سرمقاله شهروند ضد کمونیست‌های اصلی کجا پنهان بودند؟

سرمقاله شهروند/ ضد کمونیست‌های اصلی کجا پنهان بودند؟

روزنامه شهروند/ « ضد کمونیست‌های اصلی کجا پنهان بودند؟ » عنوان یادداشت روز روزنامه شهروند است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

سال پیش در چنین روزهایی اروپا درگیر جنگ اول جهانی بود. اروپا دچار یک زایمان سخت و البته در یک هوای سرد بود؛ زایمانی که چند قلو زایید. از یک‌سو امپراتوری‌های سنتی ‌هاپسبورگ و عثمانی از میان رفتند و از سوی دیگر جنازه یکی دیگر از مردان بیمار اروپا، یعنی روسیه تزاری تشییع شد و به‌جایش شوروی کمونیستی سربرآورد. امپراتوری آلمان نیز به ذلت درآمد و قرارداد پاریس را پذیرفت و آن سوی جهان نیز ژاپن به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل شد و از همه مهم‌تر ایالات متحده بود که قدرتمندتر از هر کشور دیگری پیش از خود شد. در یک نگاه کلی چنین می‌نمود که تمامی قدرت‌های سنتی همراه با کل سنت اروپایی در سراشیبی هستند و نیروی جدیدی از مدرنیته و تمدن درحال شکل‌گیری است که دنیا را رنگ و روی دیگری خواهد زد. سوسیالیسم و کمونیسم، این نیروی رو به رشدی بود که همچون یک انقلاب فراگیر ابتدا روسیه و سپس قلب اروپا و آسیای جنوب شرقی را تسخیر کرد. روزی که کمونیست‌ها بر سریر قدرت قرار گرفتند و چهار اسب پیش می‌تاختند، گویی که یک نیروی جدید در تمدن خلق شده که آدم و عالم دیگری را که از طراز نوین است، می‌خواهد خلق کند و برای آنان مثل روز روشن بود که بساط ارتجاع و امپریالسیم و نیروهای واپسگرا و متحجر به سرعت برچیده خواهد شد. از نظر آنان ارتجاع و نیروی مذهبی، چیزی نیست جز خرافات که ناشی از فقدان آموزش و نیز سلطه قدرت طبقات حاکم است. بنابراین از نظر کنشگران سیاسی و اجتماعی تردیدی نبود که بساط این نوع رفتارها و عقاید به سرعت برچیده خواهد شد و باز هم تردیدی نداشتند که حتی اگر این رسوبات فرهنگی در نسل‌های قبلی باشد، نسل جدیدی که در ذیل نظام کمونیستی تربیت می‌شود، به کلی با این رفتارها بیگانه خواهد شد.
ولی واقعیت چیز دیگری شد. زیرا در همان زمان برای حذف دین و مذهب از هر نوع آن اعم از مسلمان یا مسیحی یا... مجبور به تصفیه‌های خونین شدند تا بلکه مردم را قانع به دست برداشتن از دین کند. وقتی که حکومت شوروی بر همه امور سیطره یافت، دیگر اطلاعی از ماجرا نبود تا این‌که ٣ نسل (حدود ٧٣‌سال و به ازای هر نسل حدود ٢٥ سال) گذشت و گمان می‌شد که دیگر دینی در کار نیست ولی هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد، تازه معلوم شد که خیلی از کمونیست‌ها هم دیندار بوده‌اند. کم‌کم معلوم شد که شهروندان جمهوری‌های روسیه نه‌تنها دیندارتر هستند بلکه افراطی‌ترین دین را دارند. به‌طوری که در کشورهای آسیای میانه یا جمهوری‌های خودمختار داخل روسیه، افراطی‌ترین گروه‌های دینی مثل قارچ از زمین بیرون آمدند. اخیرا خبری منتشر شد که ٧هزار نفر از شهروندان جمهوری‌های سابق شوروی با پیوستن به داعش همراه این گروه می‌جنگند. در حالی که چنین رویدادی در این اندازه از سوی شهروندان سایر کشورهای اسلامی که مثل شوروی سابق تحت فشار نبوده‌اند، دیده نمی‌شود.
مشکل چیست؟ چرا چنین پدیده‌ای در اوج فشار کمونیستی، در زیر خاکستر عظیم ظلم، روشن می‌ماند و هنگامی که با وزش نخستین بادهای آزادی، غبارهای خاکستر کنار زده می‌شود، آتش آن پدیده به ظاهر ناپدید شده، زبانه می‌کشد و همه چیز را می‌سوزاند؟ دلیل اصلی، اجازه ندادن به حق انتخاب مردم است. شاید اگر از ابتدا در اتحاد جماهیر شوروی چنین حق انتخابی برای مردم قایل بودند، زودتر به اهداف خود می‌رسیدند تا وقتی که هر گرایش رفتاری را با انگ ارتباط با بیگانه و... محکوم و منکوب کنند. یک قاعده کلی وجود دارد که مردم از هرچه که نهی شوند، به انجام آن حریص‌تر و راغب‌تر می‌شوند. این به معنای آن نیست که مردم باید آزاد باشند که هر کاری را انجام دهند. زیرا برخی از رفتارها موجب تضییع حقوق سایرین نیز می‌شود و به معنای دقیق نظم و عفت عمومی را مورد خدشه قرار می‌دهد. ولی در امر شخصی و احوالات و رفتاری که ضرری برای جامعه ندارد و اگر هم باشد چندان نیست که مانع از آزادی فردی شود. نمی‌توانیم سیاست‌های منع‌کننده و حتی برخی از سیاست‌های تشویق‌کننده را برقرار کنیم. نکته اخیر هم مهم است. سیاست‌های تشویقی باید خیلی ظریف باشد. مثلا سیاست این‌که در برابر انجام وظایف حزبی یا عبادت‌های دینی، به فرد نمره یا پول دهند، به کلی مغایر با هدف آن وظیفه است و به‌طور قطع نتیجه منفی دارد. هدف اصلی باید سیاست‌های اقناعی و نیز به‌طور غیرمستقیم، تنبیه و تشویق باشد، آن هم در حدی که فرد احساس نکند آزادی عمل و اختیار خود را از دست می‌دهد. قدرت ابزاری برای دیندار کردن مردم نیست، همچنان که برای بی‌دین کردن آنان هم نیست. این کار شدنی هم نیست، زیرا آنچه به عقیده و درک شخصی افراد برمی‌گردد را نمی‌توان از طریق قدرت عریان تغییر داد. اعمال قدرت در این زمینه‌ها جز استهلاک و کم‌اثر شدن قدرت، تاثیر دیگری ندارد. اگر اتحاد جماهیر شوروی به جای هزینه کردن برای تغییر دین مردم، آنها را صرف رفاه و آسایش و تولید مردم و جامعه می‌کرد، تحصیل حاصل بود و به احتمال فراوان دچار فروپاشی نمی‌شد، چون نیازی به فروپاشی نبود. مردم آنچه را که می‌خواستند، می‌داشتند. ولی ملاک ارزیابی حزب کمونیست، تعداد اعضای حزب بود، که هر روز بیشتر می‌شد، زیرا نفع بیشتری برای عضو منظور می‌کردند نه این‌که افراد اعتقادی به آن مرام داشته باشند. ولی هنگامی که آن رژیم فروپاشید، معلوم شد که مخالفان اصلی کمونیسم در شورای مرکزی و حتی دفتر سیاسی حزب پنهان شده بودند و فقط منتظر بودند که مجال بروز پیدا کنند.

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «سرمقاله شهروند ضد کمونیست‌های اصلی کجا پنهان بودند؟» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





تبلیغات