تماس گرفت و از من خواست در سد بوشریه (منطقه مسیحی) و در محلی که قرار بود مسجد بسازند به دیدارش بروم. آنجا در حضور جمعیت فراوانی از شیعیان چنین گفت: امروز می خواهیم پول جمع کنیم، اما هر چه جمع شود برای ساختن این مسجد و کلیسای مارمارون نصف می کنیم!
این کار هوشمندانه او مرهمی بر زخم مسیحیان بود و به سرعت آرامش را به منطقه بازگرداند. چند وقت بعد هم معلوم شد کسی که این کار را کرده بود یک مسیحی بوده که می خواسته فتنه درست کند. ارتباط ها و تماس های ما ادامه یافت تا اینکه من برای نمایندگی مجلس در آن منطقه نامزد شدم. تمام اهالی شیعه منطقه دور و برم جمع شدند و از من حمایت کردند و امام صدر مرا نامزد شیعیان در منطقه نامید و همین باعث شد تا با رای بالایی به عنوان کاندیدای مستقل به مجلس بروم و به عنوان رئیس تجمع نمایندگان جدید انتخاب شوم. (...)
چندی بعد مطلع شدم که ایشان قرار است در کلیسای پدران کبوشی سخنرانی کند (سخنرانی معروف و تاریخی «ادیان در خدمت انسان» که برای اولین بار در تاریخ کلیسا یک روحانی مسلمان در روز یکشنبه در محراب کلیسا برای مسیحیان موعظه کرد و عکس ایشان در زیر صلیب به شکل گسترده منتشر شد.) من با او به آنجا رفتم. هنگامی که سخنرانی تمام شد و می خواستیم برگردیم یکی از کشیش ها دستم را گرفت و گفت: «این انسان امتداد روح مسیح است!» همواره در جلسات و گفت و گو هایمان احساس می کردم او بسیار روح بزرگی دارد و در اوج است و در او تعصب نیست و بین انسان ها تفاوت قائل نیست. در سینه قلبی آکنده از محبت و برادری و بزرگواری و وطن دوستی دارد همان طور که آن پدر روحانی به من گفته بود و به این علت معتقدم «مسیحیان بیش از شیعیان از فقدان او ضرر کردند.»
خاطرات آگوست باخوس، نماینده سابق مجلس لبنان، قدم کلیک هایتان برچشم، محمد رضا زائری، ص50

چند روایت معتبر از یک زندگی
نگاهی به زندگی امام موسی صدر از تولد تا ربوده شدن

«خوش تیپ بودی! قشنگ لباس می پوشیدی؛ عبای مشکی نازک. تابستان ها رنگ های روشن. بلوز یقه اسکی داشتی. گردنت بلند بود و بهت می آمد. ساعت می بستی و انگشتر دست می کردی. نعلین نمی پوشیدی، فقط کفش معمولی مشکی. دشداشه نمی پوشیدی، هیچ وقت، هیچ جا... از گریه بچه ها بغض می کردی. با بچه ها حرف می زدی؛ اگر سرحال بودی، شوخی هم می کردی. کلاً بچه ها را خیلی تحویل می گرفتی. گاهی زیر لب شعر می خواندی. به عربی و فرانسه مسلط بودی انگلیسی هم می دانستی... هیچ وقت مستقیم توصیه نکردی؛ این کار را بکن، آن کار را نکن!... درباره آدم ها پیش داوری نمی کردی. مگر خلافش ثابت شود. صدایت را بلند نمی کردی. عصبانیت یا دلخوری ات را نشان نمی دادی، به همه محبت می کردی...» (بخشی از کتاب سید موسی صدر نوشته امیر صادقی، انتشارات کتاب دانشجویی) امام موسی صدر اینگونه بود... متفاوت! و به قول صدرالدین- پسرش- کسی بود که دشمنانش هم دوستش داشتند.

روزهای زیستن در خاک وطن... ایران!

اهل قم است اما انگار همه او را با لبنان می شناسند. از همان اول بودنش مرز نمی شناخت. با این همه، اهل ایران بود، شهر قم... از پدری که نامش «سید صدرالدین صدر» بود و روحانی و مرجع بزرگ و تراز اول زمان خود، تا آن جا که جانشین مرحوم «آیت ا... عبدالکریم حائری» در حوزه علمیه قم شده بود. آقا موسی هم درسش را در قم شروع کرد، زیر سایه همان پدر و زیر سایه علمای همان شهر. سال 1322 بود که به حوزه علمیه قم پیوست. چه زود گذشت سال های شاگردی پیش علمای بزرگی چون «سید محمد باقر طباطبائی»، «شیخ عبدالجواد جبل عاملی»، «امام خمینی»، «سید محقق داماد»، و بعد درس خارج را نزد استادانی چون «سید حسین طباطبائی بروجردی» خواند. آن سال ها که پای برخی روحانیون به دبیرستان و دانشگاه نمی رسید هم زمان با درس های حوزه، دبیرستان را هم تمام کرد و سال 1329 به عنوان اولین دانشجوی روحانی در رشته «حقوق در اقتصاد» وارد دانشگاه تهران شد. آخوند خوش قد و بالا و خوش لباسی که قد بلندش و چشم های گیرایش همه را مجذوب می کرد. همان سال ها به نجف هم رفت؛ برای ادامه تحصیل در حوزه نجف و شاگردی «سید محسن حکیم» و «آیت ا... خویی».

آن وقت ها که هنوز درایران بود مسئولیت های زیادی را عهده دار شد. خیلی از علما با همه جوانی اش به او اعتماد داشتند. علامه طباطبائی او را مسئول نظارت بر نشریه انجمن تعلیمات دینی کرد. سردبیری مجله «مکتب اسلام» و طرح گسترده تدوین اصلاح نظام آموزشی حوزه های علمیه هم روی دوش های او گذاشته شده بود. اما انگار سرنوشت آقا موسی در ماندن نبود... در رفتن بود...

روزهای زیستن در خاک لبنان... سرزمین روزهای سخت!


سال 1338 تنها سی و یک ساله بود که تقدیرش او را به لبنان کشید. تقدیری که او خود انتخابش کرد. وقتی به توصیه «آیت ا... بروجردی» به وصیت مرحوم «عبدالحسین شرف الدین» رهبر متوفی شیعیان لبنان عمل کرد و به لبنان رفت. لبنانِ آن روزها با لبنان بعد از رفتن امام موسی صدر زمین تا آسمان فرق می کرد. شیعیان لبنان در وضعیت بدی بودند. چه کسی می دانست این سید خوش سیما و صبور با آن لبخند آرام قرار است تاریخ شیعیان لبنان را عوض کند.

امام موسی... احیاگر عزت شیعیان لبنان

آقا موسی که پایش به لبنان رسید از اصلاح وضعیت اقتصادی و فرهنگی مردم آغاز کرد. می خواست هویت و عزت تاریخی شیعه لبنان را بازگرداند. طی دو سال با تشکیل جمعیت «البر و الاحسان» توانست چهره مردم بی بضاعت شهر صور را عوض کند. اشتغال و استقلال مالی مردم رونق گرفت، بی سوادی کاهش یافت و صدها پروژه عمرانی اجرا شد. امام موسی فقط این ها را نمی خواست. سال 1345 از حکومت وقت لبنان رسما درخواست کرد تا شیعیان هم همانند سایر طوایف لبنان مجلسی داشته باشند و این تلاش ها ثمره اش شد «مجلس اعلای شیعیان» که به ریاست خود امام موسی در 1348 تاسیس شد.

امام موسی... پرچم دار دوستی مذاهب

لبنان اقلیم خاصی بود؛ سرزمین مذاهب و طوائف. امام موسی خوب می شناخت این سرزمین را... که در دو دهه حضورش در لبنان چنان با رهبران مسیحی و اهل سنت دوستی و صمیمیت برقرار کرد که هیچ مجلس اندوه و سرور شیعه ای نبود که چند نفر از این رهبران کنار امام نباشند. آقا موسی پرچم دار تقریب مذاهب لبنان بود، همان که دشمن بسیار از آن واهمه داشت. همان سال ها حمایت دلیرانه و جوانمردانه اش از بستنی فروش مسیحی که فتوای صریحی بود بر طهارت اهل کتاب، توجه محافل مسیحی را به خود جلب کرد. آقا موسی در این ارتباط تا آن جا پیش رفت که در دیر «المخلص» در جنوب لبنان و در کلیسای «مارمارون» در شمال لبنان در جمع مسیحیان سخنرانی کرد؛ آن هم در لبنانی که به خاطر جنگ میان طوائف و مذاهب مشهور بود.

امام موسی... باغبان بذرهای مقاومت لبنان

چه کسی می داند اگر آقا موسی درشهریور 1357 در سفری که به دعوت معمرقذافی به لیبی داشت، ربوده نمی شد چه اتفاقی برای رژیم اشغالگر افتاده بود!؟ آقا موسی کنار همه آن کارهای فرهنگی و اساسی اش از یاد نبرده بود که جوان های لبنان برای مبارزه با اسرائیل باید فنون نظامی بیاموزند. سال 1348 موسسه «جبل عامل» را تاسیس کرد که در واقع کارگاه کادرسازی بود. امام موسی اولین بذرهای مقاومت لبنان را در زمین حاصل خیز آن کاشت. بذرهایی که بعدها درخت های تناوری شد و عمق و قدرت ریشه هایش موجودیت رژیم اسرائیل را تکان داد. امام موسی صدر، جان لبنان بود... جانی که قلبش برای جهان اسلام می تپید. وقتی در لبنان بود از هیچ چیز بی خبر نمی ماند. وقتی سال 1342 خبر دستگیری امام خمینی (ره) به او رسید بار سفر بست و به شمال آفریقا و اروپا رفت تا برای آزادکردن امام، شاه را توسط الازهر و واتیکان تحت فشار قرار دهد. زندگی آقا موسی معجون شگفت انگیزی بود از ایمان و مبارزه و آگاهی...


داستان آن عبای عجیب!
روزی در دفتر ایشان بودم که دیدم عازم بیرون است. گفتم کجا می روید؟ گفتند که برنامه ای پیش آمده است و دارم به کاخ بعبدا می روم تا رئیس جمهور را ببینم. دیدم عبایی که ایشان پوشیده است، حقیقتاً شاید بیست تا سوراخ داشت. پیش خود گفتم این خیلی بد است. با این که قد من از ایشان کوتاه تر بود، اما عبای ایشان را برداشتم و عبای خود را روی دوش ایشان انداختم. خندیدند و گفتند خدا برکتت دهد. آن وقت مرحوم حاج شیخ نصرا... خلخالی زنده و در نجف بود. همان روز برای ایشان پیغام فرستادم که آقای صدر عبایش این شکلی است. یک هفته نگذشته بود که دیدم ایشان عبایی برای آقای صدر فرستاد که من در تمام عمرم مثل آن عبا را ندیده بودم. از بس که آن عبا بلند، زیبا و عالی بود. آقای صدر تشکر کردند و گفتند خدا برکت دهد. یک روز نگذشته بود که دیدم باز همان عبای سوراخ را پوشیده اند. گفتم عبایتان کجاست؟ گفتند روی دوش یک نفر دیگر. همان موقع آقای شیخ عبدالامیر قبلان وارد شد و دیدم عبا روی دوش ایشان است. به آقای صدر گفتم آخر چرا این طور کردید؟ گفتند دیدم او عبا را دید و خوشش آمد و به همین جهت به ایشان دادم، ایشان که بپوشد مثل آن است که من پوشیده باشم. هیچ فرقی ندارد.
کتاب «عزت شیعه»، خاطره مرحوم سید رضا کشمیری از دوستان امام موسی صدر، ص459


می خواهید نجس نشوید؟
دانشمند فاضل و نویسنده اندیشمند، استاد سید عباس نورالدین نقل می کرد: « روزی امام موسی صدر در یک کلیسا (یا دانشگاه) سخنرانی بسیار موثر و جذابی ایراد و همه را مجذوب کرد. اواخر سخنرانی، خانمی جوان و زیبا که از توفیق عالِمی مسلمان بسیار دلخور بود، به دوستانش گفت: «من می دانم چطور حالش را بگیرم و ضایعش کنم» و بلافاصله پس از پایان سخنرانی، در حالی که همه را متوجه خود کرده بود، جلو رفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد.
ایشان دستشان را طبق عادت روی سینه گذاشتند، او هم که منتظر همین بود پرسید: «می خواهید نجس نشوید؟» (او به همان موضوعی اشاره کرد که سوء تفاهم برخی خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و...) ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند: «بل لا حافظ علی طهارتک» که بلکه بر عکس، تو آن قدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید. این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه، نه فقط توطئه او را خنثی کرد، بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمدند و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند.
کتاب «قدم کلیک هایتان بر چشم»، محمد رضا زائری، نشر آرما، ص40

پرونده روز/ نگاهی به سبک زندگی و اندیشه ربوده شده امام موسی صدر

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «پرونده روز نگاهی به سبک زندگی و اندیشه ربوده شده امام موسی صدر» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات