داستان های واقعی وقتی دسته عراقی ها با یک گلوله پا به فرار شدند

داستان های واقعی/  وقتی دسته عراقی ها با یک گلوله پا به فرار شدند

زرین نامه/ شهید داوود شیخ هدایتی در اولین روز فروردین 1350 در محله علی آباد کتول (از محلات شهید پرور این شهرستان) در خانواده ای مذهبی دیده به جان گشود.

حاج خانم لطفی مادر سردار شهید نقل می کند: «همواره تأکید داشتم رزق و روزی حلال شوهرم که فرهنگی بود، مصرف کنیم. همچنین در مراسم عزاداری امام حسین (ع) و سایر امامان شرکت می کردم تا زمرمه های محبت به اهل بیت(ع) از همان دوران بارداری در روح فرزندم تأثیرگذار باشد.»

دوران خردسالی داوود در دامن پر مهر مادر سپری شد و به سن و سال تعلیم و تربیت رسمی رسید. وی به درس و مدرسه علاقمند بود و آغاز دوران ابتدایی اش نیز با دوران اوج گیری انقلاب اسلامی همزمان شد که این موضوع زمینه ساز تربیت وی در خانواده با روحیه انقلابی و مذهبی تحت تأثیر اندیشه های حضرت امام (ره) کامل شود و از همان دوران کودکی، در فضای انقلاب رشد کند.

سردار شهید داوود شیخ هدایتی در اولین اعزام خود به جبهه های جنگ تحمیلی، چون شرایط سنّی حضور در جبهه را نداشت، 2 سال به سن واقعی خود در شناسنامه اضافه کرد تا بتواند به جبهه اعزام شود.

وقتی دسته عراقی ها با یک گلوله پا به فرار شدند

در عملیات کربلای 5، د دسته از گروهان شهید بهداشت، کاملاً در محاصره عراقی ها قرار گرفته بودند و این محاصره حدوداً 12 ساعت طول کشید.

در این مدت، جنگ تن به تن بین نیروهای ما و عراقی ها صورت گرفت و بچه ها برای تیراندازی به سمت دشمن، داخل خاک به دنبال فشنگ می گشتند.

دسته ای که شهید داوود در آن بود، هیچ چیزی برای مقابله با دشمن نداشت، همه ی بچه ها ناامید شده بودند.

یک دسته عراقی برای پاکسازی به سمت آن ها در حال حرکت بود که داوود به بچه ها گفت: «اصلاً نگران نباشید، این دسته با من.» تنها گلوله ی آر پی چی را که مانده بود، به سمت پیچ خاکریز نشانه رفت. وقتی فرمانده دسته ی عراقی نمایان شد، گلوله آر پی چی، او را متلاشی کرده بود و کل دسته عراقی هم پا به فرار گذاشتند.

هر چه داریم از نعمت انقلاب اسلامی است


سردار شهید داوود شیخ هدایتی معتقد بود که انقلاب ما یک انقلاب سرنوشت ساز و خوبی است. ما هر چه داریم از نعمت همین انقلاب اسلامی است و نباید آن را تنها بگذاریم.

این شهید بزرگوار همیشه می گفت: «من آرزو دارم شهید شوم، اما دوست ندارم مرا تشییع جنازه کنند». همانطور هم شد و سردار شهید داوود شیخ هدایتی 4 تیرماه در جزیره مجنون براثر اصابت موشک هلی کوپتر دشمن بعثی به شهادت رسید و مدّت 7 سال مفقود الاثر بود. بعد از 7 سال پیکر مطهّر این سردار شهید، در جوار تربت پاک برادر شهیدش محمود شیخ آرام گرفت.

گزیده ای از وصیت نامه سردار شهید داود شیخ هدایتی:


«قرآن کریم از لسان غیبی خدای بزرگ به ما امر می فرماید که بُکشید در راه خدا که فتنه ای در عالم نباشد و یک دین در کل عالم حاکم باشد و آن هم دین الله.

باید به عرض همه شما برسانم که هیچ انگیزه ای به غیر از یاری تنها دین قانونی از طرف خدای سبحان نبوده و نمی باشد و تو ای خدای بزرگ شاهد بودی که از تمام مادیات بریدم و از آنجا که فکر می کردم تنها تو را در میان کوهستان های کردستان و زمین تفدیده خوزستان می توان پیدا کرد، به مصاف معرکه جنگ شتافتم، چون دین تو را مادرم با شیر خود در جانم جای داد. پدرم با عرق جبینش مرا در معرض سخت ترین صخره های استقامت گماشت. این انگیزه روشن برای هر فرد کوری قابل رویت می باشد.

حال از شما مردمان و ملت عزیز و شهید پرور مستقیم درخواست می کنم که خود را در معرض این دید بزرگ قرار دهید و آنجا که صدای مظلومیت اسلام و امامان به گوش می رسد، راه استقامت در مقابل مشکلات پیش گیرید و همه، اسلحه به دست آنقدر بجنگید که به قول قرآن فتنه ای در عالم نباشد و یک دین حاکمیت مطلق را دارا باشد و آن هم دین شما مردم خوب ایران اسلامی.»

[ منبع این خبر سایت ماچو می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «داستان های واقعی وقتی دسته عراقی ها با یک گلوله پا به فرار شدند» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ماچو منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات