یک شاه مذبذب؛ بررسی روان شناسانه محمدرضا پهلوی

یک شاه مذبذب؛ بررسی روان شناسانه محمدرضا پهلوی

مثلث/ متن پیش رو در مثلث منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

روانشناسی شخصیت محمدرضاشاه پهلوی به‌خوبی می‌تواند توهمات، بلندپروازی‌ها و وابستگی او را به اطرافیانش و مهم‌تر از آن، نیروهای بیگانه و از دیگر سو، عدم تکیه او به جامعه و مردم ایران را نشان دهد

فرار محمد‌رضا‌ در روزهای منتهی به کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، تلاش وی برای فرار در پی وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و آخرین فرار شاه در ۲۶ دی ۱۳۵۷، پرسش‌های زیادی را درباره ویژگی‌های شخصیتی و روانی شاه ایجاد کرده است، بر همین مبنا این تصور نیز ایجاد شده است که آیا محمد‌رضا واقعا آن‌گونه که در ظاهر نشان می‌داد فرد قدرتمند و با اراده و نترسی بود یا واقعیت امر درباره شخصیت وی به‌گونه‌ای دیگر بود‌؟ البته بررسی وقایع و اتفاقات زمان محمد‌رضا و رویکرد محمد‌رضا به مسائل و تحولات داخل کشور و اقداماتی که وی برای حل این مسائل انجام داده بود، نشانگر آن بود که محمد‌رضا از ثبات و استحکام کافی شخصیتی برای حل مشکلات پیش رو برخوردار نبود و به‌‌ویژه این تزلزل شخصیتی در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ ‌نمود بیشتری پیدا کرده بود. البته بسیاری از تحلیلگران و محققان و مورخین نیز براین باورند که آگاهی محمد‌رضا از ابتلا به بیماری سرطان نیز باعث شده بود که وی در دو سال انتهایی زمامداری‌اش، تصمیمات ضد‌و‌‌نقیض و‌پر اشتباه زیادی بگیرد و نتواند به موقع و‌به درستی به وخامت اوضاع و دلایل اصلی مخالفت مردم با ادامه زمامداری‌اش پی ببرد.
اگر بپذیریم که محمد‌رضا از ثبات شخصیتی برخوردار نبوده و اغلب تصمیماتی که اتخاذ کرده بسیار پر‌نوسان و متناقض بوده است، باید به ریشه‌یابی دلایل این امر بپردازیم. بر همین اساس مناسب خواهد بود که مروری بر دوران کودکی، نوجوانی و جوانی وی داشته باشیم تا از این طریق تا حدی بتوانیم پی به ویژگی‌های شخصیتی وی ببریم.
محمد‌رضا در خانواده یک قزاق (منظور رضا خان تا پیش از کودتای ۱۲۹۹ و رسیدن به پادشاهی در آذر ۱۳۰۴ است) تربیت یافته بود و دوران کودکی وی در زمان‌ترقی بسیار سریع پدرش به مناصب بالاتر سپری شد‌. بنا بر منابع موجود رضاخان فردی بسیار‌با انضباط، ‌دارای روحیه نظامی و خودرای بوده. به احتمال زیاد خصلت‌ها و آموزه‌هایی که در محیط نظامی به وی فرا‌داده شده بود را مبنای اداره خانواده خویش قرار داده بود، از این رو می‌توان حدس زد که محمد‌رضا در خانواده‌ای که مقرراتی مشابه مقررات پادگان بر آن حاکم بوده پرورش یافته است، منابعی نیز به این مطلب اشاره می‌کنند که رضاخان در تربیت فرزندان بسیار سختگیر بوده و در محیط خانواده نیز مانند اجتماع بسیار مستبدانه رفتار می‌کرده و به هیچ وجه استقلال رای فرزندان را نمی‌پذیرفته است. برای پی بردن به اینکه محمد‌رضا به‌عنوان فرزند یک نظامی مستبد و سختگیر در چه خانواده‌ای پرورش یافته بود، باید ویژگی‌های خانواده‌هایی که در آن پدر به‌عنوان رئیس خانواده حرف اول و آخر را می‌زند ذکر کرد، چرا که بدون اشاره به این ویژگی‌ها نمی‌توان شخصیت محمد‌رضا را به درستی تحلیل کرد. در خانواده افرادی که دارای روحیات دیکتاتوری هستند یعنی مایل هستند نظرات خود را ‌بی‌چون و چرا در خانواده بدون بروز هیچ گونه مخالفت و مقاومتی از سوی سایر اعضای خانواده اعمال کنند، فرزندان این تیپ خانواده‌ها اغلب در ظاهر حالت تسلیم و اطاعت ازخود نشان می‌دهند، ولی در واقع دچار هیجان و اضطراب هستند.
این کودکان اغلب در مقابل دیگران حالت خصومت و دشمنی به خود می‌گیرند. به کودکان‌ هم سن یا کوچکتر از خود آزار می‌رسانند. معمولا چون افکار و عقاید خاصی را بدون چون و چرا پذیرفته‌اند، افرادی متعصب بار می‌آیند. از به سر بردن با دیگران عاجز هستند‌، در زمینه عاطفی و اجتماعی رشد کافی ندارند‌، در کارهای گروهی نمی‌توانند شرکت کنند و اغلب متزلزل و ضعیف‌النفس هستند. این ویژگی را می‌توان به نوعی با ویژگی‌های محمد‌رضا در دوران بزرگسالی نیز انطباق داد. محمد‌رضا در طول حکومت خود نشان داد که نسبت به حفظ جو خفقان و دیکتاتوری و دیکته نظریات خود بر جامعه و حمایت از ارتش به ویژه در جریان حوادثی نظیر وقایعی که در دوران ملی شدن صنعت نفت رخ داد متعصب است. او همچنین نشان داد که نمی‌تواند بردبارانه افرادی را که در هیات حاکمه نظراتی غیر از نظرات وی دارند را تحمل کند و روابط وی با آنها در اندک زمانی وارد مرحله خصومت و کینه‌ورزی می‌شد، همان‌گونه در زمان نخست‌وزیری دکتر مصدق نیز اختلاف وی با نخست‌وزیر بر سر اداره وزارت جنگ و همچنین نظارت بر ارتش و سایر نیروهای نظامی، وارد مرحله‌ای از خصومت‌ورزی شد. او(محمد‌رضا) به ویژه نشان داد که نمی‌تواند در جریان وقایع مهمی‌که در طول زمامداری‌اش رخ دادند، متکی به نفس عمل کند و در برهه‌های حساس بسیار متزلزل عمل می‌کرد. نمونه این مساله را می‌توان در تصمیمات متشتت وی در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی دید. وی در برهه‌هایی از این زمان معتقد به‌شدت عمل و برخورد با مردم بود و در برهه‌هایی نیز (نظیر روی کار آوردن جعفر شریف امامی‌به‌عنوان نخست‌وزیر) ناگزیر عقب نشینی می‌کرد و در ظاهر امر با گفتن اینکه من صدای انقلاب شما را شنیدم تلاش می‌کرد این گونه وا‌نمود کند که به خواست مردم و انجام اصلاحات تن‌ داده است.
یکی دیگر از وجوه شخصیتی افرادی که در درون خانواده‌هایی پرورش می‌یابند که روحیات استبدادی بر آنها حاکم است، خود کوچک‌تر‌بینی و پذیرش اوامر بزرگتر خانواده است که این امر در زمان بزرگسالی نیز به پذیرش دستورات افراد قدرتمندتر در جامعه و کشورهای قدرتمند‌تر در سطح جهان منتهی می‌شود.
می‌توان این‌گونه برداشت کرد که سابقه محمد‌رضا در پرورش در یک خانواده مستبد و پذیرش ‌بی‌چون و چرای آرا و نظرات پدر در کودکی و نوجوانی و اوان جوانی، سبب شد که وی در سنین بزرگسالی نیز از افراد و کشورهایی که از نظر وی قدرتمند می‌کردند نیز ‌بی‌چون چرا پیروی کند و اوامر آنها را که در نوعی‌ترس ایجاد شده در دوران کودکی ریشه داشت و به خود کمتر بینی انجامیده بود، کاملا اجرا کند.
البته جدایی او از خانواده پس از به سلطنت رسیدن رضا خان در سال ۱۳۰۴ ه.ش را نیز نباید دور از نظر داشت. دوری از محیط خانوادگی و زندگی تحت شرایط تربیت سخت، او را از پاره‌ای‌ نیازهای عاطفی محروم کرده بود. چرا‌که رضا شاه تصور می‌کرد برای تربیت ولیعهد مورد نظر خویش او باید دور از محیط خانواده پرورش یابد.
یکی از ویژگی‌هایی که محمد‌رضا داشت عقب نشینی در برابر افرادی بود که شخصیت قوی‌تر و مصمم‌تری از وی داشتند. وی به سبب اتکای بیش از حد به ارتش و اینکه همواره تصور می‌کرد با اتکا به ارتش می‌توان پایه‌های حکومت را تثبیت کرد. از مردم دور بود و تنها به نظرات اطرافیان خود و نظامیان نزدیک به خود اتکا داشت. او در زمان جنبش ملی شدن صنعت نفت، واقعه جانگداز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و همچنین وقایع منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷،‌ تاب مقاومت نیاورد و تصمیم گرفت با فرار از کشور که به نوعی فرار از واقعیات هم می‌توان آن را تلقی کرد، اداره امور را به ارتش بسپرد و سرنوشت خود را بیشتر به اقدامات نظامیان گره بزند، چرا‌‌که او به دلیل ویژگی‌های شخصیتی که ذکر شد، ناتوان از اتخاذ تدابیری بود که بتوان در نتیجه آنها آرامش را به کشور بازگرداند.
بیماری محمد‌رضا در سال‌های پایانی عمر اما دلیلی دیگر بود بر تزلزل در تصمیم‌گیری‌های وی، در سال ۱۳۵۴ مشخص شد که محمد‌رضا مبتلا به سرطان غده لنفاوی است، او این بیماری را به مدت سه سال از همگان حتی فرح نیز پنهان کرده بود. محمد‌رضا پس از ابتلا به بیماری سرطان، روحیه خود را به سرعت از دست داد و نتوانست آن را بازسازی کند. همین امر باعث شدت گرفتن ضعف شخصیتی ‌و تزلزل در تصمیم‌گیری‌هایش شد. در مورد محمد‌رضا، باتوجه به نکات پیش گفته شده اینگونه می‌توان نتیجه‌گیری کرد که قصور اصلی از آن خود وی بود. هیچ کس به اندازه خود شاه در سقوط رژیم گذشته موثر نبوده و این خود شاه بود که با ضعف‌های درونی خویش، اتکا و وابستگی بیش از حد به دیگران، فقدان تهور و قبول خطر در رویارویی با مشکلات، عدم اعتماد به نفس و خودداری از تفویض مسئولیت و اختیار به اشخاص جسور و کاردان، ‌بی‌تصمیمی‌و بالاخره کارهایی که انجام داد و نباید انجام می‌داد و کارهایی انجام نداد و باید انجام می‌داد، یا آنچه را که می‌بایست انجام دهد دیر و ناقص و نیمه کاره انجام داد، موجبات سقوط خود و رژیم سابق را در ایران فراهم کرد.

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «یک شاه مذبذب؛ بررسی روان شناسانه محمدرضا پهلوی» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات