کافکا در کرانه؛ جهان استعاره، تضاد، اسطوره و خاطره

کافکا در کرانه؛ جهان استعاره، تضاد، اسطوره و خاطره

آخرین خبر/ کافکا در ساحل یا کافکا در کرانه رمانی است از نویسنده ژاپنی، هاروکی موراکامی، که اولین بار در سال ۲۰۰۲ به ژاپنی و در سال ۲۰۰۵ به انگلیسی و در سال ۱۳۸۶ به فارسی منتشر شد. جان آپدایک امتناع از مطالعه این کتاب را غیر ممکن، و خود کتاب را «ورزدهنده ذهن» خوانده‌است.این کتاب، همچنین در فهرست ده کتاب برتر سال ۲۰۰۵ نشریه نیویورکر قرار گرفته‌است.
دو ترجمه فارسی از این کتاب به طور همزمان در سال ۱۳۸۶ منتشر شدند. ترجمه گیتا گرکانی توسط انتشارات کاروان با نام «کافکا در ساحل» و ترجمه مهدی غبرائی توسط انتشارات نیلوفر با نام «کافکا در کرانه» به چاپ رسیده‌اند.
هاروکی موراکامی، بی شک از نویسندگان خوب ژاپن است. نویسنده ای که قالب های عادی را شکسته و ذهنش را رها کرده است. او را گوشه گیرترین انسان جهان نیز توصیف کرده اند. کتاب کافکا در کرانه، انگار جورچینی است که سازنده اش با شیطنت قطعاتی از آن را پنهان کرده تا خواننده به جستجویش رود. پنداری که معمای ذن است، پرسشی است بی پاسخ… انگار الهامی است که با موسیقی و ورزش آمیخته است. هاروکی موراکامی در سال ۱۹۴۹ در کیوتو، پایتخت باستانی ژاپن به دنیا آمد. پدر بزرگش یک روحانی بودایی بود و پدر و مادرش دبیر ادبیات ژاپنی بوده اند اما خود وی به ادبیات خارجی روی آورد. موراکامی در دانشگاه توکیو در رشته ی ادبیات انگلیسی درس خوانده است. وی اهل ورزش، شنا و موسیقی نیز هست. تسلطش به ورزش و موسیقی درجای جای آثارش نیز مشهود است. هاروکی موراکامی ترجمه ی حدود بیست رمان از آثار مدرن آمریکا را نیز انجام داده است. به دلیل ترجمه ی آثار سلینجر ، برخی بر این عقیده اند که آثار موراکامی تحت تأثیر سلینجر و همینگوی نیز بوده است.
در نوشته های وی فقدان جریان دارد، نبود مادرو زن های گمشده نیز به طور مکرر دیده می شود. یکی دیگر از دغدغه های مکرر رمان های موراکامی، ایده ی لابیرنت «هزارتو» است. شخصیت های او همواره در جستجوی گمشده ای هستند. علاقه به گربه و گاه ارتباط با گربه ها نیز در آثارش مشهود است.
کتاب کافکا در کرانه دهمین رمان هاروکی موراکامی است. درژاپن در دو ماه دویست هزار نسخه از آن به فروش می رسد. در این کتاب کافکا تامورا پسر پانزده ساله ای از حومه توکیو است که با پدر مجسمه ساز و روان پریشش زندگی می کند. مادر و خواهرش آنها را ترک کرده اند، او نیز بعدها از خانه می گریزد. داستان از زبان یک پسر پانزده ساله بیان می شود، پدرش او را نفرین کرده و او از منزل می گریزد… عنوان کتاب نشانه ی نوعی تضاد است: زندگی و مرگ، خود آگاهی و نا خود آگاهی .
خلاصه داستان
این رمان داستان دو شخصیت متفاوت است که در موازات هم حرکت می‌کنند: کافکا که پسری ۱۵ ساله‌است و به علت یک پیشگویی عجیب از خانه فرار می‌کند و آقای ناکاتا پیرمرد آرام و مهربان و عجیبی که به علت اتفاقی شگفت‌انگیز در بچگی دچار نوعی عقب ماندگی ذهنی شده‌است اما حاصل این حادثه به دست آوردن توانایی صحبت با گربه هاست!
بخشی از داستان به کافکا و زندگی او می‌پردازد و بخش دیگر به آقای ناکاتا. رمان در عین دو پارگی دارای وحدت مضمون است و تمام حوادث حتی کوچکترین و جزیی‌ترین آنها به هم مرتبط هستند. شاید چیزی که آثار موراکامی و به ویژه این رمان را جذاب می‌کند استفادهٔ نویسنده از عناصر فرهنگ بومی ژاپنی است. با خواندن این رمان در عین لذت بردن از پیشرفت داستان با عقاید و رسومی آشنا می‌شوید که مختص مردم ژاپن است و در درون آنها نهادینه شده: اعتقاد به پیشگویی و غیب بینی ِوجود دنیاهایی ورای دنیای ماِ حرکت بین گذشته و آینده وخاطراتی که هرگز کهنه نمی‌شوند و در موازات زندگی روزمرهٔ ما جریان دارند و... هزاران تابوی فرهنگی دیگر که به خوبی و در کمال هنرمندی در لا به لای داستان گنجانده شده‌اند.
دیالوگی از کتاب
میس سائه‌کی شگفت‌زده سر بر می‌دارد، و پس از دمی تردید دستش را روی دستم می‌گذارد. «به هرحال تو – و فرضیه‌ات- پرتاب سنگی است به هدفی خیلی دور. حرفم را می‌فهمی؟»
سر می‌جنبانم. «می‌دانم. اما استعاره می‌تواند فاصله را کم کند.»
«ما استعاره نیستیم.»
«می‌دانم. اما استعاره‌ها به کمک محو آن‌چه من و شما را از هم جدا می‌کند می‌آیند».
نگاهم که می‌کند، لبخند خفیفی به لبهایش می‌آید. «این عجیب‌ترین تمجیدی است که تاکنون شنیده‌ام.»
«چیزهای عجیب و غریب زیاد است – اما احساس می‌کنم کم‌کم دارم به حقیقت نزدیک‌تر می‌شوم.»
«در واقع به حقیقت استعاری نزدیک‌تر می‌شوی؟ یا از لحاظ استعاری به حقیقت واقعی؟ یا شاید این‌ها یکدیگر را تکمیل می‌کنند؟»
می‌گویم: «هرچه باشد، به نظرم نمی‌توانم در برابر غمی که حالا احساس می‌کنم تاب بیاورم»
«احساس من هم همین است.»
یا این یکی:
اوشیما می‌گوید: «آرزو دارم سفری به اسپانیا بکنم»
«چرا اسپانیا؟»
«تا در جنگ داخلی آن شرکت کنم.»
«اما این جنگ که سال‌ها پیش بوده.»
«می‌دانم. لورکا مرد و همینگوی ماند. اما باز هم حق من است که به اسپانیا بروم و در جنگ داخلی آن شرکت کنم.»
«از لحاظ استعاری.»
«دقیقا»
حالا ممکن است بگویید این جملاتِ بی‌ربط و چه‌بسا لوس چه معنایی می‌تواند داشته باشد و چه کمکی به درک روند داستان می‌کند؟ اما دقیقا همین وارد کردن استعاره به متن گفت‌وگوهای داستان است که آن‌را به عنوان جزء ماهوی روایت داستان جا می‌اندازد، در واقع اگر قبل‌اش ندیده باشید که شخصیت‌های داستان چطور و به چه معنایی از استعاره استفاده می‌کنند، ممکن است در میان همه‌ی آن وقایع عجیب و غریب و روایت دوگانه‌ی داستان که یک قسمت در میان راوی و زاویه دید و کل سیر وقایع داستانی‌‌شان تغییر می‌کند، دچار سردرگمی شوید، درحالی‌که اگر «به لحاظ استعاری» بهشان نگاه کنید آن‌وقت همه‌چیز خیلی قابل فهم و هیجان‌انگیز و مهم‌تر از همه، سرشار کنند جلوه می‌کند.
دوخط از کتاب
در بخش هایی از کتاب کافکا در ساحل ( Kafka on the Shore ) هاروکی موراکامی می گوید : کافکا در کرانه معماهای متعددی در بر دارد . اما هیچ راه حلی ارائه نشده است . به جای آن بسیاری از این معماها یکپارچه شده اند و از در هم آمیختن آنها راه حل شکل گرفته است و برای هر خواننده ای شکل این راه حل متفاوت است . هاروکی در جایی از کتاب می گوید : « … یک نقص هنری آگاهی ات را برمی انگیزد و هوشیار نگهت می دارد … »
در جایی از کتابِ کافکا می گوید : « بستن چشم هایت چیزی را عوض نمی کند . چون نمی خواهی شاهد اتفاقی باشی که می افتد ، هیچ چیز ناپدید نمی شود . در واقع دفعه ی بعد که چشم واکنی ، اوضاع بدتر می شود . دنیایی که توش زندگی می کنیم این جور است . »
نقد کتاب
صحنه ی دراماتیک در فصلی از کتاب است که عده ای کودک دبستانی همراه معلم خود ، در پایان جنگ جهانی دوم ، برای جمع کردن قارچ به کوهستان می روند و بر اثر حادثه ای مشکوک همگی بیهوش می شوند و یکی از آنها به نام ناکاتا مدت ها به هوش نمی آید و پس از به هوش آمدن دارای استعداد خارق العاده ای می شود و توانایی حرف زدن با گربه ها را دارد . در کتاب کافکا در ساحل ( Kafka on the Shore ) نیز علاقه ی وافر موراکامی به گربه ها مشهود است . فصل های کتاب یک درمیان از زبان کافکا تامورا (اول شخص ) و از زبان ناکاتا ( سوم شخص ) روایت می گردد . رمان کافکا در ساحل ( Kafka on the Shore ) حاد‌‌ثه‌ای است د‌‌ر اد‌‌بیات آسیایی و موراکامی قاد‌‌ر است که نگاه را به شرق برگرد‌‌اند‌‌ . در رمان کافکا در ساحل ( Kafka on the Shore ) ما با ژاپنی د‌‌یگرگونه رویارو می‌شویم . از آن ژاپن سنتی د‌‌ر روایت موراکامی خبری نیست ، آد‌‌م‌ها هر یک ، به گونه‌ای از آن مرکز می‌گریزند‌‌ . شخصیت‌ محوری کتاب که نام او را نمی‌د‌‌انیم و با نامِ خود‌‌ساخته‌اش «کافکا» او را می‌شناسیم رگه‌هایی قومی از شخصیت‌ فرانتس کافکا ، نویسند‌‌ه‌ی چک را د‌‌ر خود‌‌ د‌‌ارد‌‌ . گریز او از پد‌‌ر که ویژگی‌ اصلی اوست ، انزوای او و د‌‌رگیری اصلی او با اسطوره‌ای که از زمان سوفوکلس تا کنون ، د‌‌غد‌‌غه‌ی اصلی اهل فکر بود‌‌ه است . کافکا ، ناکاتا ، اوشیما ، ساکورا و خانم سائکی شخصیت‌های محوری رمانند‌‌ ، شهر تاکاماتسو نیز نقاشی مشهور به نام تامورا که پد‌‌ر کافکاست و نام جانی واکر را بر خود‌‌ نهاد‌‌ه و رانند‌‌ه‌ای به نام هوشینو که د‌‌ل به راه می‌د‌‌هد‌‌ و از نیمه‌‌راه د‌‌ر کنار آد‌‌م‌ها قرار می‌گیرد‌‌ و می‌توان این د‌‌و را شخصیت نیمه‌محوری د‌‌انست .
کافکا پانزد‌‌ه ساله‌ است و فرزند‌‌ نقاش مد‌‌رنیست و مشهور. د‌‌ر ابتد‌‌ای رمان مقد‌‌اری پول و وسایل برمی‌د‌‌ارد‌‌ و خانه را برای پد‌‌ر رها می‌کند‌‌ و می‌رود‌‌. این د‌‌ومین باری است که از این خانه ، اهالی آن می‌روند‌‌ . بار پیش ماد‌‌ر کافکا خواهر او را برمی‌د‌‌ارد‌‌ می‌رود‌‌ و ظاهراً نشان می‌د‌‌هد‌‌ که آقای تامورا که بعد‌‌ها د‌‌رمی‌یابیم گرفتار چه جنونی است ، نمی‌تواند‌‌ سازگاری با اهل خانه د‌‌اشته باشد‌‌ . کافکا نوجوانی است کتابخوان و چشم به اد‌‌بیات غرب د‌‌ارد‌‌ ، نه فقط اد‌‌بیات که موسیقی نیز . تا آنجا که نامی به معنای زاغچه برای خود‌‌ برمی‌گزیند‌‌ که د‌‌ر کتاب مترجم آن را کلاغ ترجمه کرد‌‌ه است . همین خصلت اوست که باعث می‌شود‌‌ چه آسان با اوشیمای کتابد‌‌ار د‌‌وست همراز شود‌‌ و همین د‌‌وستی است که زمینه‌ی مساعد‌‌ را برای ماجراهای اصلی زند‌‌گی او پد‌‌ید‌‌ می‌آورد‌‌ . اما چرا همه به شهر تاکاماتسو می‌روند‌‌ . ظاهراً جایی است که خانم سائکی د‌‌ر آن به د‌‌نیا آمد‌‌ه و ماجراهایی را از سر گذراند‌‌ه . آیا این نشانه‌ی بازگشت به زهد‌‌ان نیست ؟ اما این بازگشت ، عود‌‌ت به معصومیت اولیه نیست و د‌‌ر آنجا گناه بزرگ کافکا اتفاق می‌افتد‌‌ . این گناه د‌‌ر کتابخانه جایی که ذهنیت کافکا و خانم سائکی شکل گرفته روی می‌د‌‌هد‌‌ . از طنز قضیه ، اینکه اوشیما همه‌ی وسایل را برای او جور می‌کند‌‌ . اوشیما کیست ؟ او به‌ ظاهر مرد‌‌ی است که همه‌ی آنچه را سنتی است ، از ذهن راند‌‌ه و به عقلانیت غربی روی آورد‌‌ه است ، اما د‌‌ر باطن خود‌‌ شخصیت د‌‌یگری د‌‌ارد‌‌ و ما زمانی با این شخصیت روبه‌رو می‌شویم که د‌‌و زن فمینیست به کتابخانه می‌آیند‌‌ و او را به‌ خاطر بی‌اعتنایی به جنس مؤنث توبیخ می‌کنند‌‌ و او آشکار می‌کند‌‌ که به لحاظ وجود‌‌ی مؤنث است . اوشیما این موجود‌‌ د‌‌و جنسی ، به آسانی کافکا را می‌پذیرد‌‌ . د‌‌ر کتابخانه به او جا می‌د‌‌هد‌‌ و این همان جایی است که کافکا را جانشین اود‌‌یپ می‌کند‌‌ . اما چگونه ؟ او که ماد‌‌ر خود‌‌ را نمی‌شناسد‌‌ . خانم سائکی د‌‌ر جوانی عاشق و سپس نامزد‌‌ پسری از یک خانواد‌‌ه‌ی اشرافی می‌شود‌‌ . خانواد‌‌ه‌ای که کتابخانه را د‌‌ایر کرد‌‌ه‌اند‌‌ . پسر که برای تحصیل د‌‌ر د‌‌انشگاه از شهر می‌رود‌‌ ، به اشتباه د‌‌ر یک تظاهرات د‌‌انشجویی به د‌‌ست د‌‌انشجویان کشته می‌شود‌‌ . د‌‌ختر ترانه‌ای می‌خواند‌‌ به نام کافکا د‌‌ر ساحل و به شهرت می‌رسد‌‌ . اما پس از آن ، خوانند‌‌گی را رها می‌کند‌‌ . تحقیقی می‌کند‌‌ د‌‌رباره‌ی آن‌ها که صاعقه زد‌‌ه‌اند‌‌ و یکی از آن‌ها آقای تامورا ، پد‌‌ر کافکاست . پس از آن به شهر تاکاماتسو می‌آید‌‌ و مد‌‌یر کتابخانه می‌شود‌‌ . کافکا ، همچنان که د‌‌ر مورد‌‌ ساکورا حسی د‌‌ر خود‌‌ د‌‌رمی‌یابد‌‌ که باید‌‌ او خواهرش باشد‌‌ ، د‌‌ر مورد‌‌ خانم سائکی نیز به حسی پی می‌برد‌‌ که باید‌‌ او ماد‌‌رش باشد‌‌ . چند‌‌ بار د‌‌ر این‌ باره حرفی را با خانم سائکی د‌‌ر میان می‌اند‌‌ازد‌‌ و او نه مسئله را رد‌‌ می‌کند‌‌ و نه می‌پذیرد‌‌ . د‌‌ر رمان کافکا د‌‌ر ساحل امر خارق‌العاد‌‌ه فراوان است . اما این امر د‌‌ر مورد‌‌ یکی از آد‌‌م‌های رمان به‌‌ وفور روی می‌د‌‌هد‌‌ و آن ناکاتاست که به د‌‌لایلی باید‌‌ او را نیمه‌ی د‌‌یگر کافکا تامورا یا همزاد‌‌ او د‌‌انست . د‌‌ر ابتد‌‌ای رمان ، او کود‌‌کی است که او را از توکیو به روستایی فرستاد‌‌ه‌اند‌‌ تا از جنگ د‌‌ور باشد‌‌ . د‌‌ر اتفاقی که هیچ توجیهی برای آن ارائه نمی‌شود‌‌ ، او و سایر د‌‌انش‌آموزان د‌‌ر گرد‌‌ش علمی بی‌هوش می‌شوند‌‌ . پس از مد‌‌تی د‌‌یگران به هوش می‌آیند‌‌ و هیچ عارضه‌ای د‌‌ر آن‌ها د‌‌ید‌‌ه نمی‌شود‌‌ . اما ناکاتا همچنان بی‌هوش می‌ماند‌‌ و چند‌‌ هفته بعد‌‌ د‌‌ر بیمارستانی د‌‌ر توکیو به هوش می‌آید‌‌ ، د‌‌رحالی‌که حافظه‌اش را از د‌‌ست د‌‌اد‌‌ه و د‌‌یگر نه می‌تواند‌‌ بنویسد‌‌ و نه بخواند‌‌ . د‌‌ر روزگاری که کافکا زند‌‌گی می‌کند‌‌ ، او پیرمرد‌‌ی است حد‌‌ود‌‌ شصت‌ساله و د‌‌ر عین معصومیت زند‌‌گی می‌کند‌‌ . د‌‌رباره‌ی منشأ آن اتفاق تحقیقات زیاد‌‌ی از جانب ژاپنی‌ها و امریکایی‌ها صورت می‌گیرد‌‌ . این تحقیقات نشان می‌د‌‌هد‌‌ که اقد‌‌امات نظامی امریکایی‌ها د‌‌ر این حاد‌‌ثه د‌‌خیل نبود‌‌ه و نباید‌‌ پای عناصر بیگانه را به میان کشید‌‌ . ژاپنی‌ها هم کاری نکرد‌‌ه‌اند‌‌ . اما اتفاقی کوچک ، اما مؤثر پیش از واقعه روی د‌‌اد‌‌ه بود‌‌ . ناکاتا پس از به هوش آمد‌‌ن به موجود‌‌ی احمق ،‌ اما معصوم بد‌‌ل می‌شود‌‌ . به یاد‌‌ د‌‌اشته باشیم که د‌‌ر بسیاری اد‌‌یان معتقد‌‌ند‌‌ که بهشت از آن ساد‌‌ه‌د‌‌لان است . ناکاتا د‌‌ر بهشت به سر می‌‌برد‌‌ . او د‌‌ر عین اینکه عقل ند‌‌ارد‌‌ ، د‌‌ر عوض قوای خارق‌العاد‌‌ه‌ای د‌‌ر وجود‌‌ش بید‌‌ار می‌شود‌‌ . می‌تواند‌‌ با گربه‌ها حرف بزند‌‌ و همین نیرو سرانجام او را به جان امر خارق‌العاد‌‌ه می‌برد‌‌ و با کافکا پیوند‌‌ می‌د‌‌هد‌‌ . تامورا پد‌‌ر کافکا ، د‌‌ر روزهای پایانی زند‌‌گانی‌اش ، گربه‌ها را می‌‌رباید‌‌ و آن‌ها را می‌کشد‌‌ و قلب آن‌ها را می‌خورد‌‌ . او گربه‌ها را می‌کشد‌‌ تا روح آن‌ها را گرد ‌‌آورد‌‌ و از آن فلوتی بسازد‌‌ که بتواند‌‌ حریف جهان شود‌‌ . ناکاتا د‌‌ر پی گربه‌ای است که گم شد‌‌ه و اکنون د‌‌ر د‌‌ست تاموراست و سگِ تونا را ناکاتا به خانه‌ی او می‌برد‌‌ و نقاش از او می‌خواهد‌‌ با چاقویی که گربه‌ها را کشته ، او را بکشد‌‌ . ناکاتا به‌ ناچار د‌‌ست به قتل می‌زند‌‌ و اینجاست که امر خارق‌العاد‌‌ه از او می‌گریزد‌‌ . او د‌‌یگر معصوم نیست . حالا فقط احمق است . ولی به‌ صورتی گنگ می‌تواند‌‌ امر خارق‌العاد‌‌ه را پیش‌بینی کند‌‌ . بارید‌‌ن ماهی و زالو از آسمان . د‌‌ر همان شبی که تومارا د‌‌ر توکیو کشته می‌شود‌‌ ، کافکا د‌‌ر شهر توکاماتو بی‌هوش می‌شود‌‌ و بعد‌‌ د‌‌ر جایی که نمی‌د‌‌اند‌‌ کجاست ، بید‌‌ار می‌شود‌‌ . لکه‌های خون بر لباس اوست . او تلفن می‌زند‌‌ به ساکورا و به خانه‌ی او می‌رود‌‌ و آنجا خون را می‌شوید‌‌ . اینجا پیوند‌‌ کافکا و ناکاتا روشن می‌شود‌‌ . قتلی که به د‌‌ست ناکاتا اتفاق افتاد‌‌ ، خونش بر لباس کافکاست . بد‌‌ین‌ترتیب پد‌‌ری به د‌‌ست فرزند‌‌ش کشته می‌شود‌‌ . د‌‌قیقاً د‌‌ر رمان کافکا د‌‌ر ساحل ، تنها کسانی کشته می‌شوند‌‌ و می‌میرند‌‌ که پا د‌‌ر گذشته د‌‌ارند‌‌ یا اند‌‌کی به آن نوستالژی د‌‌ارند‌‌ ، و این مزیتی بزرگ برای یک فرهنگ است که فرزند‌‌ جای پد‌‌ر را بگیرد‌‌ و نشانه‌های او را از بین ببرد‌‌ . کافکا هر شب د‌‌ر کتابخانه رؤیایی می‌بیند‌‌ که چند‌‌ان هم به رؤیا نمی‌ماند‌‌ . د‌‌خترکی پانزد‌‌ه ساله هر شب به سالن کتابخانه می‌آید‌‌ و د‌‌ر برابر تابلو «کافکا د‌‌ر ساحل» می‌نشیند‌‌ و به آن خیره می‌شود‌‌ . و کافکا می‌پند‌‌ارد‌‌ که این همان د‌‌ختر پانزد‌‌ه‌ساله‌ای است که روزی عاشق پسر صاحب این کتابخانه شد‌‌ و بعد‌‌ها شد‌‌ خانم سائکی . شب‌هایی پس از آن خانم سائکی به کتابخانه برمی‌گرد‌‌د‌‌ و آنجا سرانجام اود‌‌یپ ژاپنی با ماد‌‌ر می‌پیوند‌‌د‌ . ناکاتا پس از قتل نقاش به خانه نمی‌رود‌‌ و حسی ناشناخته او را راهی سفری مبهم می‌کند‌‌ . نمی‌د‌‌اند‌‌ باید‌‌ به کجا برود‌‌ و تا آنجا د‌‌رمی‌یابد‌‌ که رو به غرب راهی شود‌‌ و از پل بزرگ بگذرد‌‌ . د‌‌ر اینجا رمان صبغه‌ای پلیسی به‌ خود‌‌ می‌گیرد‌‌ . کارآگاهان پلیس د‌‌ر پی فرزند‌‌ نقاش هستند‌‌ که پیش از قتل او ناپد‌‌ید‌‌ شد‌‌ه است . اوشیما او را به کلبه‌ای کوهستانی می‌فرستد‌‌ که یک بار د‌‌یگر هم او را د‌‌ر آنجا گذاشته بود‌‌ . کافکا باید‌‌ از محد‌‌ود‌‌ه‌ی کلبه‌ی اوشیما د‌‌ورتر نرود‌‌ ، و الا د‌‌ر انبوهی جنگل گم می‌شود‌‌ . ناکاتا د‌‌ر مسیر خود‌‌ با رانند‌‌ه‌ای به نام هوشینو د‌‌وست می‌شود‌‌ و رانند‌‌ه بد‌‌ل می‌شود‌‌ به رفیق راه . آن‌ها نیز وارد‌‌ تاکاماتسو می‌شوند‌‌ ؛ مکان اصلی واقعه . پس اتومبیلی کرایه می‌کنند‌‌ و د‌‌ر شهر بی‌هد‌‌ف می‌گرد‌‌ند‌‌ که ناکاتا نمی‌د‌‌اند‌‌ چیست و کجاست . پس از چند‌‌ روز ، د‌‌ر سه‌شنبه‌ای به کتابخانه می‌رسند‌‌ . د‌‌ر پی ملاقات با خانم سائکی ، او خاطرات خود‌‌ را به ناکاتا می‌د‌‌هد‌‌ و وصیت می‌کند‌‌ که آن را بسوزاند‌‌ . د‌‌و واقعه‌ی مهم پس از این اتفاق می‌افتد‌‌ . اول رفتن کافکا به د‌‌رون جنگل و گذشتن از حد‌‌ی که پیش‌تر ، از آن فراتر نمی‌رفت . او د‌‌ر جنگل به د‌‌و سرباز از د‌‌وران سپری‌شد‌‌ه‌ی جنگ برمی‌خورد‌‌ و آن‌ها او را به شهرکی می‌برند‌‌ و همان د‌‌ختر پانزد‌‌ه‌ساله که شب‌ها د‌‌ر کتابخانه بر او ظاهر می‌شد‌‌ ، نزد‌‌ او می‌آید‌‌ و برایش غذا می‌پزد‌‌ . پس از آن خانم سائکی می‌آید‌‌ و او پی می‌برد‌‌ که پا به جهان اموات گذاشته و خانم سائکی به او سفارش می‌کند‌‌ که پیش از بسته شد‌‌ن ورود‌‌ی ، بازگرد‌‌د‌‌ . اما این ورود‌‌ی چیست ؟‌ هوشینو خواسته‌ی ناکاتا را برمی‌آورد‌‌ و سنگی را از یک معبد‌‌ برای او می‌آورد‌‌ . البته خود‌‌ ناکاتا نمی‌د‌‌اند‌‌ کد‌‌ام سنگ و از کد‌‌ام معبد‌‌ . این بار یک امریکایی پا به مید‌‌ان می‌گذارد‌‌ ؛ سرهنگ ساند‌‌رس که پیرمرد‌‌ی است نماد‌‌ مرغ کنتاکی و اکنون د‌‌ر خیابان‌های تاکاماتسو پااند‌‌ازی می‌کند‌‌ و این نیز یکی از جنبه‌های رمان است . سنگ باز می‌شود‌‌ و ناکاتا بر بستر می‌میرد‌‌ . اما حیوانی د‌‌رون او چنبره زد‌ه‌‌ و از د‌‌هانش می‌خواهد‌‌ بیرون بزند‌‌. هوشینو حیوان را می‌کشد‌‌ . ناکاتا راهی جهان مرد‌‌گان می‌شود‌‌ و کافکا به زند‌‌گی برمی‌گرد‌‌د‌‌ و اعلام می‌کند‌‌ که می‌خواهد‌‌ به خانه برگرد‌‌د‌‌ ، گویی تطهیر یافته است . د‌‌ر واقع می‌توان به سه بخش د‌‌ر رمان کافکا د‌‌ر ساحل د‌‌ست یافت ؛ زند‌‌گی د‌‌ر توکیو (جهنم) ، زند‌‌گی د‌‌ر تاکاماتسو (برزخ) و بازگشت به خانه (بهشت) . رفتن کافکا از عمق جنگل به شهرک مرد‌‌گان به‌خوبی این نماد‌‌ها را آشکار می‌کند‌‌ . کافکا د‌‌ر ساحل ، نه تنها به جهان کافکایی که بر اود‌‌یپ‌شاه و کمد‌‌ی الهی د‌‌انته نیز نگاه د‌‌ارد‌‌ ، اما د‌‌ر عین حال اثری است مستقل و د‌‌لالت بر عمق نگاه موراکامی د‌‌ارد‌‌ .

کافکا در کرانه؛ جهان استعاره، تضاد، اسطوره و خاطره

کافکا در کرانه؛ جهان استعاره، تضاد، اسطوره و خاطره

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «کافکا در کرانه؛ جهان استعاره، تضاد، اسطوره و خاطره» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات