بابک حمیدیان: «بیمار استاندارد» برایم بانجی‌جامپینگ بود

بابک حمیدیان: «بیمار استاندارد» برایم بانجی‌جامپینگ بود

شرق/ سریال «بیمار استاندارد» برای بابک حمیدیان، بازیگر نقش اصلی این مجموعه، تجربه جذابی بوده است؛ مجموعه‌ای که شاید برای بسیاری از مخاطبانش به دلیل نوع روایت یا قصه‌ای پیچیده کمی گنگ به نظر می‌رسید. بااین‌حال احساس رضایت حمیدیان از چنین تجربه‌ای و حضور در مدیوم تلویزیون و ایفای نقش در یک سریال مناسبتی بهانه گفت‌وگو با او بود. هرچند که در ادامه از «بادیگارد»، تازه‌ترین فیلم سینمایی که بر اکران دارد و تجربه همکاری مجدد با ابراهیم حاتمی‌کیا و دشواری‌های نقش صحبت کردیم
در یکی از گفت‌وگوهای اخیرتان درباره سریال «بیمار استاندارد» از طنز این مجموعه و نوع نگارش بهرام توکلی دفاع کرده بودید. از طرف دیگر به نظر می‌رسد این شیوه از بیان طنز در سریال «بیمار استاندارد» برای برخی از مخاطبان کمی نامفهوم بوده، اگر مایل هستید بحث را از همین‌جا آغاز کنیم. یعنی همکاری مجدد با بهرام توکلی و سعید آقاخانی، نوع طنزی که در این سریال به آن قائل هستید و البته ایفای نقشی که چندان ساده نبود... .
اینکه از بهرام توکلی دفاع کردم، به دلیل علاقه شخصی من به آرتیست بزرگی مثل «وودی آلن» و مدل نگاه او است، در حقیقت علاقه‌مندی به دنیایی که در آن فانتزی جریان دارد، اما درعین‌حال پر از اعتراض، جدیت و منطق است. وقتی با بهرام توکلی گفت‌وگو می‌کنی، در نگاه اول، آدمی فیلسوف و جدی است، ولی پسِ نگاهش فانتزی وجود دارد. اما این فانتزی گاهی آن‌قدر جدی است که ممکن است برای برخی به دلیل عدم مطالعه زیاد یا آشنایی‌نداشتن، قابل‌درک نباشد. اینکه چرا من بهرام توکلی را دوست دارم از این نگاه نشأت می‌گیرد.
قصد اعتراض ندارم. اما آمار سرانه مطالعه در ایران زیر خط فقر است و متأسفانه برخی از مردم ما یک روزنامه را به‌زور می‌خوانند، چه برسد به اینکه کتاب‌خوان باشند، البته می‌دانم کتاب گران است، کتابخانه‌ها در سطح شهرها کم هست و... به‌هرحال چاره چیست؟ پایه‌های فرهنگی متعلق به مردم است و همیشه مدیران تأمین‌کننده برنامه‌ها، قرار نیست فرهنگ‌آفرینی کنند و نیاز است تا مردم هم ظرفیت فرهنگ‌پذیری را بالا ببرند. به‌هرجهت به نظر من اگر این سریال بعضا از طرف مردم با گنگی‌هایی روبه‌رو است، به دلیل عدم آشنایی با این مدل از طنز‌پردازی یا فانتزی یا فکاهی است. «بیمار استاندارد» یک مجموعه کمدی نیست و اگر کمی عمیق‌تر ببینیم به‌راحتی می‌توان آن را به چالش‌های روزمره هرکدام از ما تعمیم داد.
نقش من در این سریال بسیار جدی است، این آدم در دنیایی گرفتار شده که اطرافیانش آن را نمی‌شنوند. این بحث مهمی است که بسیاری از هم‌نسلان «بهنام» در این سریال، در زندگی در جایگاه واقعی‌شان نیستند، سلایق و علایقی دارند که توسط اطرافیانشان شنیده نمی‌شود. ادبیات و انتخاب واژگانشان به‌گونه‌ای است که از طرف عموم انکار می‌شود و موردعلاقه نیست و خب این آدم به مرور تنها و منزوی می‌شود و ممکن است ‌هزار بحران واقعی برایشان اتفاق بیفتد. به‌هرحال نگاه این سریال به آن سمت نمی‌رود که قصد واکاوی چالش‌های عمیق اجتماعی را داشته باشد و تلاش ما تنها در حد یک اشاره بود و چون برای پخش در عید تدارک دیده شده بود، سعید آقاخانی رگه‌هایی از طنز قابل‌لمس از طرف مردم را به سریال اضافه کرد چراکه طنز‌پردازی بهرام توکلی در متن پیچیده‌تر از این بود.
به بخشی از صحبت‌های شما در مورد نوع طنز وودی آلن برمی‌گردم که به اعتقاد من اساسا در سینما و تلویزیون ما ژانر طنز به معنی واقعی وجود ندارد که در مورد نوع طنز وودی آلن و مشابه چنین نگاهی در سینما و تلویزیون بتوان نمونه‌هایی را مثال زد و از مخاطب هم انتظار داشت هرگونه طنزی را بپذیرد.
به نظر من یک دلیل آن سهل‌انگاری مردم است. همان‌قدر که مردم هرگونه نقدی را به ما وارد می‌دانند، خصوصا در دنیای مجازی که کاملا به نظرم دنیایی پر از بحران است و بسیار غیرواقعی آدم‌ها قضاوت می‌شوند که البته روی صحبتم با آن قشر نیست که با اسم‌های غیرواقعی فحاشی می‌کنند و به خودشان اجازه می‌دهند راجع به هر چیزی در هر موقعیتی در جهان نظر کارشناسی بدهند. روی صحبت من با کسانی است که در طول سال کارهای من را می‌بینند و لطف می‌کنند نظر می‌دهند. همان‌قدر که آن جنس مخاطب این اجازه را دارد که درباره من نظر بدهد و من را نقد کند و من موظف هستم بپذیرم. از طرف دیگر آنهایی که جهانی را در سینما و تلویزیون خلق می‌کنند هم حق نقد دارند و به مردم این هشدار را بدهند که درست است نمی‌شود با دنیای مجازی یا با ماهواره مبارزه کرد، ولی واقعیت این است که مردم باید سطح دیدگاه و ادراک کیفی خود را از فیلم‌ها و سریال‌ها بالا ببرند. این‌قدر از بچگی عادت به شنیدن قصه‌های سرراست داریم و آن‌قدر در سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی ما به آنها پرداخته شده که همه‌چیز در سطح باقی مانده است. من بابک حمیدیان، بازیگر نسبتا جدی سینمای ایران که خروجی کارهایم برای مردم معمولا فیلم‌هایی مثل «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند»، «چ»، «قدمگاه» و... بوده که بابت آنها جایزه گرفتم و اگر جرئت می‌کنم فضایی مثل «بیمار استاندارد» را تجربه می‌کنم، می‌خواهم به مردم بگویم باید آنها هم جرئت کنند و به اتفاقات کمتر تجربه‌شده تن بدهند. عمیق‌تر نگاه کنند و همه با هم باید دست به ارتقای کیفی بزنیم. اینکه متوجه عمق داستان نشدیم یا به‌طور مداوم آن را دنبال نکردیم، بگوییم سریال «بیمار استاندارد» مزخرف یا افتضاح بود، به نظر من این نقد نیست.
شما در فیلم «من دیگو مارادونا هستم» هم این تجربه را با بهرام توکلی داشتید که با لحن دیگری از قصه‌گویی که اتفاقا تجربه متفاوتی در کارنامه بهرام توکلی بود، همکاری کنید. این فیلم در اکران آن‌طور که باید مورد اقبال قرار نگرفت و به نظر می‌رسد مسیر طولانی برای تغییر ذائقه مخاطب
پیش رو است...
بله. به‌هرحال می‌بینید که فیلم«من دیگو مارادونا هستم» هم در اکران توسط مردم خیلی دیده نمی‌شود. اما فیلم‌هایی که روایت ساده‌تر و به‌مراتب بی‌کیفیت‌تری دارد توسط مردم با آغوش باز پذیرفته می‌شود. به‌هرحال این یک کار کارشناسی است و به نظر من سونامی اجتماعی تلخ هست. فیلم «من دیگومارادونا هستم» و سریال«بیمار استاندارد» توسط دست‌اندرکاران سینما و هم حرفه‌ای‌های ما و مدیران سازمان به‌راحتی تأیید شد؛ چراکه سطح نگاه آنها نزدیک به سازندگان اثر است و هم‌ریتم با ما است. من از هیچ همکاری از اینکه در این سریال بازی کردم روی بد ندیدم؛ البته با افرادی هم برخورد داشتم که می‌گویند من اصلا سریال شما را نفهمیدم. برای چی بازی کردی؟ و من در پاسخ می‌گویم اگر تو را ناراحت کردم سعی می‌کنم جبران ‌کنم؛ اما آیا این نقد است که چون من نفهمیدم تو چرا بازی کردی؟ متأسفانه به ارائه نظرات غیرکارشناسی عادت کرده‌ایم و انتظار داریم وقتی نظر می‌دهیم، طرف حرف‌های ما را گوش کند. شاید بسیاری هنوز عادت دارند سریالی ببینند که سفره پهن است و همه دارند درباره یک چیز بیهوده دو ساعت حرف می‌زنند. یک نفر به ‌عنوان مخاطب به خودش اجازه می‌دهد پنج دقیقه از آن را ببیند و دو ساعت نبیند و درنهایت پنج دقیقه آخر سریال را ببیند. به نظر من این‌گونه سریال‌ها دیدن و ندیدنشان خیلی فرق نمی‌کند. از نظر من قطعا «بیمار استاندارد» سنگ بنای محکم‌تری است برای اینکه به مخاطب بگوید تو اجازه نداری هر وقت خواستی بخشی از سریال را از دست بدهی. من متعهد می‌شوم داستان جدیدی برای تو روایت کنم و لطف کن ببین.
البته نمی‌توان مدیران رسانه ملی را در تربیت ذائقه مخاطب بی‌تأثیر دانست و به‌هرحال همین سلیقه‌ای که در دیدن سریال‌ها شما به آن اشاره می‌کنید، ماحصل نگاه مدیران است...
همواره در طول تاریخ خروجی هنری، وقتی یکسری آدم سنگ بنای چیزی را می‌گذارند و آن سنگ بنا ادامه پیدا می‌کند، به‌اصطلاح جواب می‌گیرند. حرف شما درست است و من امیدوارم در آینده تهیه‌کنندگان جسوری مثل آقای ردایی، به ساخت این‌گونه سریال‌ها پروبال بدهند و مردم دچار سهل‌انگاری نشوند. در سریال «بیمار استاندارد» وسواس سعید آقاخانی، کیفیت کار فرشاد گل‌سفیدی، کیفیت مدیریت مجید گودرزی به‌عنوان مدیر تولید و... در کیفیت کار دخیل بود و البته آقای مسعود ردایی به‌عنوان تهیه‌کننده که حقیقتا به‌گونه‌ای با مدیران صحبت کرد، که من را دچار اضطراب در ساخت نکنید، من تیمی دارم که این اطمینان را به شما می‌دهند از آبروی چیزی که به من دادید دفاع می‌کنند و از این آبرو دفاع شد. چطور سریال خارجی را می‌بینیم و از کار تعریف می‌کنیم؟ اصلا قصد مقایسه ندارم که به‌اشتباه این‌طور تصور شود که من این سریال را مثلا با «فارگو» مقایسه می‌کنم. من فقط می‌گویم این یک شروع است. آیا مردم ما نباید طاقت شروع را داشته باشند؟ سعی کنیم درباره کیفیت هر چیز جدیدی بدون‌تعمق و سریع قضاوت نکنیم.
از نظر من، شما از آن دسته بازیگرانی هستید که همیشه در پذیرفتن کارهای سخت و البته پرریسک پیش‌قدم می‌شوید و این را کارنامه کاری شما به من نشان می‌دهد. از «پنچاه قدم آخر»، «چ» یا «هیس...» گرفته تا «بادیگارد» یا «بیمار استاندارد» و... بازی در مجموعه «بیمار استاندارد» هم کار پرریسکی محسوب می‌شود، خصوصا اینکه شما با چنین نقشی در یک سریال مناسبتی ایفای نقش کردید...
گاهی از اطرافیان می‌شنوم که می‌گویند بازیگری چیزی نیست که به درد آینده آدم بخورد و حتما شغل دومی برای خودت دست‌وپا کن. من تا آخر عمرم امکان ندارد به شغل دومی به غیر از بازیگری فکر کنم. برای اینکه بازیگری برای من شغل نیست، بازیگری چیزی است که در درون ما اتفاق می‌افتد. بازیگری تنها مسئولیتی است که در زندگی حرفه‌ای و کاری می‌توانم انجام دهم. در نتیجه آن‌قدر به این کار عشق دارم که کهنه نمی‌شود. شما لطف کردید فیلم‌هایی را اسم برید که برای خودم هم تجربه‌های جالبی است. در فیلم «پنجاه قدم آخر» ضربه‌ای به زانوی من خورد که دچار آرتروز شدم، اما برایم شیرین است چون یادگاری آن فیلم است و در آینده می‌توانم برای نسل بعد تعریف کنم که بازیگری دردها و رنج‌هایی از این نوع هم دارد. ریسک بازی در سریال «بیمار استاندارد» برای من این بود که آیا من باید تن بدهم به سریالی که عنوان مناسبتی دارد؟ در این سال‌ها مقاومت کردم و در این‌گونه سریال‌ها کار نکردم؛ اما با جرئت می‌گویم ترکیب آقای مسعود ردایی، سعید آقاخانی و بهرام توکلی باعث می‌شود که تو حتی فیلم‌نامه را نخوانده، در این مثلث برمودا قرار بگیری و غرق شوی. برای اینکه می‌دانی این غرق‌شدن تو را از روزمرگی و تکرار نجات می‌دهد. بخش دیگر ماجرا این است که سعید آقاخانی یکی از دموکرات‌ترین آدم‌هایی است که من در زندگی‌ام دیده‌ام و گروهی که در این سریال همراهی کردند و همه اینها باعث می‌شود به خودم بگویم حال خودت را خوب کن و خودت را تازه کن و به جهانی که دوستان خلق کردند تن بده. الان که مدتی از پخش سریال گذشته است، نه‌تنها خسته کار نیستم بلکه برای من مثل تجربه خیلی دور شده است. به‌هیچ‌وجه قصد دفاع صرف از سریال ندارم. اگر کسی مرا نقد کند که چرا این سریال را بازی کردم؟ دلایلم را می‌گویم ولی در پاسخ به این سؤال که آیا اشتباه کردم یا نه؟ می‌گویم اشتباه نکردم. وظیفه من در حرفه‌ام تن‌دادن به فضاهای جدید است. حتی اگر به تخریب کارنامه کاری‌ام بینجامد که خدا را شکر درباره من اتفاق نیفتاد. از سریال «بیمار استاندارد» و نقشی که بازی کردم و از ریزه‌کاری‌های نقش که سعید آقاخانی اجازه داد اعمال کنم دفاع می‌کنم.
از این ریزه‌کاری‌های نقش هم صحبت می‌کنید؟ چه چیزهایی از سمت شما به نقش اضافه شد؟
نقش به‌گونه‌ای بود که هر روز باید ریتمی را حفظ می‌کردم. یکی از رؤیاهای من برای نقش‌آفرینی در سینما به‌خاطر علاقه‌ام به معلولان جسمی و ذهنی بازی‌کردن در این نقش‌هاست. این رؤیای من است و امیدوارم خداوند این رؤیا را برآورده کند. در سریال «بیمار استاندارد» بهنام باید نقش سه آدم را بازی می‌کرد که فرازونشیب‌های رفتاری خودشان را داشتند. بهرام توکلی عمیقا رفتارهای آنها را می‌دانست و سعید آقاخانی هم به آنها اشراف داشت. اما ما باید این رفتارها را در قالب یک فضای فانتزی می‌گنجاندیم که مخاطب پس نزند. گفت‌وگوها اینجا شکل می‌گرفت. سعید روزهای اول خیلی بر پایه فیلم‌نامه جلو می‌رفت و بعد این هشدار را به هم دادیم که فانتزی این جهان را بیشتر کنیم. از نظر من در بازیگری این سریال به هیچ‌وجه عجله حس نمی‌شود. پوریا پورسرخ مدل بسیار خوب و عجیبی را ارائه می‌دهد. به قول معروف بده‌بستان در کار بین ما بازیگران زیاد بود. به‌خاطر دوستی با پوریا پورسرخ با هم صحبت می‌کردیم و من پیشنهادی برایش داشتم، او به‌عنوان رفیق آن مدل را پذیرفت و هر روز لطف داشت؛ سر صحنه می‌گفت این را بابک گفت. یا پوریا به جواد چیزهایی می‌گفت یا جواد عزتی گاهی به من نکاتی را یادآوری می‌کرد. به هر حال این دایره‌ای بود که در آن آدم‌ها واحد می‌شوند و درنهایت آن واحد مستقلی به نام «بیمار استاندارد» می‌شود. به نظر من همه در این سریال کارشان را خوب انجام دادند. مثلا بازی آقای محب‌اهری بسیار جذاب است. به نامش دقت کنید، «پوربنا»، اسم او بر مبنای دارابودنش است و صاحبخانه «بهنام» است. این دقیقا آن مدل طنزی است که بهرام توکلی می‌شناسد و آرتیستیک است. از این ظرایف آن‌قدر در این مجموعه هست که می‌توانم از آن دفاع کنم اما از طرف دیگر ممکن است برای برخی اصلا جذاب نباشد تا جایی که جای خالی سریال‌های طنز سال‌های قبل را احساس کنند.
تا قبل از این سریال فکر نمی‌کردم در ایفای نقش طنز هم به اندازه نقش‌های جدی مهارت داشته باشید... .
خوشحالم اگر این‌طور است. من به‌ظاهر آدم عبوسی به نظر می‌رسم و آدم‌ها کمی دیر با من ارتباط می‌گیرند. اما هرکسی با من رفاقت می‌کند، متوجه می‌شود فانتزی‌های خودم را دارم. من در زندگی واقعی قائلم به این مدل از فانتزی‌ها که مثلا سه صبح تصمیم بگیرم به جاده بزنم و ببینیم جاده برای من چه تصمیمی می‌گیرد. درحادثه‌بودن را دوست دارم. بنابراین «بیمار استاندارد» برای من یک‌جور بانجی‌جامپینگ محسوب می‌شود. نظرات مثبت و منفی درباره سریال زیاد شنیدم اما نظر آقای فرهاد توحیدی در این مدت برایم بسیار جالب بود. یک روز که اتفاقی در شهر کتاب آقای توحیدی را دیدم، درباره سریال «بیمار استاندارد» با من صحبت کرد. نظرش این بود که سطح کیفی این سریال مثل یک اثر سینمایی و بالاتر از سطح کیفی سریال‌هایی است که در این سال‌ها دیده است. به‌شوخی به آقای توحیدی گفتم کاش صدای شما را ضبط می‌کردم برای اینکه این نظر برایم قابل‌احترام است. مقصودم این است که این سریال کار خودش را برای فرهاد توحیدی که یکی از بهترین فیلم‌نامه‌نویسان ماست انجام داده. با تجربه‌ای که در این سریال داشتم، اگر سعید آقاخانی باز هم بخواهد این مدل از سریال یا فیلم‌سازی را تجربه کند و حتی اگر برای یک پلان از من دعوت کند، به دلیل احترامی که برای او قائلم حتما در کنارش خواهم بود و از نگاهش دفاع خواهم کرد و همین‌طور بهرام توکلی و مسعود ردایی. من تحول و شجاعت را ستایش می‌کنم. اینکه من در «چ» بازی می‌کنم و بعد من را در «استراحت مطلق» می‌بینید، به این دلیل است که معتقدم بازیگر در نقش تنوع می‌طلبد. من جایزه خانه سینما را برای فیلم «ریسمان باز» گرفتم که از ٨٠‌ میلیون، ٨٥‌میلیون نفر این فیلم را ندیدند. ولی در آن فیلم هم مدلی از طنازی در نقشم هست و لهجه آذری دارم و برای اینکه خودم آذری هستم، آن لهجه را درست بازی کردم. لطفا این حرف را به معنی غرور و خودخواهی نبینید، اما با داشتن ٣٥ سال احساس پیری می‌کنم و از نقش‌هایی که در این سال‌ها بازی کردم، احساس رضایت می‌کنم. احساس می‌کنم شأن مخاطبم را حفظ کرده‌ام. توصیه‌های رضا کیانیان، آتیلا پسیانی، پرویز پرستویی و دیگر بزرگوارانی که همواره چیزهایی به من آموختند، به‌خاطر دارم. سعی کردم در سینما ریشه بدهم، هرچند هنوز نهالم اما سعی می‌کنم ریشه بدهم.
از «بیمار استاندارد» که فاصله بگیریم، به فیلم «بادیگارد» می‌رسیم که این‌روزها در اکران سینما‌هاست. خاطرم هست بعد از همکاری با ابراهیم حاتمی‌کیا در فیلم «چ» گفتید که کارکردن با او آسان نیست. «بادیگارد» دومین همکاری شما با ابراهیم حاتمی‌کیاست و نقد و نظرات متفاوتی نسبت به این فیلم وجود دارد. در کنار نظرات مثبتی که در مورد کارگردانی فیلم یا شیوه روایت داستان وجود دارد، در مورد شخصیت‌پردازی‌ها نظرات متفاوت است؛ خصوصا در مورد شخصیتی که شما ایفا کردید. یک دانشمند هسته‌ای که نقش قابل‌اعتنایی در مسیر داستان دارد، اما برخی واکنش‌ها از سمت او در طول داستان پذیرفتنی نیست و به نظرم بخشی از آن به شخصیت‌پردازی برمی‌گردد. نظر شما در مورد این نقش چیست؟
من در جایی گفتم کارکردن با ابراهیم حاتمی‌کیا سخت است. به این معنی که جذاب است. آقای حاتمی‌کیا سینماگر درجه‌یکی است و فیلم «بادیگارد» یک اثر کاملا سینمایی. از نظر من بسیار فیلم سختی بود و شخصیتی که من بازی کردم در واقع یک نخبه هسته‌ای است. پیش از آغاز فیلم‌برداری ما یک نمونه واقعی از این شخصیت به عنون راهنما داشتیم که الگوی خوبی برایم بود. به همان اندازه که میثم زرین در فیلم عجیب و موجز است؛ راهنمای من هم آدم عجیب و کم‌حرفی بود اما وقتی حرف می‌زد با استدلال در مورد چیزهایی صحبت می‌کرد که برایم جالب بود. درواقع من همان چیزی را بازی کردم که در فیلم‌نامه نوشته شده بود. اگر آقای حاتمی‌کیا را در مقام کارگردان جدا کنیم از حاتمی‌کیا در مقام نویسنده، به نظرم این سؤال مربوط به آقای حاتمی‌کیا نویسنده اثر است. اینکه آیا علاقه‌مند بود که میثم زرین را همین‌قدر بنویسد؟ آیا او همین‌طور این شخصیت را دید که بابک حمیدیان بازی کرد؟ من واقعا چیزی را که کارگردان از من می‌خواست بازی کردم. قبل از عید خبرنگاری از من پرسید نظرت در مورد فیلم چیست؟ اگر بخواهم درباره نقش خودم نظر بدهم، شاید دوست داشته باشم در مورد مونتاژ و لحظاتی که میثم زرین هست حرف بزنم و دوست داشتم آقای حاتمی‌کیا هم می‌بود و ایشان هم وارد گفت‌وگو با من می‌شد که بنا بر این دلایل، چیزهایی در مونتاژ کم یا زیاد شده است اما حرف‌های من به‌هیچ‌وجه به منزله اعتراض به آقای حاتمی‌کیا نیست. به‌هرحال بین میثم زرین و اصغر وصالی با فاصله کهکشانی من اصغر وصالی را دوست دارم و با فاصله کهکشانی دوست دارم بگویم احساسم این است که آقای حاتمی‌کیا به‌لحاظ حسی و عاطفی به اصغر وصالی نزدیک‌تر بود تا میثم زرین.
شخصی که به‌عنوان راهنمای من در فیلم «بادیگارد» حضور داشت و یک دانشمند هسته‌ای بود، اگر مثل میثم زرین در چنین موقعیتی قرار بگیرد و به شرایط پیش‌آمده اعتراضی هم داشته باشد، قابل‌درک است. او حق دارد به شرایطی که آسایشش را گرفته است اعتراض کند. خاطرم هست در یک سکانس این مربی و راهنمای من آمد وسط پلان و گفت می‌خواهی درباره این زرافه‌ای که در عکس هست حرف بزنیم؛ برای تو سخت است که درباره اصطلاحات ما حرف بزنی؟ می‌خواهم بگویم به همین اندازه آدم عجیبی بود. میثم زرین هم از این‌دست آدم‌هاست. او می‌تواند جلوی نامزدش بگوید این آقا بادیگارد تحمیلی من است چون آن شرایط را دوست ندارد. او متعلق به نسلی که آقای پرستویی نقشش را ایفا می‌کند نیست. آدم معاصر‌تری است. آدمی است که خیلی مرامی و احساسی رفتار نمی‌کند و پر از منطق و ریاضی است. عجیب نیست اگر به خودش حق بدهد که نمی‌خواهم بادیگارد داشته باشم و دوست دارم خطر را بپذیرم که اصلا خطر چیست؟ میثم زرین از آن دست آدم‌هایی است که دوست دارد اگر برایش خطری اتفاق می‌افتد، در لحظه اتفاق بیفتد و با آن مواجه شود.
تا به اینجا از کارنامه کاریتان راضی هستید؟
واقعیت این است که پر از ترسم. سعی کردم اگر مسئولیتی در فیلمی به من سپرده می‌شود، آن مسئولیت را در آن دوره زمانی به‌خوبی انجام دهم. خاستگاه من تئاتر است و این‌قدر که همه این روزها این ادعا را دارند که از تئاتر به مدیوم‌های دیگر آمدند که دیگر جرئت نمی‌کنیم، بگوییم خاستگاه من تئاتر است. ولی بخش مهمی از آموخته‌های من از تئاتر است. اگر تا به اینجا کارنامه خوبی دارم و اگر بشود نامش را کارنامه گذاشت و با وجود استادانی مثل آقایان مشایخی یا انتظامی از کارنامه صحبت کرد. اما در مورد نسل خودم صحبت می‌کنم و اگر موفقیتی بوده همه اینها با بغض، مطالعه و تلاش به‌دست‌آمده است. اگر در جایگاه خوبی هستم لطف مردم است و اگر نه، قطعا از ضعف‌های من بوده. اما در نهایت از کارنامه کاری‌ام راضی هستم.
در گفت‌وگو گلایه‌هایی از فضای مجازی داشتید؛ فکر می‌کنم زندگی شخصی شما را زیاد تحت‌تأثیر قرار داده است... .
سعی می‌کنم حتی‌المقدور به فضای مجازی رغبت نشان ندهم. از فضاهایی که در آن بی‌ادبی و فحاشی است، دل‌گیر می‌شوم. در آخر به تک‌تک عوامل سریال «بیمار استاندارد» خسته نباشید می‌گویم. هرکسی که برای اعتبارش می‌جنگد، امیدوارم خداوند اعتبارش را بیشتر کند و مهم‌ترین درسی که در زندگی از آن می‌ترسم ولی به آن قائل هستم، حفظ آبرویم هست که تلاش می‌کنم با آبرو زندگی کنم.




[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «بابک حمیدیان: «بیمار استاندارد» برایم بانجی‌جامپینگ بود» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات